دف پیامبر اکرم(ص) محقق گردید. اهمیت دادن پیامبر اکرم (ص) به تضعیف روحیة جنگجویان دشمن، نوعی پیشرفت نظامی محسوب می‌شود؛ چنانکه بعدها در آموزشگاههای نظامی به این نکته عنایت خاصی شد(9). 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) فقه السیرة النبویه، غضبان، ص 564.
2) المستفاد من قصص القرآن، ج 2، ص 403.
3) قراءة سیاسیة للسیرة النبویه، محمد رواس، ص 245.
4) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 4، ص 52.
5) القیادة العسکریه فی عهد الرسول، ص 447.
6) السیرة النبویة، ابن هشام، ج 4، ص 52.
7) السیرة النبویة، ابن هشام، ج 4، ص 52.
8) طبقات، ابن سعد، ج 2، ص 135.
9) العبقریه العسکریه و غزوات الرسول، لواء محمد فرج، ص 565.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:687.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:688.txt">ورود متواضعانه، نه فاتحانه</a><a class="text" href="w:text:689.txt">اعلان عفو عمومی</a><a class="text" href="w:text:690.txt">هدر اعلام کردن بعضی خونها توسط پیامبر اکرم (ص)</a><a class="text" href="w:text:691.txt">سخنرانی پیامبر اکرم(ص)  صبح روز فتح و مسلمان شدن اهل مکه</a><a class="text" href="w:text:692.txt">اعزام خالد بن ولید به سوی بنی‌جزیمه</a><a class="folder" href="w:html:693.xml">تخریب بتخانه‌ها</a></body></html>هنگامی که پیامبر اکرم (ص) به ذی طوی رسید(1) ، به مشخص نمودن وظایف پرداخت؛ چنانکه خالد بن ولید را فرمانده میانةراست لشکر و زبیر را به فرماندهی سمت چپ سپاه و اباعبیده را به فرماندهی دستة پیاده‌رو گماشت و به ابوهریره فرمود تا انصار را گردآور. آن گاه خطاب به آنان گفت: ای گروه انصار! آیا افراد اوباش قریش را می‌بینید؟ گفتند: بلی. فرمود: اگر فردا در مسیر مکه برای شما ایجاد مزاحمت نمودند، آنان را به قتل برسانید و فرمود: وعده‌ی ما کوه صفا است(2). 
همچنین زبیر را سردسته مهاجران قرار داد و فرمود از ناحیه کدا و از قسمتهای بالای مکه وارد شوید و پرچم خود را مکانی به نام حجون نصب نمایید و همانجا منتظر ما باشید و خالد را با طوایف قضاعه، سلیم و غیره فرستاد و دستور داد که از ناحیة پایین شهر وارد شود و پرچم خود را در کنار اولین خانة آنجا نصب نماید.
سعد بن عباده نیز با دسته‌ای از انصار پیشاپیش پیامبر اکرم (ص) حرکت می‌کرد و پیامبر به همه دستور داد که آنان آغازکنندة جنگ نباشند، مگر با کسانی که قصد جنگ با آنان را داشته باشند و بدین صورت با مشخص گردیدن مسئولیتها هر گروهی به مسیر تعیین شده خویش ادامه داد(3). 
نیروهای مسلمانان از جهات مختلف، بدون اینکه با هیچ گونه مقاومتی روبرو شوند، وارد مکه شدند. این گونه پیامبر اکرم (ص) با اجرای تاکتیک نظامی فوق‌العاده‌ای، فرصت هرگونه مقاومت احتمالی را از دشمن گرفت و هر یک از دسته‌های نظامی مذکور براساس وظایف خود وارد مکه شدند و مسیر تعیین‌شدة خود را تصرف کردند و فقط خالد بن ولید و سپاه وی با شبه مقاومتی روبرو گردیدند(4) . این مقاومت از طرف برخی از تندروهای قریش به سرکردگی عکرمه پسر ابوجهل و سهیل بن عمرو و صفوان بن امیه در مکانی به نام خندمه صورت گرفت، اما در مقابل سپاه خالد، لحظاتی بیش دوام نیاوردند و متفرق گردیدند و بدین صورت مکه در تصرف سپاه اسلام درآمد(5). 
سیره‌نگاران و مورخان، دشمنی حماس ابن خالد از قبیلة بنی‌بکر با مسلمانان و آمادگی وی برای جنگ را این گونه ذکر می‌نمایند: 
او همیشه برای جنگ با دشمنان، مسلح بود. همسرش از او سؤال می‌کرد که برای چه چیزی آماده می‌شوی؟ می‌گفت برای جنگ با محمد و یارانش. روزی همسرش به او گفت: به خدا سوگند، فکر نمی‌کنم کسی بتواند در مقابل محمد و یارانش بایستد. حماس گفت: به خدا سوگند، من امیدوارم چند نفری از آنان غلام تو شوند و این گونه رجز می‌خواند: 
ان یقبلوا الیوم فمالی عِلة
		هذا سلاح کامل و ألَّة

