ر آن مرحله پنهانی دعوت و در خانة ارقم مردان استثنایی و بی‌مانندی را که پرچم توحید و جهاد و دعوت را به دوش گرفت و شبه‌جزیرة عربستان در برابرشان سر تسلیم فرود آورد و در نیم قرن به فتوحات بزرگی دست یافتند، تربیت نمود.
عملکرد رسول الله در سه سال اول دعوت، در انتخاب عناصر و تربیت و آماده ساختن آنان برای رهبری و به دوش گرفتن رسالت، بسیار عاقلانه و ماهرانه بود؛ چون برعهده گرفتن رسالتهای بزرگ و اهداف والای انسانی کار کسی جز مردان بزرگ روزگار و دعوتگران قهرمان ونستوه نیست. بر این اساس خانه ارقم از بزرگ‌ترین مدارس و دانشگاههای دنیا بود که رسول الله در آن مربی و برگزیدگان اصحاب (پیشگامان نخستین)، محصل و دانش‌آموز بودند. آنها مفهوم سرباز بودن و سمع و طاعت و مفهوم رهبری و آداب و اصول آن را به صورت عملی تمرین می‌نمودند و رهبر بزرگ، سربازان و پیروانش را به توکل بر خدا و قاطعیت، پشتکار، خودسازی توصیه می‌کرد و به تربیت و تعلیم آنان می‌پرداخت. این دیدار منظم، اراده‌ها و همتها را تقویت می‌نمود و شاگردان را به جان‌فدایی و ایثار تحریک می‌کرد(2). 
نقطه آغاز نخستین حرکت تربیتی ربانی بر این اساس بود که فرد با رسول الله ملاقات می‌کرد و به محض اینکه توسط پیامبر اکرم (ص) دعوت داده می‌شد، تحولی ناگهانی و عجیب در او پدید می‌آمد و از تاریکی جهل و جهالت به نور و روشنایی ایمان می‌رسید و از کفر جدا می‌گشت و برای تحمل سختیها و مشکلات در راه دین و عقیدة جدید آماده و مصمم می‌شد. کوتاه سخن اینکه شخصیت پیامبر اکرم (ص) به دلیل اینکه دارای جاذبه‌ای قوی و متأثرکننده بود، اولین محرک در پذیرش اسلام بود و این امر به این دلیل بود که تربیت ایشان به طور مستقیم براساس تعالیم خدا بود و خداوند او را کامل‌ترین انسان روی زمین و نماد عظمت و شکوه قرار داده بود. مردم حتی قبل از بعثت او را دوست می‌داشتند و او را می‌ستودند و دوستداران او همواره گرد شمع وجودش پروانه‌وار حلقه می‌زدند و اکنون علاوه بر آن عظمت و شکوه، خود را پیامبر خدا که وحی الهی را فرا می‌گیرد معرفی نمود. مؤمنان تنها او را برای اینکه محمد است دوست نمی‌داشتند؛ بلکه نسیم عطرآگین وحی که از جانب خدا بر پیامبر اکرم (ص) نازل می‌شد، مؤمنان را شیفتة وی کرده بود و آنان در کنار پیامبر اکرم (ص) احساس می‌کردند که در کنار وحی بزرگ الهی قرار گرفته‌اند؛ پس او در عین اینکه انسان کاملی بود، پیامبر خدا نیز بود و در عین اینکه پیامبر بود، انسان کاملی نیز بود و از طرفی دیگر محبت خدا با دوست داشتن پیامبر مرتبط بود. پس وجود رسول الله، نقطة تمرکز همة احساسات و محور حرکت تمام عواطف و رفتارها بود. این محبت که مسلمانان صدر اسلام را به حرکت در آورد، کلید تربیت اسلامی و محور تمرکز و انگیزة خیزش آنان بود(3). 
---------------------------------------------------------------------------------
1) دولة الرسول من التکوین الی التمکین، ص 219.
2) همان، ص 220.
3) منهج التربیة الاسلامیه، محمد قطب، ص 34 - 35.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:681.txt">دلایل فتح مکه</a><a class="text" href="w:text:682.txt">آمادگی برای فتح مکه</a><a class="text" href="w:text:683.txt">حرکت به سوی مکه و رخدادهای مسیر</a><a class="text" href="w:text:684.txt">فرود آمدن لشکر اسلام در مرالظهران و اسلام آوردن رئیس قریش، ابوسفیان بن حرب</a><a class="text" href="w:text:685.txt">درسها و حکمتهای برگرفته شده از برخورد پیامبر اکرم (ص) در این ماجرا</a></body></html>1- قریش با یاری رساندن به همپیمانان خود از قبیلة بنی‌بکر علیه هم‌پیمانان مسلمانان که از طایفة خزاعه بودند، اشتباه بزرگی مرتکب شدند. جریان از این قرار بود که گروهی از بنی‌بکر در مکانی به نام وتیر بر گروهی از خزاعه یورش بردند و حدود بیست نفر از مردان آنها را به قتل رسانیدند(1) . بنی‌بکر که آمادگی برای جنگ را نداشت و غافلگیر شده بود، وارد مکه شدند و به حرم پناه بردند، اما قریش نه تنها از آنان حمایت ننمودند؛ بلکه به همپیمانان خود، یعنی طایفة بنوبکر، اسلحه و اسب و نیروی انسانی دادند و آنها در حرم خدا به کشتار افراد خزاعه پرداختند(2). 
بنابراین، عمرو بن سالم خزاعی با چهل نفر از مردان این طایفه نزد پیامبر اکرم (ص) به مدینه رفتند و عمرو، پیامبر اکرم (ص) را با این اشعار حماسی به کمک خود فراخواند: 
یا رب انی ناشد محمداً
		حلف ابینا و ابیه الاتلدا

