ادهاي جاهلي را چرا سر مي‌دهند؟ ماجرا را براي ايشان توضيح دادند. فرمود: این سخنان زشت را رها نمایید.
عبدالله بن ابي (منافق) با اطلاع از این جريان، گفت: با ما چنين مي‌كنند. به خدا سوگند! وقتي به مدينه برگرديم، عزيزترين ما، خوارترين را از آنجا بيرون خواهد راند. با اطلاع پیامبر اکرم (ص) از این موضوع عمر(رض) گفت: اي رسول خدا (ص)! اجازه دهيد من گردن اين منافق را بزنم. رسول خدا (ص) فرمود: خير، چون در آن صورت مردم خواهند گفت: محمد (ص) اطرافيان خود را به قتل مي‌رساند(3). 
در روايتي دیگر آمده است كه عمر(رض) به پیامبر اکرم (ص) گفت: مأموريت قتل او را به عباد بن بشر بسپار. پیامبر اکرم (ص) نپذيرفت و گفت: اي عمر! در جواب مردم وقتي بگويند: محمد (ص) ياران خود را به قتل مي‌رساند، چه می‌گویی؟ خير، اين ممكن نيست. ولي اعلام كن تا لشكر حركت كند. راوي مي‌گويد: و اين ساعتي بود كه معمولاً رسول خدا (ص) در آن حركت نمي‌كرد(4). 
عبدالله بن ابي بن سلول وقتي متوجه شد كه زيد، سخنان او را به رسول خدا(ص) بازگو نموده است، فوراً نزد آن حضرت(ص)  آمد و سوگند خورد كه چنين نگفته است. ياران رسول خدا (ص) كه در اطراف ايشان نشسته بودند، گفتند: اي رسول خدا (ص)! شايد اين پسر بچه، اشتباه شنيده است. بعد از اينكه لشكر به راه افتاد، اسيد بن حضير نزد رسول خدا (ص) آمد و سلام كرد و گفت: اي رسول خدا (ص)! اكنون وقت حركت نيست؛ چرا دستور داده‌ای که سپاه اسلام حركت نماید؟ رسول خدا (ص) فرمود: نمي‌داني كه فاميل شما چه گفته است؟ اسيد گفت: كدام فاميل؟ رسول خدا (ص) فرمود: عبدالله ابي. اسيد گفت : چه گفته است؟
رسول خدا (ص) فرمود: گفته است وقتي به مدينه برگردد، هر كه از ما عزيز است، ذليل را از آنجا بيرون خواهد راند.
اسيد گفت: اي رسول خدا (ص)! اگر مي‌خواهي او را از مدينه بيرون كن؛ زيرا تو عزيزي و او خوار و ذليل است.
سپس اسيد گفت : اي رسول خدا(ص)  ! بر او سخت نگير. بخدا سوگند شما در حالي به مدينه آمديد كه قوم او مي‌خواستند او را به فرماندهی انتخاب نمايند و او گمان مي‌كند كه شما مانع رسيدن او به اين جايگاه شديد. 
سپس پیامبر اکرم (ص) لشکر را در آن روز تا شب و شب را تا صبح بي‌وقفه به جلو سوق مي‌داد و با شدت یافتن گرماي خورشيد، در مكاني اردو زد، و بعداز اردو زدن، از فرط خستگي، همه آنان را خواب فرا گرفت. هدف پیامبر اکرم (ص) اين بود تا مردم فرصت پيگيري قضيه را نداشته باشند و آن را فراموش نمايند. آنگاه سورة منافقون در مورد عبدالله بن ابي و همراهانش نازل شد، رسول خدا (ص) پس از نزول اين سوره گوش زيد بن ارقم را گرفت و گفت: خدا، آنچه را اين شنيده بود، تأييد كرد(5). 
اين حادثه، در سيرة پیامبر اکرم (ص) در برگیرنده نکات مهمی است که مهم‌ترین آنها عبارتند از:
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) حدیث القرآن الکریم، ج 1، ص 318.
2) السیرة النبویة الصحیحة، ج 2، ص 408.
3) همان، ص 409.
4) السیرة النبویة، ابن هشام، ج 3، ص 319.
5) همان، ص 319-320.چنانكه به عمر گفت: در جواب مردم وقتي بگويند: محمد (ص) يارانش را به قتل مي‌رساند، چه می‌گویی؟! بدين صورت پیامبر اکرم (ص) آوازة سياسي‌اي را كه پيرامون وحدت صفوف اسلامي طنين انداخته بود، حفظ مي‌كرد؛ زيرا برای همگان محبت فوق‌العادة اصحاب پیامبر اکرم (ص) نسبت به ايشان به اثبات رسیده بود به گونه‌ای که، حتي رهبر بزرگ آنها ابوسفيان، مي‌گفت: من تاكنون کسی را نديده‌ام که كسي را به اندازه‌اي دوست بدارد که اصحاب و یاران پیامبر اکرم (ص)، ایشان را دوست می‌دارند بنابراین، معقول نبود كه مردم بگويند: محمد (ص) يكي از ياران خود را كشته است. در آن صورت چنين خبري براي دشمناني كه از نفوذ به داخل صفهاي منسجم اهل مدينه مأيوس شده بودند، خوشايند بود و آنها را اميدوار مي‌كرد.
