ت برای اجرا ننمودن حدی از حدود خدا نباشند(2). 
-----------------------------------------------------------------------------------
1) البخاری، المغازی، شماره 4304.
2) معین السیره، ص 402، التاریخ الاسلامی، ج 7، ص 233.ام‌هانی، دختر ابوطالب، می‌گوید: هنگامی که پیامبر اکرم (ص) با یارانش در ناحیة بالای مکه فرود آمد، دو نفر از خویشان همسرم (که مشرک بودند) نزد من پناهنده شدند. وقتی برادرم، علی، آنها را دید، گفت: به خدا سوگند! آنها را خواهم کشت. من در خانه‌ام را بر روی آنها قفل کردم و نزد پیامبر اکرم (ص) رفتم.  آن حضرت را در حالی یافتم که، دخترش، فاطمه، با پارچه‌ای اورا پوشانده بود و مشغول شستشوی جسم مبارک خود بود. بعد از اینکه غسل نمود، پارچه را از دست فاطمه گرفت و دور خود پیچاند. سپس هشت رکعت نماز چاشت خواند و بعد از آن رو به من کرد و خوش‌آمد گفت و پرسید چرا آمده ای؟ من ایشان را در جریان پناهندگی آن دو مرد و عکس‌العمل علی قرار دادم. پیامبر اکرم (ص) فرمود: کسی را که تو پناه داده‌ای ما نیز پناه می‌دهیم و نباید علی آنها را بکشد(1).
------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج 4، ص 59 – 60 – صحیح السیرة، ص 527.فردی به نام عبدالله بن سعد ابی‌سرح، بعد از اینکه اسلام را پذیرفت، کاتب وحی قرار گرفت، اما پس از مدتی، مرتد شد. پیامبر اکرم (ص) بعد از ورود به مکه، او را از کسانی برشمرد که می بایست کشته می‌شدند، امّا عبدالله نزد عثمان که برادر رضاعی پیامبر (ص) بود، پناهنده شد. عثمان اورا نزد پیامبر آورد تا برایش پناهندگی بگیرد. پیامبر اکرم(ص)  در ابتدا در پذیرفتن پناهندگی وی تأمل نمود؛ سپس پناهندگی او را پذیرفت. بعد از اینکه عثمان با پناهنده‌اش بیرون شد، پیامبر خطاب به یارانش فرمود: چرا هنگامی که من تأمل نمودم، او را نکشتید؟ آنها گفتند: چرا شما اشاره نکردید؟ پیامبر فرمود: پیامبران کسی را با اشاره به قتل نمی‌رسانند(1)  یا فرمود: شایسته نیست که پیامبر کسی را با اشارة چشم به قتل برساند(2). 
ابن‌هشام می‌گوید: بعد از آن عبدالله مسلمان گردید و در مسلمانی خویش ثابت‌قدم و استوار ماند و در زمان عمر و عثمان مسئولیتهایی نیز بر عهدة او گذاشته شد(3). 
ابن کثیر می‌گوید: عبدالله در حال سجده در نماز صبح یا بعد از ادای نماز صبح در خانه‌اش وفات نمود(4). 
---------------------------------------------------------------------------------------
1) البدایة و النهایة، ج 4، ص 296.
2) صحیح السیرة النبویة، ص 528.
3) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 4، ص 58.
4) البدایة و النهایة، ج 4، ص 296.ابوهریره می‌گوید: پیامبر اکرم (ص) در ایام فتح، بر کوه صفا بالا رفت و روبروی کعبه ایستاد و دستهایش را بالا برد و شروع به ذکر و دعا کرد. انصار مدینه کمی پائین‌تر نشسته بودند؛ برخی از آنان به یکدیگر گفتند: این مرد شیفتة شهر خود گشته و به قبیلة خود رغبت پیدا کرده است. (و مدینه را ترک خواهد گفت.) ابوهریره می‌گوید: آثار نزول وحی بر پیامبر پدیدار گردید و این امر را همه می‌توانستند در وجود ایشان احساس نمایند. لحظه‌ای بعد پیامبر اکرم (ص) خطاب به انصار گفت: آیا شما چنین و چنان گفتید؟ گفتند: بلی. پیامبر فرمود: اگر من چنین عملی را انجام دهم، آن گاه اسم من چه خواهد بود؟ سپس فرمود: خیر؛ بلکه من بنده و رسول خدا هستم و به سوی خدا و شما هجرت نموده‌ام؛ پس با شما زندگی خواهم کرد و در میان شما خواهم مرد. ابوهریره می‌گوید: آنان گریه‌کنان به سوی پیامبر اکرم شتافتند و گفتند: به خدا سوگند! این فقط گمانی بود که در مورد خدا و پیامبرش در ذهن ما خطور نمود؛ آن گاه فرمود: خدا و رسولش نیز شما را تصدیق می نماید و عذرتان را می‌پذیرد(1).
