م را به دست او سپرد و بدين صورت قلعه توسط علي فتح گرديد(4).  
علي در آن لحظه دچار چشم درد شده بود. پیامبر اکرم (ص) چشمان او با آب دهان خیس نمود و برايش دعا كرد، فوراً بهبود يافت(5).  
پیامبر اکرم (ص) قبل از اینکه علی(رض) را برای فتح این قلعه بفرستند، به او گفت: نخست آنها را به اسلام فرا خواند و فرمود: «به خدا سوگند! اگر خدا توسط تو يك نفر را هدايت نماید، برايت از شتران سرخ مو بهتر خواهد بود»(6) . و هنگامي كه علي پرسيد و گفت: اي پیامبر اکرم (ص)! با آنها بر چه اساسي بجنگم؟ فرمود: «با آنان بجنگ تا به يگانگي خدا و رسالت پيامبرش ايمان بياورند. اگر پذيرفتند، پس مالها و جانهايشان را ايمن ساخته‌اند. مگر در مقابل حقوق خدا و حساب كارشان با خدا است.»(7)  
هنگامي كه مسلمانان، قلعه را محاصره نمودند، قهرمان يهود كه مرحب نام داشت و باعث قتل عامر بن اكوع شده بود، مبارز طلبید. از سپاه مسلمانان، علي(رض) به مصاف او رفت و او را به قتل رساند. و اين امر بر روحية يهوديان اثر ناگواري گذاشت و منجر به شكست آنها گرديد(8) . در برخي روايات آمده است كه علي(رض) در فتح قلعه ناعم بعد از اينكه زره ‌او توسط فردي يهودي از دست‌ او افتاد، دروازة قلعه را از بيخ بر كند و از آن به عنوان زره استفاده نمود. بايد گفت: اين روايات ضعيف‌اند و نمی‌توان به آن استدلال نمود، با این وجود نمی‌توان شجاعت علي(رض) را منکر شد و آنچه در مورد شجاعت ايشان در روايات صحيح آمده است ما را از اين گونه روايات مستغني مي‌سازد(9) . بعد از فتح قلعة ناعم، مسلمانان متوجه فتح قلعه صعب بن معاذ شدند و آن را بعد از سه روز مبارزه فتح نمودند. در فتح اين قلعه، حامل پرچم اسلام، حباب بن منذر، از خود رشادت خوبي نشان داد تا اينكه توانست آن را فتح نمايد. در اين قلعه، مواد غذایی و اثاثية فراواني بدست مسلمانان افتاد و آنها را از تنگدستی‌ای که به خاطر کمبود مواد غذایی به آن گرفتار شده بودند، نجات داد. 
سپس آنان به سوی قلعه زبير، جایي كه فراريان قلعه‌هاي فتح شدة سابق به آنجا پناه برده بودند، حرکت کردند. مسلمانان، قلعه را محاصره نمودند و آب آن را قطع كردند. ساكنان قلعه ناچار به ميدان كارزار آمدند و جنگيدند و بعد از سه روز شكست خوردند و قلعه به تصرف مسلمانان در آمد و بدين صورت آخرين قلعة منطقه نطاه فتح گرديد. 
مسلمانان آن گاه متوجه منطقة «شق» شدند و قلعه‌ ابي و سپس قلعه نزار را فتح كردند. و بعد از آن قلعه‌هاي قموص، و طيح و سلالم را كه فراريان دو قلعة سابق نيز به آنها پيوسته بودند، محاصره كردند و اين محاصره چهارده روز به طول انجاميد. تا آنكه سرانجام آنها پيشنهاد صلح دادند(10).  
بدين صورت خيبر با تجهیزات نظامی مسلمانان فتح گرديد(11)  در اين اثنا ساكنان «فدك»، واقع در شمال خيبر، قبل از اینکه میان آنان نبردی صورت گیرد، به پیامبر اکرم(ص) پيشنهاد صلح دادند و باغ معروف فدك را به عنوان عوض صلح به پیامبر اکرم(ص) بخشيدند(12) . بنابراين، فدك به پیامبر اکرم (ص) اختصاص يافت؛ زيرا در فتح آن هيچ گونه اسب و اسلحه‌‌اي از جانب مسلمانان مورد استفاده قرار نگرفت. سپس مسمانان، وادي قري را كه مجموعه‌اي از چند قريه بود، به محاصره در آوردند و محاصره آن چند شب طول كشيد تا اينكه آنان سلاح‌های خود را کنار گذاشتند و تسليم شدند. مسلمانان به غنيمت‌هاي هنگفتي دست يافتند و زمينهاي كشاورزي و نخلهاي خرما را مانند زمينهاي خيبر به يهوديان سپردند و آنها را در محصول شريك ساختند؛ سپس با ساكنان تيماء نيز  صلح نمودند(13).  
