دا(ص) من جويريه دختر حارث هستم و اكنون دچار اين مصيبت شده و سهم ثابت بن قيس شده‌ام و ما با هم بر مبلغي به توافق رسيده‌ايم، اينك به كمك شما نياز دارم.
رسول خدا (ص) فرمود: آيا پيشنهاد بهتري به تو بدهم؟
گفت: بلي. رسول خدا (ص) فرمود: آيا حاضري كه مبلغ ياد شده را به ثابت بدهم و با تو ازدواج نمايم؟ جويريه این پیشنهاد را پذیرفت و گفت: اي رسول خدا (ص) این پیشنهاد را پذيرفتم.
عایشه مي‌گويد: اين خبر بلافاصله در بین مردم شایع گردید. بنابراین اصحاب و یاران پیامبر اکرم (ص) به این دلیل که آنان خویشاوندان ایشان گردیده بودند، اسیران آنان را آزاد نمودند.
عایشه مي‌گويد: ازدواج پیامبر (ص) با جویریه باعث آزادي حدود يكصد خانواده از بنی‌مصطلق گرديد و من هيچ زني را سراغ ندارم كه اين گونه باعث خير و بركت براي قوم خود باشد(1) . آن گاه پدرش، حارث بن ابي ضرار، براي آزاد ساختن دخترش به مدينه آمد. آن حضرت(ص)  او را به اسلام فرا خواند. او نيز پذيرفت و مسلمان شد(2)  و به این ترتیب تمام قبیلة مصطلق به اسلام گرویدند.
اين غزوه تنها غزوه‌اي بود كه بعد از آن اتمام آن، تمام قبیله اسلام را پذیرفتند، امّا مهم‌ترین عامل در جریان پذیرش اسلام آنان، ايثار و خودگذشتگي اصحاب و یاران پیامبر اکرم (ص) بود كه به خاطر محبت بيش از اندازه با ایشان، دوست نداشتند كه خويشاوندان يكي از همسران رسول خدا (ص) را به عنوان برده و اسير نزد خود نگه دارند و این ناشی از محبتی بود که آنان به پیامبر اکرم (ص) ابراز می‌نمودند.
يكي از اهداف ازدواج پیامبر اکرم(ص)  با جويريه این بود که شاید بدین وسیله قوم او به اسلام ایمان بیاورند؛ چنانكه اين ازدواج پيامدهاي بسيار مطلوب و مفيدي داشت كه از جمله مي‌توان مسلمان شدن كامل قبيله و همچنین سردارشان، حارث، را برشمرد و اين ازدواج مبارك علاوه بر اینکه براي بنی‌مصطلق باعث خير و بركت و آزادي شد، از طرفي دیگر نیز براي مسلمانان باعث خير و بركت گرديد؛ زيرا پذیرفتن اسلام از جانب قبیلة بنی‌مصطلق، موجب گردید تا قريش یکی از همپیمانان اصلی خویش را از دست دهد و اين امر باعث تقويت لشكر اسلام گرديد(3). 
جويريه نيز همسر رسول خدا (ص) و مادر مؤمنان شد. او در خانة پيامبر اکرم (ص) عالم و فقيه و پرهيزگار گرديد و بعد از وفات آن حضرت(ص)  یکی از عاملان اصلی انتشار گنجينه‌هاي علوم نبوي به امت شد؛ چنانكه علماي بزرگ امت اسلامی همچون ابن عباس، مجاهد، ابوايوب يحيي بن مالك و كريب از او حديث فرا گرفتند و آنان نیز به روایت این احادیث پرداختند.
از ويژگيهاي ديگر مادر مؤمنان، جويريه، اين بود كه به كثرت به ذكر و تسبيح و تقديس خداوند مشغول بود؛ چنانكه می‌گويد: روزي بعد از ادای نماز صبح در مکانی که نماز گذارده بودم، نشستم. مدت زمانی طولانی از طلوع خورشید و هنگام فرارسیدن پیامبر اکرم  (ص)از خانه بيرون شد و بعد از نماز چاشت به خانه تشريف آورد. من هنوز همانجا نشسته بودم. فرمود: تو هنوز نشسته‌اي؟ گفتم: بلي. پیامبر اکرم  (ص)فرمود: من بعد از تو چهار كلمه را سه بار گفته‌ام كه اگر هر آنچه تو از صبح تا حالا گفته‌اي با آنها وزن كرده شوند، برابري نخواهد كرد، سپس فرمود: 
«سبحان الله و بحمده عدد خلقه و رضا نفسه وزنة عرشه و مداد كلماته.»(4) 
جويريه در سال پنجاه هجري و بنابه نظریة افرادی دیگر در سال پنجاه و شش هجري وفات نموده است(5). 
