فاري روايت مي‌كند كه گفت: من و تعدادی دیگر از زنان طایفة غفار نزد پیامبر اکرم (ص) آمديم و گفتيم: اي پیامبر اکرم! ما مي‌خواهيم در اين غزوه (خيبر) براي مداواي زخميان و كمك به مسلمانان همراه شما بيائيم؟ پیامبر اکرم(ص) فرمود: به اميد خدا (حركت كنيد.) و با فتح خيبر پیامبر اکرم (ص) به ما نيز از مال غنيمت چيزهایي بخشيد و اشاره به گردنبند خود كرد و گفت: اين را پیامبر اکرم (ص) با دستان خود به گردنم‌ انداخت و من آن را تا زنده‌ام از گردنم بيرون نخواهم آورد(12) . مي‌گويند: آن گردنبند تا هنگام مرگ بر گردن او بود و وصيت نمود كه آن را با او دفن نمایند(13).  
اين امر نمونه‌اي است براي زنان مسلماني كه در  صددند تا از پاداش مجاهدان راه خدا بر خوردار شوند(14).  
بر این اساس زندگي پیامبر اکرم (ص) چه در حالت صلح و چه در حالت جنگ در تعليم و تربيت امت براساس مباني عقيدتي و عبادي سپري مي‌شد.
لازم به ذكر است كه فتح خيبر، فدك، وادي القري و تيماء عامل پيامدهاي بسيار مفيدي بود و تاثيري هم در قبایل مختلف به جاي گذاشت. به ويژه قريش شديداً نگران و آشفته خاطر شدند؛ زيرا آنها انتظار چنين شكستي را براي يهوديان خيبر با وجود اینکه آنان از ساز و برگ نظامي و دژهاي تسخير ناپذير برخوردار بودند، نداشتند؛ همچنين ديگر قبایل عربي سخت مرعوب گشته و دست صلح و دوستي به سوي مسلمانان دراز كردند. و اين امر باعث گسترش اسلام در شبه جزيره عربستان گرديد و همچنين سبب بهبود اوضاع اقتصادي مسلمانان گردید(15).  
بعد از فتح خيبر، دسته‌هاي نظامي پیامبر اکرم(ص)  يكي بعد از ديگري به سر كردگي اصحاب بزرگ، به مناطق مختلف اعزام شدند كه برخي توأم با جنگ و خونريزي و برخي مسالمت‌آميز بودند(16). 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) زاد المعاد، ج 4، ص 122-123 بخاری، کتاب المغازی، شماره 4215. 
2) الطبقات، ج 2، ص 113. 
3) الروض الانف، ج 4، ص 41. 
4) البخاری، کتاب المغازی، شماره 4244. 
5) الصراع مع الیهود، ج 3، ص 134. 
6) السیرة النبویه، ابن هشام، الروض الانف، ج 4، ص 41. 
7) السیرة النبویه، ابن هشام، الروض الانف، ج 4، ص 41. 
8) صورو عبر من الجهاد النبوی فی المدینه، ص 321. 
9) بخاری، کتاب المغازی، شماره 4248. 
10) خاتم النبیین، ج 2، ص 1104 – الصراع مع الیهود، ج 3، ص 136. 
11) بخاری، کتاب المغازی، شماره 4219. 
12) البدایة و النهایة، ج 4، ص 205.
13) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 3، ص 372-373. 
14) فقه السیره، غضبان، ص 534. 
15) نظرة النعیم، ج 1، ص 353. 
16) السیرة النبویه، ندوی، ص 221.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:632.txt">صلح حدیبیه، سرآغاز گسترش اسلام</a><a class="text" href="w:text:633.txt">متن نامه‌های پیامبر اکرم(ص)</a><a class="folder" href="w:html:634.xml">ویژگیهای دیپلمات مسلمان</a><a class="folder" href="w:html:645.xml">درسها، عبرتها و فواید</a></body></html>صلح حدیبیه، زمینة گسترش سلام را فراهم ساخت به‌گونه‌ای که علاوه‌ بر شبه‌جزیره عربستان، سرزمینهای منتهی به آن را نیز در برگرفت و پیامبر اکرم(ص)  پس از صلح با قریش و تسلیم ساختن یهودیان شمال حجاز در خیبر، وادی قری، تیما و فدک از هیچ کوششی برای صدور اسلام به آن سوی مرزهای حجاز دریغ نورزید که می‌توان روابط دیپلماسی و ارسال پیام، به پادشاهان و امرای مناطق دیگر را دلیل این امر دانست و این تحول، نقطة عطفی در تاریخ عرب و اسلام محسوب می‌گردید؛ زیرا پیامبر اکرم(ص) نمی‌خواست فقط عربها را زیر پرچم اسلام گرد بیاورد؛ بلکه می‌خواست آنان را بعد از اینکه به دین الهی گرویدند و صاحب رسالت آسمانی شدند، به عنوان پرچمداران دعوت اسلامی به سوی تمامی جهانیان بفرستد(1). 
