لاوت قرآن، ذكر، نماز و انجام دادن ساير فرایض فرا مي‌خواند و آنها را از اينكه به سبب مشغوليت زياد به امور زندگي و فرزندان، از اداي حقوق خدا بازمانند و مانند منافقان كه به سبب بخل ورزي، گفتند: بر كساني كه نزد رسول خدا(ص)  هستند، انفاق نكنيد... برحذر مي‌دارد و به این موضوع می‌پردازد كه هر كس به خاطر مشغوليت با مال و رسیدگی به امور فرزندان از دستورات خدا غافل شد، از جمله زيانكاران است(4) ؛ چنانکه می‌فرماید: 
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ(9) وَأَنفِقُوا مِن مَّا رَزَقْنَاکُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَکُن مِّنَ الصَّالِحِينَ(10) وَلَن يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَاء أَجَلُهَا وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ(11)) (منافقون، 9-11)
«اي مومنان! اموالتان و اولادتان شما را از ياد خدا غافل نكند. كساني كه چنين كنند، ايشان زيانكارند. 
از چيزهایي كه به شما داديم، بذل و بخشش و صدقه و احسان كنيد پيش از آنكه مرگ يكي از شما در رسد و بگويد: پروردگارا! چه مي‌شود اگر مدت مرا كمي به تاخير اندازي و زنده‌ام بگذاري تا احسان و صدقه بدهم و در نتيجه از زمرة صالحان و خوبان شوم. و خداوند هرگز مرگ كسي را به تاخير نمي‌اندازد، ‌هنگامي كه اجلش فرا رسيده باشد. خداوند كاملاً آگاه است از كارهايي كه انجام مي‌دهيد.»
بدين صورت اين سوره با بر شمردن یکی از خصوصیات منافقان؛ یعنی، مشغول شدن به زینتهای زندگی دنیوی از مؤمنان می‌خواهد تا از این خصلت دوری گزینند(5). 
بر این اساس جامعة مدني بر پایه رويدادها و حوادث شکل گرفت و قرآن كريم به آموزش و رهنمود آن پرداخت و پیامبر اکرم (ص) نیز بر آن اشراف داشت.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) السنن الترمذی، کتاب تفسیر القرآن، باب و من سورة المنافقون، ج 5، ص 415.
2) التفسیر المنیر، وهبة الزحیلی، ج 28، ص 213.
3) حدیث القرآن الکریم، ج 1، ص 327.
4) التفسیر المنیر، ج 28، ص 230-231.
5) حدیث القرآن الکریم، ج 1، ص 243.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:502.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:503.txt">1- پخش بهتان در مدينه</a><a class="text" href="w:text:504.txt">2- مشاوره با برخي از اصحاب و یاران</a><a class="text" href="w:text:505.txt">3ـ پيامدهاي فتنة افك</a><a class="text" href="w:text:506.txt">4- گفتگوي رسول خدا (ص) با عایشه دربارة مسئلة افك</a><a class="text" href="w:text:507.txt">5- نزول وحي و تبرئة عایشه</a><a class="text" href="w:text:508.txt">6- موضعگيري ابوبكر (رض) در آفرینندگان حادثة افك</a></body></html>توطئه‌ منافقان در برانگيختن شعارهاي جاهلي و ايجاد تفرقه بين صفوف منسجم ياران پيامبر اکرم(ص) ، با شكست مواجه گردید بنابراین درصدد طرح‌ریزی حادثة جديدي برآمدند و اين بار حيثيت و آبروي پیامبر اکرم (ص) و خانوادة ايشان را مورد هدف قرار دادند.
مؤرخان، سيره‌نويسان و محدثان اتفاق‌نظر دارند كه حادثة افك در مسير بازگشت از غزوة بنی‌مصطلق رخ داد. اين جريان را امام بخاري و مسلم به تفصيل ذكر كرده‌اند و عایشه، ام‌المؤمنین، این ماجرا را این گونه بیان می‌نماید:
عایشه مي‌گويد: هرگاه پیامبر اکرم (ص) قصد سفري مي‌نمود در ميان زنان خود قرعه مي‌انداخت و قرعه به نام هر کس می‌افتاد، او را با خود مي‌برد. اين بار در غزوة (بنی‌مصطلق) قرعه به نام من بيرون آمد و در اين وقت حكم حجاب نازل شده بود بنابراين، من داخل كجاوه بر مركب خود مي‌نشستم.
