ٌ رَّحِيمٌ)
11- ميزان غيرت خداوند به خاطر مؤمنان صادق و دفاع از آنها و تهديد و نفرين كساني كه آنها را بهتان مي‌زنند. 
(إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ(23) يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا کَانُوا يَعْمَلُونَ(24) يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ(25)) (نور، 23-25)
«كساني كه زنان پاكدامن بي‌خبر ايماندار را به زنا متهم مي‌سازند، در دنيا و آخرت از رحمت خدا دور و عذاب عظيمي دارند.
در آن روزي كه عليه آنان زبان و دست و پاي ايشان بر كارهایي كه مي‌كردند، گواهي مي‌دهند. در آن روز خداوند جزاي واقعي آنان را بي‌كم و كاست بديشان مي‌دهد و آگاه مي‌گردند كه خداوند حق آشكار است.»
زمخشری در تفسير اين آيات مي‌گويد:
با بررسی قرآن و همچنین بررسی تهديدهایي كه از جانب خداوند متوجه بندگان معصيت كار او می‌گردد به این موضوع پی ببریم که هیچ یک از این تهدیدها به غلظت و شدت تهديدهایي كه در مورد بهتان عایشه بيان گردیده است، وجود ندارد و در مورد هيچ حادثه و گناهي و حتي در مورد عذابهاي شديد و رويدادهاي خطير قيامت، با اين لحن سخن نگفته است. در اينجا به روشهاي مختلف، تهديدها و وعيدهاي مختلفي را بيان داشته است. به گونه‌اي كه هريك ازآنها در جاي خود عذاب كافي و مستقلي است و اگر آيه‌اي ديگر در مورد آنان نازل نمي‌كرد، همين يك آيه كافي بود كه مي‌گويد:
(إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ)
كه در آن پاداش كساني كه حادثة افك را آفريدند و ساز و برگ دادند، اين گونه بيان گرديده است:
- مورد لعنت خدا در دنيا و آخرت هستند.
- در آخرت دچار عذاب بزرگي مي‌شوند.
- در آنجا اعضاي جسمشان عليه آنها گواهي خواهد داد.
- خداوند در آنجا پاداش كامل جرمشان را به آنها خواهد داد(1). 
12- بيان يكي از سنتهاي الهي كه خداوند مردان پاك را نصيب زنان پاك و زنان پاك را نصيب مردان پاك مي‌گرداند؛ چنانكه مي‌فرمايد:
(الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِکَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِيمٌ) (نور، 26)
13- در مورد حادثة افك، مردم با توجه به موضعگيريهاي متفاوت چهار گروه بودند.
1- گروهي كه نه اين جريان را تصديق و نه تكذيب نمودند و جز سخن نيك چيزي بر زبان نياوردند كه افراد را همين گروه تشكيل مي‌داد.
2- گروهي كه شديداً مخالف با اين جريان بود و آن را تكذيب نمود. مانند ابوايوب انصاري و همسرش كه صراحتاً گفتند: اين دروغ و بهتانی بيش نيست.
3- گروه سوم كساني بودند كه نه تصديق كردند و نه تكذيب. البته آنرا بعيد نمي‌دانستند و مجالسشان با سخن در مورد اين جريان گرم بود و آنها حرف‌زدن در مورد اين جريان را گناه تلقي نمي‌كردند، كه مي‌توان، حمنه بنت جحش، مسطح بن أثاثه و حسان بن ثابت را از همين گروه قلمداد نمود.
4- گروه چهارم كساني بودند كه اين حادثه را آفريده بودند و آن را تبليغ مي‌كردند و در رأس آنها عبدالله بن ابي بن سلول ملعون قرار داشت كه قرآن در وصف او مي‌گويد: «تولّي كبره.»
قرآن نيز به اين گروه‌بندي اشاره نموده و گروه دوم را ستوده و بيان نموده است كه بايد همة مسلمانان همين موضع را در پيش مي‌گرفتند:
(لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْکٌ مُّبِينٌ)
در مورد موضعگيري گروه سوم، قرآن مي‌فرمايد: نبايد آنها چنين موضعي اتخاذ مي‌نمودند:
(إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُم مَّا لَيْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ(15) وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَکُونُ لَنَا أَن نَّتَکَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَکَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ(16))
علاوه بر آن قرآن سوابق نيك اين گروه را متذكر شده است؛ چنانكه وقتي ابوبكر سوگند خورد كه ديگر بر مسطح كه از نزديكانش بود انفاق نمي‌كند، قرآن هجرت و ايمان او را يادآور شد و فرمود:
(وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنکُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاکِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ)
در مورد گروه چهارم يعني عبدالله بن ابی و طرفداران وی، در قرآن، اشاره به اين شده است كه بر كفر خواهند مرد و خداوند توبة ايشان را نخواهد پذيرفت و در دنيا و آخرت مورد لعن و نفرين قرار خواهند گرفت؛ چنانكه مي‌فرمايد:
(إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ(23) يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا کَانُوا يَعْمَلُونَ(24) يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ(25))
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) حدیث القرآن الکریم عن غزوات الرسول، ج 1، ص 386 به نقل از تفسیر کشاف، ج 3، ص 223.از نظر علما و ابن قیم انواع و مراتب وحی عبارتند از: 
1- رؤیای صادقانه
آغاز وحی با رؤیای صادقانه بود و آن حضرت خوابی نمی‌دید مگر اینکه مانند روشنایی صبح تحقق می‌یافت و در حدیث آمده است: خواب پیامبر وحی است و خداوند متعال در حق ابراهیم و اسماعیل (ع) گفته است: 
(يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُکَ)
«ای فرزندم درخواب می‌بینم که تو را ذبح می‌کنم.»
2- الهام
الهام یعنی اینکه فرشته در قلبش چیزی القاء کند بدون آنکه او فرشته را ببیند؛ چنانکه پیامبر فرمودند: «إن روح القدس نفث فی روعی(1) .» «لن تموت نفس حتی تستکمل رزقها و اجلها فاتقوا الله واجملوا فی الطلب(2) » یعنی روح القدس این مطلب را در قلبم القاء نمود که هیچ کس مزه مرگ را نخواهد چشید مگر آنکه پیش از آن روزی‌اش را در دنیا به تمام و کمال دریافت کرده باشد، پس از خدا بترسید و زیبا بخواهید.
3- نزول وحی با صدایی همانند صدای بانگ جرس
این وحی سخت‌ترین و سنگین‌ترین نوع وحی بر پیامبر اکرم(ص)  بود؛ چنانکه در حدیث عایشه رضی الله عنها آمده است که فرمود: گاهی وحی بر من مانند صدای زنگ می‌آید که از همة انواع وحی بر من سخت‌تر است و از من در حالی جدا می‌شود که آنچه را که گفته است، فرا گرفته‌ام و گاهی نیز فرشته به صورت یک مرد برایم ظاهر می‌شود و آنچه را می‌گوید حفظ می‌کنم.(3) 
4- سخن گفتن به صورت مستقیم با 