از شیوة عمل پیامبر اکرم (ص) در دعوت سران و پادشاهان به اسلوب و وسایل دعوت این قشر، پی می‌بریم؛ چنانکه آن حضرت با نامه‌نگاری آنان را به سوی اسلام فراخواند و این شیوه پیامدهای مطلوب و مؤثری داشت؛ چراکه برخی از سران دولتها و پادشاهان، اسلام را می‌پذیرفتند و مسلمان می‌شدند و عده‌ای اظهار علاقه و دوستی می‌نمودند و موضعگیری برخی دیگر نیز در قبال اسلام و دولت اسلامی مدینه، مشخص می‌شد و دولت اسلامی از خلال عکس‌العملهای مختلف سران پادشاهان در مقابل نامه‌ها، توانست عملکرد سیاسی و نظامی خود را به صورت شفاف و ممتازی اتخاذ نماید(2). 
-------------------------------------------------------------------------------------
1) السفارات النبویة، د. محمد عقیلی، ص 15.
2) الحلاقات الخارجیه الدولة الاسلامیه، د. سعید الهجر، ص 112.1- در صحیح مسلم(1)  نص‌نامة رسول خدا که پس از صلح حدیبیه توسط دحیه کلبی به هرقل، امپراطور روم، فرستاد(2) ، چنین آمده است:
«بسم الله الرحمن الرحیم. از محمد بن عبدالله و رسول خدا به هرقل، بزرگ روم. سلام بر کسی که دنبال هدایت است، اما بعد. من تو را به اسلام فرا می‌خوانم. مسلمان شو تا سالم بمانی تا خداوند، دو اجر نصیب تو بگرداند و اگر رویگردان شوی؛ پس گناه پیروان تو نیز بر گردن تو می‌باشد؛ سپس این آیه را نوشت:
(قُلْ يَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى کَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ) (آل عمران، 64) (3)
«بگو : ای اهل کتاب! بیائید به سوی سخن دادگرانه‌ای که میان ما و شما مشترک است که جز خدای یگانه را نپرستیم و چیزی را شریک او قرار ندهیم و برخی از ما برخی دیگر را به جای خدای یگانه به خدایی نپذیرد؛ پس هر گاه سر بر تابند، بگویید: گواه باشید که ما منقاد(اوامر ونواهی خدا) هستیم.»
هرقل نامه‌ی پیامبر را با دقت خواند و بررسی کرد و آن طور که در صحیحین آمده است از ابوسفیان که در آنجا حضور داشت، احوال پیامبر اکرم (ص) را جویا شد و بعد از اینکه ابوسفیان به او پاسخ داد، گفت: «اگر واقعاً آن طور است که تو می‌گویی، به زودی این سرزمین را نیز به تصرف خود درخواهد آورد. من می‌دانستم که او ظهور خواهد کرد، امّا نمی‌دانستم که از میان شما ظهور می‌کند. اگر می‌دانستم که سالم نزد او می‌رسم، حتماً خود را به او می رساندم و پاهایش را می‌شستم.»(4) 
2- همچنین پیامبر اکرم (ص) نامة کسرا، امپراطور فارس، را توسط عبدالله بن حذافه سهمی فرستاد تا حاکم بحرین آن را به کسرا بدهد(5) . وقتی کسرا نامه را خواند آن را پاره کرد. پیامبر اکرم (ص) با اطلاع از این جریان، علیه او دعا کرد تا خداوند کشور اورا پاره‌پاره کند(6). 
متن این نامه براساس روایت طبری چنین آمده است: «بسم الله الرحمن الرحیم. از محمد رسول خدا (ص) به کسرا، بزرگ فارس. سلام بر کسی که پیروهدایت بوده به خدا و پیامبرش ایمان بیاورد و گواهی دهد به اینکه هیچ معبودی جز الله وجود ندارد و من پیامبر خدا به سوی تمامی انسانها می‌باشم تا کسانی را که زنده هستند، بیم‌ دهم. مسلمان شو تا سالم بمانی واگرنه گناه مجوسیان به گردن تو می‌باشد.»(7) 
3- نامه‌ای توسط عمرو بن 