بدين صورت تمامی قلعه‌هاي يهود فتح گرديد و در مجموع نود و سه نفر كشته شد(14)  و زنان و كودكان زيادي اسير شدند. از جمله صفيه، دختر حي بن اخطب، نيز اسير شد كه پیامبر اکرم (ص) او را آزاد نمود و با او ازدواج كرد(15). 
ابن اسحاق می‌گوید: از مسلمانان بیست نفر به شهادت رسيدند(16)  اما واقدي مي‌گويد: پانزده نفر به شهادت رسيدند(17).  
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه فی ضوء المصادر الاصلیه، ص 501. 
2) واقدی، ج 2ف ص 657. 
3) همان. 
4) المستدرک، ج 3، ص 37. 
5) مسلم، ج 4، ص 1872، شماره 2406. 
6) همان، ج 2، ص 1871، شماره 2404-2405. 
7) همان، ج 2، ص 1872، شماره 1405. 
8) السیرة النبویه فی ضوء المصادر الاصلیه، ص 502. 
9) السیرة النبویه الصحیحه، ج 1، ص 324. 
10) واقدی، ج 2، ص 658. 
11) السیرة النبویه فی ضوء المصادر الاصلیه، ص 504. 
12) مغازی، واقدی، ج 2، ص 699. 
13) زاد المعاد، ج 3، ص 354-355. 
14) السیرة النبویه فی ضوء المصادر الاصلیه، ص 504. 
15) صحیح مسلم، کتاب النکاح، ج 2، ص 1045. 
16) السیرة النبویه الصحیحه، ج 1، ص 327. 
17) المغازی، ج 2، ص 700. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:622.txt">1- شهيد باديه‌نشين</a><a class="text" href="w:text:623.txt">2- چوپان سياه</a><a class="text" href="w:text:624.txt">3- قهرمان دوزخي</a></body></html>مردي از باديه‌نشينان، نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و ايمان آورد و با ايشان همراه شد. پیامبر اکرم (ص) به برخي از صحابه توصيه كرد تا مراقب وی باشند. اين باديه‌نشين در غزوه خيبر شركت كرد. پیامبر اکرم (ص) از غنایم، سهمي به او داد. گفت: اين چيست؟ گفتند: سهم تو از غنایم است. او  آنها را برداشت و نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و گفت: اي پیامبر اکرم اينها چيست؟ پیامبر اکرم(ص) فرمود: سهم تو از مال غنيمت است. باديه‌نشين گفت: من به خاطر اينها از تو پيروي نكرده‌ام؛ بلكه از تو پيروي كرده‌ام تا در مبارزه با کفار، به من تیری اصابت كند و بميرم و وارد بهشت گردم. پیامبر اکرم(ص)  فرمود: اگر راست مي‌گویي، خدا نيز همين طور با تو معامله خواهد كرد. او برخاست و وارد معركه شد و بعد از مدتي، جنازه‌اش را آوردند. پیامبر اکرم (ص) فرمود: آیا اين، همان شخص است؟ گفتند: بلي. فرمود: او در گفتار خویش صادق بود، خدا نيز با او همان طور معامله كرد. 
آن گاه پیامبر اکرم(ص)  او را در رداي خود كفن نمود و بر او نماز خواند و برايش چنين دعا كرد: بارالها! اين بنده‌ات در راه تو هجرت نمود و شهيد شد و من بر او گواهم(1).  
------------------------------------------------------------------------------------
1) نسائی، ج 4، ص 60 – شرح معانی الآثار، طحاوی، ج 1، ص 291 – حاکم، ج 3، ص 595 – بیهقی، ج 4 ص 15-16 – زاد المعاد، ج 3، ص 324. برده‌اي سياه پوست حبشي كه ساكن خيبر بود، نزد پیامبر اکرم(ص)  آمد و تعدادي گوسفند كه متعلق به ارباب او بودند، همراه داشت. او از ساكنان خيبر علت حمل سلاح آنها را جويا شده بود. آنها گفته بودند که قصد جنگیدن با کسی را دارند كه مدعي نبوت است. او نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و گفت: به چه چيزي فرا مي‌خواني! پیامبر اکرم (ص) فرمود: به اسلام فرا می‌خوانم و اينكه گواهي بدهي كه جز خدا معبودي وجود ندارد و من فرستادة او هستم و با خدا چيزي ديگر را در پرستش شريك نسازي. بردة حبشي گفت: اگر من به خدا ايمان بياورم، پاداشم چيست؟ پیامبر اکرم (ص) فرمود: آن گاه اگر با همين ايمان چشم از جهان فروبستي، وارد بهشت مي‌شوي. 
آن گاه او مسلمان شد و گفت: اي پیامبر اکرم(ص)  اين گوسفندان، نزد من امان