ص)  است و تو مشرک و نجس هستی! ابوسفیان گفت: به خدا سوگند تو بعد از من بد شده‌ای(6). 
این موضعگیری از جانب ام‌‌حبیبه بعید نیست؛ چراکه او از کسانی است که دو بار هجرت نموده است؛ یک بار به حبشه و از آنجا به مدینه. او مدتها قبل ارتباط خود را با جاهلیت قطع نموده بود و پدرش را بعد از گذشت شانزده سال می‌دید و باز هم او را شایستة تکریم و تجلیل نمی‌دانست؛ بلکه به نظر ام‌حبیبه، او سرکرده کفر بود که سالها با پیامبر اکرم (ص) و با اسلام جنگیده است(7). 
صحابه این گونه دوستی و دشمنی را براساس عقیده و اسلام رعایت می‌کردند و این برخورد ام‌حبیبه با پدرش که از اشراف و سران قوم بود، بیانگر قدرت ایمان او می‌باشد و نیز بیانگر سعی و تلاش فوق‌العادة صحابه در اهمیت دادن به شخصیت اسلامی و عقیدتی و پرورش و رشد و نمو این شخصیت و هویت است(8). 
آخرالامر اینکه چون قریشیان، پیمانهای خود را نقض نموده بودند، پیامبر اکرم(ص) تصمیم به فتح مکه گرفت تا به تأدیب و تنبیه کفار قریش بپردازد و زمینه چنین عملی نیز بعد از یاری خدا به خاطر امور زیر فراهم بود: 
الف – قدرت یافتن و یکپارچه شدن جبهة مسلمانان از داخل؛ زیرا دولت اسلامی از شر یهودیان کاملاً خلاصی یافته بود.
ب – ضعف و فروپاشی جبهه دشمنان در داخل، به ویژه منافقان که شکست یهودیان، موجب ضعف آنان را فراهم آورده بود.
ج – اهتمام پیامبر اکرم(ص)  به تقویت قوای نظامی در زمان صلح با اعزام نیروها و سرکوبی دشمنان اطراف باعث شده بود که مسلمانان از نظر تعداد و آمادگی رزمی بر قریش تفوق داشته باشند.
د – مسلمانان از نظر اقتصادی نیز بر قریشیان پیشی گرفته بودند؛ چون تازه خیبر را فتح نموده و غنایم فراوانی کسب بودند.
ه‍ - گسترش اسلام در میان طوایف اطراف مدینه که این امر آرامش فرمانده در تصمیم‌گیریهای نظامی و چگونگی مقابله با دشمنان را فراهم آورد.
و – پیمان‌شکنی قریش بزرگ‌ترین و اساسی‌ترین زمینه برای فتح مکه به شمار می‌رود(9)  و برخورد پیامبر اکرم(ص)  با این قضیه، بیانگر آن است که آن حضرت همواره در انتظار فرصتهای طلایی بود و به هیچ وجه این فرصتها را از دست نمی‌داد؛ چنانکه صلح حدیبیه برای ایشان فرصت فتح خیبر را فراهم ساخت و آن حضرت بالفور آن را فتح نمود و اکنون که این پیمان شکنی زمینة فتح مکه را به وجود آورده بود و معادلات نظامی نیز به نفع مسلمانان تغییر یافته بود، باید از این فرصت طلایی استفاده می‌کرد. بنابراین، لشکری از دهها هزار مرد جنگجو فراهم ساخت که تا آن روز حجاز، لشکری به بزرگی آن ندیده بود(10). 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) واقدی، ج 2، ص 781-784.
2) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 4، ص 39.
3) همان، ص 44 – البدایه و النهایه، ج 4، ص 278.
4) المطالب العالیه، ج 4، ص 243، شماره 4361.
5) التاریخ الاسلامی، ج 7، ص 164.
6) البدایه و النهایه، ج 4، ص 479.
7) البدایه و النهایه، ج 4، ص 479.
8) معین السیره، ص 395.
9) السیرة النبویه، ابی‌فارس، ص 401.
10) الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 244 – التاریخ السیاسی و العسکری، ص 366.روش پیامبر اکرم (ص) در بنای دولت و تربیت جامعه و اعزام نیروها و آمادگی برای غزوه‌ها بیانگر آن است که ایشان برای پیشبرد اهداف خویش، از اسباب مادی و معنوی، به صورت توأم استفاده می‌نمود؛ چنانکه وقتی عازم فتح مکه شد، سعی نمود این مسئله را کتمان نماید تا قریش از قدوم لشکر اسلام با خبر نشود و برای مقابله با آن مهیا نگردد و برای تحقق این منظور از اسباب زیر استفاده نمود: 
1- پنهان کاری حتی از نزدیک‌ترین افراد خود
آن حضرت بنای کار را بر پنهان کاری کامل گذاشت؛ حتی ابوبکر صدیق و عایشه که نزدیک‌ترین افراد نسبت به پیامبر اکرم (ص) بودند، نمی‌دانستند که به کدام جهت حرکت خواهد کرد و قصد جنگ با کدام دشمن را دارد؛ چون وقتی ابوبکر از عایشه در این مورد سؤال کرد، ایشان طبق روایتی ساکت شد و چیزی نگفت و طبق روایت دیگری، اظهار داشت که در این باره از پیامبر اکرم (ص) چیزی نشنیده است(1). 
بنابراین، از رفتار پیامبر اکرم(ص)  چنین استنباط می‌گردد که نباید فرماندهان نظامی نقشه‌های نظامی خود را با همسرانشان در میان بگذارند؛ چون ممکن است براساس حسن نیت همسران آنان، این اسرا به دیگران سرایت نماید و این موضوع مشکل‌آفرین گردد(2). 
2- اعزام سریه‌ای به فرماندهی ابوقتاده به بطن اضم
پیامبر اکرم (ص) برای اینکه هدف حقیقی خود را برای اذهان عمومی مشتبه سازد، قبل از حرکت به سوی مکه، سریه‌ای متشکل از هشت نفر را به سوی بطن اضم (یکی از دره‌های اطراف مدینه) فرستاد تا مردم گمان ببرند که لشکر اسلام قصد لشکرکشی به این منطقه را دارد. این هشت نفر بعد از اعزام به این منطقه، کسی را نیافتند و در بازگشت با رسیدن به ذی خشب (منطقه ای در فاصله 35 کیلومتری مدینه) اطلاع یافتند که پیامبر اکرم (ص) به مکه حرکت کرده است. آنها نیز مسیر خود را به آن سو تغییر دادند تا اینکه در محلی به نام سقیا به کاروان پیامبر اکرم(ص)  ملحق شدند(3). 
این روش حکیمانة پیامبر اکرم (ص) الگویی است برای فرماندهان که می‌بایست با احتیاط کامل پیشروی نمایند و در انظار عموم به گونه‌ای وانمود ننمایند که دشمنان از نقشه‌های آنان اطلاع یابند تا لشکر اسلام در راه خدا و سرکوبی دشمنان دین موفق گردد(4). 
3- اعزام افراد برای منع رسیدن خبر به دشمن
مردانی در داخل و خارج مدینه از طرف دولت اسلامی به کنترل اخبار موظف شدند تا از رسیدن خبر آمادگی لشکر اسلام به مکه جلوگیری به عمل آورند. آن حضرت افراد ناشناسی را برای این منظور گماشته بود. عمر بن خطاب مرتب از احوال آنان جویا می‌گردید و می‌گفت: هیچ فرد ناشناسی را نگذارید که به سوی مکه برود؛ پس پیامبر اکرم(ص) از طرفی به کتمان اخبار می‌پرداخت و از طرفی دیگر به کنترل راهها و مردم می‌پرداخت تا دشمن کاملاً غافلگیر شود و نتواند عکس‌العمل بازدارنده‌ای در مقابل لشکر اسلام انجام دهد(5). 
4- دعا نمودن پیامبر اکرم (ص) علیه قریش
آن حضرت پس از اینکه از سایر اسباب شرعی استفاده نمود، به سوی خدا با دعا و زاری متوجه گردید وگفت: «بار الها! بر گوشها و چشمهای آنان پرده‌ای قرار ده تا آنان، ما را نبینند و خبر قدوم ما را نشنوند تا ما ناگهان بر آنان فرود آییم.»(6) 
روش پیامبر خدا این گونه بود که نخست از اسباب استفاده می‌نمود، امّا با این وجود نیز از پروردگار با درخواست دعا و تضرع فراموش نمی‌نمود.
5- از بین بردن کوشش حاطب در تجسس برای قریش
هنگامی که پیامبر اکرم (ص) کاملاً برای حرکت به سوی مکه مهیا شده بود، حاطب بن ابی‌بلتعه نامه‌ای به مردم مکه نوشت و آنان را در جریان تصمیم پیامبر اکرم (ص) برای فتح مکه قرار داد، اما هنوز نامة حاطب به قریشیان نرسیده بود که خداوند، پیامبرش را از موضوع نامه مطلع ساخت. آن حضرت، علی و مقداد را فرستاد تا نامه را از زنی که حامل آن بود، پس بگیرند. آنها در دوازده مایلی مدینه در مکانی به نام روضه خاخ به آن زن رسیدند، امّا او اظ