بعد از اينكه از غزوه فارغ شديم و برگشتيم، نزديك مدينه اردو زديم. هنوز شب بود كه اعلام حركت نمودند. من براي اجابت مزاج به گوشه‌اي رفتم. وقتي مي‌خواستم به طرف مركب خود بيايم، متوجه شدم كه گردن‌بند من پاره شده و مهره‌هايش ريخته است؛ من مشغول جمع‌آوري آنها شدم. در آن اثنا، كساني كه مسئول حمل كجاوة من بودند، حسب معمول به گمان اينكه من داخل آن هستم، كجاوه را بر روي شترم گذاشتند. و چون من هنوز جوان بودم و زنان در آن وقت به خاطر نداشتن غذاي كافي لاغر اندام و سبك بودند بنابراين، آنها متوجه خالي بودن كجاوه نگردیدند و شتر را همراه كاروان به حركت درآوردند. من نیز بعد از اینکه گردن‌بند خود را پيدا نمودم، به محل كاروان آمدم و متوجه شدم كه كاروان رفته است و اثري از آن نيست و چون مي‌دانستم كه اگر آنها متوجه قضيه بشوند، برمي‌گردند، در همانجا نشستم و سپس به خواب رفتم. صفوان بن معطل سلمي كه پشت سر لشكر مانده بود، هنگام صبح، كه هنوز هوا روشن نشده بود، به محل كاروان رسيده بود و از دور متوجه گردیده بود كه چيزي جا مانده است. وقتي نزديك مي‌آيد، مرا كه قبل از حكم حجاب ديده بود، مي‌شناخت و من با شنيدن «انّالله و انّااليه راجعون» از زبان ايشان، بيدار شدم و خود را پوشاندم. عایشه مي‌گويد: به خدا سوگند! او حتي يك كلمه با من حرف نزد فقط مكرر «انالله» مي‌گفت و شترش را خواباند و من برآن سوار شدم. او پياده جلو شد و من سوار بر شتر، پشت سر ايشان تا به لشكر كه در گرماي ظهر در جایی اردو زده بود، رسيديم. پس از آنجا ماجرا شروع شد و كسي كه اين جريان را رهبري مي‌كرد، عبدالله بن ابي‌سلول بود.عایشه مي‌گويد: وقتي به مدينه رسيديم، من به مدت يكماه بيمار شدم و در حالي كه مردم مشغول داستان افك بودند، من بدون اطلاع از همه چيز (در خانه بستري بودم) البته رفتار رسول خدا(ص)  مرا به شك مي‌انداخت؛ چون آن محبت و مهرباني سابق را از ايشان نمي‌ديدم، فقط به خانه مي‌آمد و مي‌گفت: حالت چطور است و سپس برمي‌گشت. تا اينكه حال من بهتر شد. شبي با مادر مسطح براي قضای حاجت بيرون شدم. در آن وقت ما فقط شبها براي اين منظور بيرون مي‌رفتيم، و هنوز به ساختن دستشویي كنار خانه‌هاي خود عادت نكرده بوديم و اين كار را عربها عيب مي‌دانستند. در بازگشت به خانه، پاي مادر مسطح به دامن جامه‌اش گير كرد و افتاد و گفت: واي! بميرد مسطح. من گفتم: تو به مردي كه در معركة بدر حضور داشته است؛ چنين مي‌گویي؟ گفت: چقدر تو ساده‌اي! مگر نشنيده‌اي چه گفته است؟ گفتم: چه گفته است؟ آنگاه او ماجراي افك را مفصل برايم تعریف نمود. از آن لحظه بيماري‌ام شدت گرفت. به خانه‌ام برگشتم. رسول خدا(ص)  آمد (و سلام كرد) و گفت: حالت چطور است؟ گفتم: اجازه مي‌دهي نزد پدر و مادرم بروم؟ و هدفم اين بود كه در مورد اين ماجرا واقعيت را از زبان آنها بشنوم. رسول خدا (ص) به من اجازه داد؛ پس نزد پدر و مادرم رفتم. به مادرم گفتم: مادر! مردم دربارة چه چيزي سخن مي‌گويند؟ گفت: دخترم، آرام باش. به خدا سوگند! هر زني هوو داشته باشد و شوهرش او را دوست بدارد، در مورد او سخناني گفته مي‌شود. گفتم: سبحان الله! اين سخن واقعيت دارد؟
پس آن شب را تا صبح گريستم و يكسره اشك ريختم و لحظه‌اي نخوابيدم.بعد از اينكه وحي در اين مورد به تأ