یر پیامبر اکرم (ص)، حارث بن عمیر ازدی، مسلمانان را بر آن داشت تا چاره‌ای برای سرکوبی مسیحیان تجاوز کار بیندیشند و انتقام خون برادرانشان را که فقط به جرم اینکه بر این عقیده بودند که الله پروردگار ما و محمد پیامبر خدا است، ریخته شده بود، بگیرند. همچنین تأدیب عربهای شام که تابع دولت رم بودند و علیه اسلام و مسلمانها جرایم هولناکی مرتکب شده بودند، نیز لازم به نظر می‌رسید تا آنان به هیبت و قدرت دولت اسلام پی ببرند و دست از مزاحمتهایی که برای داعیان و مبلغان اسلام و کاروانهای تجاری حامل لوازم ضروری از شام به مدینه ایجاد می‌کردند، بردارند(4). 
بنابراین، پیامبر اکرم (ص) در سال هشتم هجری، مسلمانان را دستور داد که برای جنگی تمام عیار آماده شوند. مسلمانان به دعوت پیامبر، لبیک گفتند و لشکر بزرگ و بی‌سابقه‌ای که متشکل از سه هزار جنگجو بود، تشکیل دادند. فرماندهان نظامی این سریه به ترتیب عبارت بودند از: زید بن حارثه، جعفر و عبدالله بن رواحه(5) ؛ چنانکه عبدالله بن عمر می‌گوید: پیامبر اکرم(ص)  در جنگ موته، زید بن حارثه را امیر مقرر کرد و فرمود: اگر زید کشته شد، پس جعفر و اگر جعفر کشته شد پس عبدالله بن رواحه امیر است(6). 
همچنین پیامبر اکرم(ص)  به لشکر اسلام دستور داد که نخست به مکانی بروند که در آنجا حارث کشته شده است و آنها را به اسلام فراخوانند؛ اگر اسلام را پذیرفتند، قوانین جامعة اسلامی شامل آنان خواهد گردید؛ در غیر اینصورت با آنان به جنگ بپردازید(7). 
آن حضرت نیز هنگام اعزام لشکر، توصیه‌های مربوط به آداب جنگ در اسلام را با آنان بیان نمود(8)  و فرمود: «من شما را به تقوای الهی و به خوبی رفتار نمودن با مسلمانانی که همراه شما هستند، توصیه می‌نمایم. به نام خدا و در راه خدا با کسانی که به خدا کفر ورزیده‌اند، مبارزه کنید. عهدشکنی ننمائید. کودکان، زنان و کهنسالان و کسانی را که در عبادتگاه خود، منزوی هستند، نکشید. نخلها و درختان را قطع ننمائید و خانه‌ها را تخریب نکنید و هرگاه با دشمنان مشرک خود روبرو می‌شوید، آنها را به یکی از این سه امر فراخوانید: نخست اسلام، سپس جزیه و اگر این دو مورد را نپذیرفتند، با آنان مبارزه نمایید.»(9) 
----------------------------------------------------------------------------------------
1) المسلمون و الروم فی عصر النبوة، عبدالرحمن احمد سالم، ص 87.
2) تاریخ الطبری، ج 3، ص 103.
3) خاتم النبیین، ج 2، ص 1139، به نقل از الصراع مع الصلیبیین، ابی‌فارس، ص 20.
4) المسلمون و الروم فی عصر النبوه، ص 89.
5) الصراع مع الصلیبیین، ص 20.
6) بخاری، کتاب المغازی، ج 5، ص 102، شماره 4261.
7) السیرة الحلبیه، ج 2، ص 787.
8) الصراع مع الصلیبین، ص 21.
9) المغازی، ج 2، ص 757 – 758.هنگامی که لشکر اسلام آمادة اعزام شد، پیامبر اکرم (ص) و مسلمان برای بدرقة لشکر اسلام بیرون شدند و همه از خدا پیروزی و سلامتی این مجاهدان جان برکف را می‌خواستند و آنها را با این جمله اعزام کردند: «خداوند شما را حفاظت نماید و سالم و با غنیمت برگرداند.»(1) 
هنگامی که مردم با عبدالله بن رواحه خداحافظی کردند، به گریه افتاد و اشکها بر گونه‌هایش جاری شد. پرسیدند: چرا گریه می‌کنی؟ گفت: به خدا سوگند به خاطر دوستی دنیا گریه نمی‌کنم : بلکه از پیامبر اکرم (ص) شنیدم که این آیه را تلاوت می‌نمود: 
(وَإِن مِّنکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَى رَبِّکَ حَتْمًا مَّقْضِيًّا(71) ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوا وَّنَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا(72)) (مریم، 71-72)
«همه شما وارد دوزخ می‌شوید (مؤمنان برای عبور و دیدن و کافران برای دخول و ماندن)، این امر حتمی و فرمانی است قطعی از پروردگارتان.»
به خدا سوگند نمی‌دانم که حال من بعد از ورود در آن چگونه خواهد بود. مسلمانان او را تسلی دادند و گفتند: خداوند شما را حفاظت نماید و به سلامتی برگردید. عبدالله درجواب آنان چنین سرود: 
لکنی أسأل الرحمن مغفره
		و ضربة ذات فراغ تقذف الزبدا