همچنين آن حضرت(ص)  به جاي موضعگيري منفي در مقابل نقشه‌ها و دسيسه‌هاي عبدالله بن ابي براي تضعيف وحدت و يكپارچگي مسلمانان و احياي شعارهاي جاهلي، به موضعگيريهاي مثبت روي آورد كه مي‌توان به اين موارد اشاره نمود:
الف - از همان لحظه لشكر را به حركت واداشت و پيوسته آن روز را تا شب و شب را تا صبح و تا نزديكي ظهر روز بعد به راهشان ادامه دادند و هنگامي كه اردو زدند، از فرط خستگي، مردم را خواب فراگرفت و بدين صورت شرارة آتشي را كه عبدالله بن ابي افروخته بود، خاموش كرد و فرصت شعله‌ور شدن آن را گرفت.
ب – پیامبر اکرم (ص) برای حفظ وحدت مسلمانان، در مقابله با نقشه‌هاي ابن سلول به زور و اسلحه متوسل نشد؛ زيرا ابن سلول در ميان مسلمانان، بستگان زيادي داشت كه ممكن بود با كشتن او، احساساتشان برانگيخته شود و آنان درصدد انتقام برمی‌آمدند و در نتيجه صفهاي منسجم مسلمانان دچار تفرقه و انحطاط بزرگي مي‌گرديد. ضمن اينكه در اين كار (قتل عبدالله بن ابي) هيچ مصلحتي عايد اسلام و مسلمانان نمي‌شد بنابراين، حكمت شرعي و سياسي اقتضا مي‌نمود كه قضيه به نحو مطلوب و مسالمت‌آميز و سعة صدر حل گردد(1) . و اين فرزانگي در حل قضية فوق برگرفته از رسالت و نبوت آن حضرت (ص) بود(2)  تا امت وی بعد از ايشان در قضاياي بزرگ به ايشان اقتدا نمايد.
اين مدارا و تسامح در مقابل سركردة منافقان،‌ آخرالامر منفعت اسلام و مسلمانان را دربرداشت؛ چنانكه بعد از آن هرگاه حادثه‌اي به وجود می‌آمد، اطرافيان عبدالله، او را مقصر می‌دانستند و سرزنش مي‌كردند و از پیامبر اکرم (ص) اجازه مي‌خواستند كه او را به قتل برسانند، اما پیامبر اکرم (ص) اجازه نمي‌داد و او را معاف می‌نمود؛ چنانكه روزي پیامبر اکرم (ص)، آثار سياست حكيمانه‌اش را براي شمشير حق (عمر) خاطرنشان ساخت و گفت: «ببين عمر! اگر من آن روز به مشورة تو او را مي‌كشتم،‌ امروز اين قدر خوار و حقير نبود؟» عمر گفت من مي‌دانستم كه عملكرد رسول خدا از عملكرد من بهتر و با بركت‌تر است(3). 
-----------------------------------------------------------------------------------
1) صور و عبر من الجهاد النبوی فی المدینه، ص 202.
2) فقه السیرة النبویه، بوطی، ص 409.
3) السیرة النبویه، ابی‌شهبه، ج 2، ص 257.عبدالله بن ابي، فرزند مؤمن و مخلصي به نام عبدالله بن عبدالله داشت. او هنگامي كه متوجه قضايا شد و از نزول سورة منافقين اطلاع يافت، نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: اي رسول خدا(ص)  ! من شنيده‌ام كه شما قصد كشتن پدرم را داريد، اگر واقعاً چنين است، اين مأموريت را به من واگذاريد، من سرش را از تنش جدا می‌نمایم و خدمت شما مي‌آورم؛ چراکه به خدا سوگند! خزرجيان مي‌دانند كه هيچ كس به اندازة من با پدرش محبت نمي‌ورزد. اگر شما اين مأموريت را به كسي ديگر واگذاريد، آن گاه مي‌ترسم كه با ديدن قاتل پدرم، نتوانم برخود مسلط شوم و حس انتقام، مرا به كشتن او وا دارد و در نتيجه با كشتن انسان مسلماني در مقابل كافري مستحق عذاب خدا بشوم. پیامبر اکرم (ص) فرمود: خير. ما با پدرت تا وقتي كه با ما است به نيكي رفتار مي‌نمایيم(1) . و هنگامي كه مسلمانان در نزدیکی مدينه قرار گرفتند، عبدالله در مقابل پد