---------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح السیرة النبویه، ص 529 – 530.مراحل اولیه دعوت براساس پنهان کاری و عمل انفرادی و برنامه‌ریزی سیاسی و محکم کاری استوار بود و انتخاب خانه ارقم از جانب پیامبر اکرم (ص) تنها برای شنیدن نصیحتها و موعظه‌ها نبود؛ بلکه خانة ارقم مرکز رهبری و مدرسه‌ای برای تعلیم و تربیت و آماده‌سازی زمینه برای دعوتگری و رهبری بود که براساس تربیت فردی عمیق و آرام، پیش می‌رفت و برخی از عناصر را به صورت ویژه مورد عنایت قرار می‌داد و به صورت خاصی توجیهات تربیتی را بر آن متمرکز می‌نمود تا برای برعهده گرفتن مسئولیت دعوتگری و رهبری آماده شود. پیامبر اکرم (ص) مسئولیت هر یک از مسلمانان صدر اسلام را با دقت و ساماندهی حکمت‌آمیزی مشخص کرده بود، به گونه‌ای که هر یک از آنها با مسئولیتی که موظف به انجام آن شده بود، آشنایی داشت و تمامی ویژگیهای دعوت و مراحل آن را درک می‌نمودند و به احتیاط و مواظب بودن و پنهان کاری و انضباط کامل پایبند بودند(1). 
تربیت مسلمانان در دوران مکی کاملاً آرام و به صورت تدریجی و پنهانی تکمیل گشت و شعار این مرحله، رهنمود خداوند عزوجل بود که در این گفته الهی نماد پیدا نموده است:
(وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا) (کهف، 28)
«با کسانی باش که صبحگاهان و شامگاهان خدای خود را می‌پرستند و به فریاد می‌خوانند. ذات او را می‌طلبند و چشمانت از ایشان (به سوی ثروتمندان و قدرتمندان مستکبر) برای جستن زینت حیات دنیوی برنگردد و از کسی فرمان مبر که دل او را از یاد خود غافل ساخته‌ایم و او به دنبال آرزوی خود روان گشته است و کار و بارش (همه) افراط و تفریط بوده است.»
این آیه، به پیامبر اکرم (ص) فرمان می‌دهد تا بر کوتاهی و اشتباهات کسانی که دعوت او را پذیرفته‌اند، شکیبا و بردبار باشند و آنها را به شکیبایی در مقابل شکنجه‌های دشمنان دعوت بدهد و طبیعت راه دعوت را برای آنان روشن نماید. همچنین این آیه، به پیامبر اکرم (ص) توصیه می‌نماید تا به سخن عیب‌جویان که از آنها عیب می‌گیرد، اهمیتی قائل نگردد و در مورد آنان از متکبری که خداوند قلب او را از حقیقت و جوهر امور غافل گردانیده است، پیروی ننماید.(2) 
آیه‌های ذکر شده، برخی از صفتهای مسلمانان صدر اسلام را برای ما بیان می‌نماید که مهم‌ترین آن عبارتند از: 
الف – صبر: که در گفته الهی (وَاصْبِرْ نَفْسَکَ) آمده است. کلمه صبر در قرآن کریم و در احادیث پیامبر اکرم (ص) تکرار می‌‌شود و مردم نیز یکدیگر را به آن توصیه می‌نمایند و از چنان اهمیتی برخوردار است که چهارمین صفت گروه نجات یافته از زیان بیان شده است؛ چنانکه خداوند می‌فرماید:
(وَالْعَصْرِ(1) إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ(2) إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ(3)) (عصر، 1-3)
«سوگند به زمان. انسانها همه زیانمندند. مگر کسانی که ایمان می‌آورند و کارهای شایسته و بایسته ان