«من از خدا مغفرت می‌خواهم و ضربه‌ای کارساز که مغزها را متلاشی سازد.»
اوطعنة بیدی حران مجهزة
		بحربة تنفذ الاحشاء والکبدا

حتی یقولوا اذا امروا علی جدثی
		ارشده الله من غاز و قد رشدا(2) 

«یا زخمی به دستان محکم و کشنده با نیزه‌ای که روده‌ها و جگر را پاره بکند.»
«تا اگر بر جسدم گذر کردند، بگویند: آفرین بر این جنگجوی موفق.»
و هنگامی که عبدالله با پیامبر اکرم (ص) خداحافظی کرد، چنین سرود: 
یثبت الله ما آتاک من حسن
		تثبیت موسی و نصرا کالذی نصروا

«خداوند، خوبیهای تو را تثبیت نماید و به تو یاری رساند همان‌ طور که خوبیهای موسی را تثبیت نمود و او را یاری رساند.»
انی تفرست فیک الخیر نافلة
		فراسة خالفتهم فی الذی نظروا

«من در وجودتان آثار خیر فراوانی دیدم که با تمامی کسانی که قبل از این دیده شده‌اند، فرق می‌کند.»
انت الرسول فمن یحرم نوافله 
		والوجه منه فقد ازری به القدر(3) 

«تو پیامبر خدا هستی؛ پس هر کس که ازخوبیهای و چهره ی تو محروم ماند، واقعاً بی‌ارزش است.»
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 4، ص 21.
2) همان.
3) مغازی رسول الله، عروه بن زبیر، ص 204 – 205.لشکر اسلام با رسیدن به منطقة معان در سرزمین شام، که اکنون استانی از استانهای اردن است، به آنان خبر رسید که عرب و عجم و مسیحیان صلیبی، صدهزار از طوایف مختلف به سرکردگی مالک بن رافله و صد هزار صلیبی اعزامی از جانب هرقل روم و مجهز با سلاحهای پیشرفته وملبس با ابریشم آمادة نبرد با آنان شده‌اند(1). 
مسلمانان که با این لشکر عظیم غافلگیر شده بودند، درمعان دو روز به رایزنی و مشورت پرداختند. برخی گفتند: کسی را نزد پیامبر اکرم (ص) بفرستیم و کسب تکلیف کنیم. عده‌ای به فرمانده لشکر، زید بن حارثه گفتند: اکنون که آوازة ما همه جا پیچید و دشمنان را دچار رعب و وحشت نمودیم، بهتر است برگردیم؛ زیرا هیچ چیزی را نمی‌توان با عافیت مقایسه نمود(2). 
عبدالله بن رواحه برخاست و سخنانی حماسه‌آفرین ایراد نمود و روحیة جنگ و جهاد را در آنان دمید. او چنین گفت: «ای قوم! سوگند به خدا آن چیزی که شما از روبرو شدن با آن ابا می‌ورزید، همان چیزی است که شما به وسیلة آن در جستجوی شهادت هستید. ما هیچ گاه براساس تعداد و قوت و کثرت افراد وارد نبرد نمی‌شویم؛ بلکه ما به قدرت دینی که خداوند ما را با آن سرافراز نموده است، وارد معرکه می‌شویم؛ پس حرکت کنید که یکی از دو خیر، در انتظار ما است: یا پیروزی و یا شهادت.
سخنان ابن رواحه احساسات مجاهدان را برانگیخت. زید، لشکر را به منطقة موته در جنوب کرک هدایت نمود و ترجیح داد که در آنجا با نیروهای دشمن وارد معرکه شود. بین دو لشکر کارزار سختی درگرفت. فرماندهان سه‌گانة لشکر اسلام، رشادتهای بزرگی از خود نشان دادند که منجر به شهادتشان گردید(3). 
زید بن حارثه با شجاعت وصف‌ناپذیری وارد صفوف دشمن شد و پرچم اسلام را در میان نیزه‌های دشمن به اهتزاز درآورد؛ سپس جعفر پرچم را بدست 