و ذو غرارین سریع السلة
«اگر آنان امروز بیایند، من هیچ مشکلی ندارم. این است سلاح کامل و نیزه و شمشیر دو لبه که خیلی زود، پوست را می‌کند.»
حماس با عکرمه و یارانش در مقابل خالد ایستادند، اما وقتی او میدان معرکه را خالی دید فرصت را غنیمت شمرد و پا به فرار گذاشت و بلافاصله به خانه‌اش رفت و به همسرش گفت: در را بر روی من ببند.
همسرش گفت: نتیجة آن تهدیدهایی که می‌نمودی چه شد؟ حماس در پاسخ، اشعاری سرود و عذر خود را این گونه بیان کرد: 
انک لو شهدت یوم الخندمه
		إذفَرًّ صفوان و فرَّ عکرمه

و ابویزید قائم کالموتمه
		و استقبلتهم بالسیوف المسلمة

یقطعن کل ساعد و جمجمة
		ضرباً فلاتسمع الا غمغمة

لهم نهیت خلفنا و همهمه
		لم تنطقی باللوم أدنی کلمه(6) 

«اگر تو روز خندمه حضور می‌داشتی؛ آن گاه که صفوان و عکرمه پا به فرار گذاشتند و فقط ابویزید همچون ستونی استوار بود و با شمشیرهای مسلمانان ربرو می‌شدی که ساعد و جمجمه را می‌شکافتند و صدای غرش سینه‌ها و چکاچک شمشیرها را می‌شنیدی، اکنون سخنی برای سرزنش نمودن نداشتی.»
قبل از ورود لشکر اسلام به مکه، در آن شهر حکومت نظامی اعلام شد و رفت و آمدها ممنوع گردید تا نیاز به درگیری و تعقیب و گریز و خونریزی احساس نشود و نیز اعلام می‌شد که هر کس به خانة ابوسفیان پناه ببرد یا وارد مسجدالحرام گردد و یا در خانة خویش باقی بماند، درامان خواهد بود(7). 
ابوسفیان نیز وارد مکه شد و با صدای بلند اعلام کرد که ای مردم، محمد با سپاهیان خویش وارد مکه گردیده است و شما توانایی رویارویی با آنان را ندارید. هر کس وارد خانة ابوسفیان بشود، در امن خواهد بود. همسرش، هند، بیرون آمد و با شوهرش گلاویز شد و گفت: بدترین کسی هستی که اول صبح نزد قومش آمده است؛ پس او را بکشید.
ابوسفیان خطاب به مردم گفت: وای بر شما فریب سخنان او را نخورید. به خدا محمد با گروه عظیم آمده است که شما مقاومت در برابر او را ندارید و هر کس که وارد خانة ابوسفیان بشود، درامان خواهد بود. آنها گفتند: خدا تو را نابود گرداند، خانة تو کافی نیست. ابوسفیان گفت: هرکس در خانة خود باقی بماند و هر کس وارد مسجدالحرام شود، نیز درامان خواهد بود. مردم نیز به خانه‌ها و به مسجد رفتند(8). 
پیامبر اکرم (ص) نیز دوست داشت که از ناحیة کدا که در قسمت بالای مکه واقع گردیده بود، وارد شود(9)  تا آرزوی یکی از یاران خویش را به نام حسان برآورده سازد که در قصیده‌ای گفته بود، به زودی کاروان مردان خدا از کدا وارد خواهد شد و این از زیباترین قصیده‌های حسان به شمار می‌رود؛ چنانکه می‌گوید: 

عدمنا خیلنا ان لم تروها
		تثیر النقع موعدها کداء

ینازعن الاعنه مصغیات
		علی اکتفاها الاسل و الظلماء

تظل جیادنا متمطرات
		یلطمهن بالخمر النساء

فاما تعرضوا عنا اعتمرنا
		و کان الفتح و انکشف الغطاء(10) 

«اسبهای ما نابود شوند، اگر گرد و غبار  را از ناحیة کداء بر نینگیزند... .»
در روایتی ابن عمر علاقه و محبت پیامبراکرم(ص)  را برای ورود از ناحیه کداء این گونه بیان می‌نماید: هنگامی که پیامبر اکرم (ص) در سال فتح، وارد مکه شد، زنان با چادرهایشان بر چهرة اسبان می‌زدند، ایشان با مشاهدة این صحنه، تبسم کرد و به ابوبکر گفت: ای ابوبکر