قدکنتم ولدا، و کنا والداً
		تمت اسلمنا فلم ننزع یدا

فانصر هداک الله نصراً اعتدا
		وادع عبادالله یأتوا مدداً

فیهم رسول الله قدتجردا
		ان سیم خسفا وجهه تریدا

فی فیلق کالبحر یجری مزبدا
		ان قریشاً وأخلفوک الموعدا

ونقضوا میثاقک الموکدا
		وجعلوا لی فی (کداء) رُصَّدا

وزعموا ان لست ادعوا احدا
		و هم أذل و أقل عددا

هم بیتونا بالوتیر هجّدا
		وقتلونا رکعاً و سجدا

«پروردگارا! من محمد را به پیمانهای نیاکانمان سوگند می‌دهم؛ شما فرزند بودید و ما پدر (اشاره به اینکه دو تن ازمادر بزرگهای عبدمناف از خزاعه بودند) پس به توفیق خدا با شمشیر برهنه به یاری آنها بشتاب.
و بدان که قریش با تو خلف وعده کردند و پیمان محکمی را که با تو بسته بودند، نقض نمودند و در منطقه کداء علیه ما کمین زدند. آنها بر ما در وتیر شبیخون زدند و ما را در حال رکوع و سجده کشتند.»
پیامبر اکرم (ص) فرمود: ای عمرو، تو یاری داده شدی. خدا مرا یاری نکند اگر به یاری شما برنخیزم. در همان لحظه به ابری که در آسمان پدید آمد نگاه کرد و فرمود: این ابر به پیروزی بنی‌کعب مژده می‌دهد(3). 
در روایتی آمده است که پیامبر اکرم (ص) بعد از اینکه وقوع این جنایت برایش آشکار و مسلم گردید، به قریش پیغام فرستاد که چون پیمانتان را با بنی‌بکر نقض نمود‌ه‌اید، می‌بایست خون‌بهای کشته‌شدگان خزاعه را پرداخت نمایید وگرنه برای جنگ آماده شوید. قرظه بن عبد عمرو بن نوفل به عبد مناف گفت: از آنجا که کسی غیر از آنان بر دین ما باقی نمانده است، پیمان خود را با بنی‌بکر نقض نمی‌کنیم و خونبها نیز پرداخت نخواهیم کرد و برای جنگ آماده‌ایم(4)  و این امر بیانگر آن است که پیامبر اکرم (ص) نخست قریش را به پذیرفتن یکی از موارد مسالمت‌آمیز فراخواند، امّا آنان جنگ را ترجیح دادند(5). 
2- ابوسفیان درصدد جبران حماقت قریش برآمد و قریش، ابوسفیان را به مکه فرستاد تا پایه‌های صلح را تحکیم بخشد و مدت آن را تمدید نماید، اما هنگامی که ابوسفیان به مدینه آمد و این مسئله را با پیامبر اکرم (ص) در میان نهاد، آن حضرت به او جوابی نداد.
ابوسفیان نزد بزرگان صحابه چون ابوبکر، عمر، عثمان و علی رفت تا آنها در این مسئله وساطت نمایند، امّا هیچ یک از آنان، این امر را نپذیرفتند. در نتیجه ابوسفیان، ناموفق به مکه برگشت. ابوسفیان در این سفر به قدری با بی‌مهری روبرو گردید که حتی وقتی به خانة دخترش، ام‌المؤمنین، ام‌حبیبه رفت و می‌خواست بر حصیری که پیامبر اکرم(ص) بر آن می‌نشست، بنشیند، ام‌حبیبه حصیر را جمع کرد و گفت : این جایگاه پیامبر اکرم(