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) البدایه و النهایه، ج 4، ص 160-161.
2) حدیث القرآن الکریم عن غزوات الرسول، ج 1، ص 317.
3) صور و عبر من الجهاد النبوی فی المدینه، ص 199-200.
4) مسلم، کتاب الذکر و الدعا، باب التسبیح و النهار، ج 4، ص 209، شماره 2726.
5) طبقات، ابن سعد، ج 8، ص 121.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:495.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:496.txt">1- حفظ آوازة سياسي و وحدت داخلي</a><a class="text" href="w:text:497.txt">2- ما بر او ترحم و با او به نیکی رفتار می‌نماییم</a><a class="text" href="w:text:498.txt">3- نمونة كامل ايمان</a><a class="text" href="w:text:499.txt">4- از بین بردن تعصبات جاهلی</a></body></html>عادت منافقان بر این بود که از شرکت در جنگها خودداری می‌نمودند، امّا در غزوة بنی‌مصطلق به دلیل پيروزيهاي پي‌درپي مسلمانان و همچنین کسب اموال غنيمت، شركت نمودند(1). 
آنان در كنار آبي به نام «مريسيع» پرده از كينة دروني خود نسبت به اسلام و مسلمانان برداشتند. و یکی از خصوصیات آنان این بود که هرگاه اسلام به فتح و پيروزي جديدي می‌رسید، آنان نگران و خشمگين مي‌شدند و منتظر روزي بودند كه شاهد شكست و ضعف مسلمانان باشند تا عقده‌هاي دروني آنها فروكش نمايد. بنابراين، وقتي مسلمانان در «مريسيع» پيروز شدند، منافقان تصمیم گرفتند تا ميان مهاجران و انصار فتنه‌اي را دامن زنند و بعد از اينكه اين شرارة فتنه توسط پیامبر اکرم (ص) خاموش گرديد، اقدام به جنگ رواني ديگري عليه پیامبر اکرم(ص)  و خانواده وی نمودند و واقعة معروف «اِفك» را تراشيدند. زيد بن ارقم(رض)  كه یکی از اصحاب و یاران بزرگوار می‌باشد و شاهد این قضيه بوده است در مورد این حادثه مي‌گويد: من در غزوه‌اي مشاركت داشتم. شنيدم كه عبدالله بن ابي مي‌گويد: بر كساني كه با رسول خدا (ص) هستند، انفاق ننمایيد تا از نزد او متنفرق شوند. و افزود كه اگر به مدينه بازگشتيم، عزيزترين ما، خوارترين ما را از آنجا بيرون خواهد نمود (هدف از عزيزترين، خودش و اهل مدينه و از خوارترين، پيامبر (ص) و مهاجران بود) زيد مي‌گويد: من آنچه را شنيده بودم به عمويم (سعد بن عباده) گفتم و عمويم آن را به رسول خدا (ص) گفت. آن حضرت(ص)  كسي را دنبال من فرستاد و جريان را از من پرسيد. من هم براي ايشان توضيح دادم. آن گاه پیامبر اکرم(ص)  كسي را نزد عبدالله بن ابي و اطرافيانش فرستاد، اما آنها سوگند خوردند كه چنين سخني نگفته‌اند. پیامبر اکرم (ص) سخن مرا تكذيب و سخنان آنها را تصديق نمود. زيد مي‌گويد: نگرانی من به اندازه‌ای بود كه در عمرم آن قدر نگران نشده بودم. به خاطر اين، در خانه نشستم. تا اينكه اين آيه بر رسول خدا(ص) نازل گرديد:
(إِذَا جَاءکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَکَاذِبُونَ) (منافقون، 1)
«وقتي منافقان نزد تو مي‌آيند، مي‌گويند: ما گواهي مي‌دهيم كه تو رسول خدا هستي. در حالي كه خدا مي‌داند تو فرستاده او هستي و خدا گواهي مي‌دهد كه منافقان (در گواهي دادن خود) دروغ مي‌گويند.»
به دنبال آن رسول خدا (ص) كسي را نزد من فرستاد و اين آيه را بر من خواند و فرمود: اي زيد! خدا سخنان تو را تأييد نمود(2). 
جابر بن عبدالله انصاري(رض)  نیز كه شاهد این ماجرا بوده است، مي‌گويد: «در غزوة مریسیع مردي از مهاجران به پای مردي از انصار ضربه‌اي وارد نمود. انصاري گفت: اي گروه انصار! مرا یاری نمایید. مهاجر نيز چنين فريادي برآورد. رسول خدا (ص) كه فرياد آنها را شنيد، فرمود: اين فر