:text:74.txt">حکمت پیامبر اکرم(ص)  درتعامل با سنتها</a><a class="text" href="w:text:75.txt">سنت تغییر و ارتباط آن با سازندگی عقیدتی</a><a class="text" href="w:text:76.txt">نقش اسلام بر اعتقادات اصحاب</a></body></html>1- نزول این آیه و بیان حکم زنان اسیری که ازدواج کرده بودند: 
(وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَکَتْ أَيْمَانُکُمْ) (نساء، 24)
«زنان شوهردار (بر شما حرام‌اند) مگر زنانی که اسیر کرده باشید.»
قرآن بیان داشت که اسارت این زنان، باعث جدایی و فراغت بین آنها و شوهران سابقشان شده است. بنابراین، بعد از اتمام عده (با وضع حمل یا حیض)، می‌توان با آنها همبستری کرد(1). 
2- ممنوعیت مخنثها از اختلاط با زنان بیگانه؛ چون قبلاً، این کار مباح بود و این بدان خاطر ممنوع شد که ام‌سمله می‌گوید: نزد من مخنثی نشسته بود، شنیدم که به عبدالله بن امیه گفت: ای عبدالله، اگر فردا طائف فتح شد، دختر غیلان را برای خود بردار؛ چون او از جلو دارای چهار و از عقب دارای هشت برجستگی است (یعنی خوش‌اندام است.) وقتی پیامبر اکرم (ص) آمد و از جریان مطلع شد، فرمود: اینها دوباره حق ندارند با شما بنشینند(2)  و بدین صورت پیامبر اکرم(ص)  به تثبیت سلامت اخلاق جامعه اهمیت می‌داد.
3- نهی از کشتن زنان، اطفال و کهن‌سالان و کسانی که در جنگ شرکت نداشته‌اند؛ چنانکه ابن کثیر می‌گوید: رسول خدا روز حنین از کنار جنازة زنی گذشت که خالد او را کشته بود و مردم، اطراف او جمع شده بودند. پیامبر اکرم فرمود: این زن توانایی جنگیدن را نداشت؛ سپس کسی را دنبال خالد فرستاد و توصیه کرد که زنان و بچه‌ها و خادمان را نکشد(3). 
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه، ابی‌فارس، ص 423.
2) بخاری، کتاب المغازی، ج 2، ص 520.
3) البدایة و النهایة، ج 4، ص 336.پیامبر اکرم (ص) در بازگشت از معرکه حنین، از مکان جعرانه، احرام عمره بست و برای کسی که از طریق طائف وارد مکه بشود، سنت است که از این مکان احرام ببندد، اما اینکه برخی از مردم از داخل مکه به جعرانه می‌روند تا از آنجا احرام ببندند، امری است که رسول خدا انجام نداده است؛ زیرا آن حضرت از بیرون تشریف می‌آورد نه اینکه از داخل به جعرانه رفت و از آنجا احرام بست و برگشت(1). 
5- توجیه اعرابی به اینکه در عمره همان کاری را انجام بدهد که در حج انجام می‌دهد
یعلی بن منبه می‌گوید: مردی که جبه‌ای خوشبو پوشیده بود، در جعرانه نزد پیامبر اکرم(ص) آمد و پرسید: درعمره چه کارهایی انجام بدهم؟ آن گاه وحی بر پیامبر نازل شد. بنابراین، آن حضرت پارچه‌ای بر روی خود انداخت. یعلی می‌گوید: من دوست داشتم که آن حضرت را در حال وحی ببینم؛ پس عمر، گوشة پارچه را بلند کرد. من به پیامبر نگاه کردم و متوجه زمزمة او شدم. بعد از اینکه حالت وحی برطرف شد، پیامبر اکرم فرمود: سائلی که در مورد عمره سؤال نمود، کجا است؟ آن گاه به او گفت: رنگ و اثر خوشبویی را پاک کن و جبه‌ات را بیرون کن و در عمره همان اعمالی را انجام ده که در حج انجام می‌دهی(2). 
6- هرکس که جنگجویی از دشمن را به قتل برساند، ساز و برگ نظامی مقتول از آن او است
ابوقتاده می‌گوید: در جنگ حنین متوجه مردی از مشرکان شدم که قصد حمله بر فردی از مسلمانان را که با فردی از مشرکان درگیر بود، داشت. من با عجله به او حمله کردم. او با شمشیرش به من حمله نمود، امّا من ضربه‌ای بر دستش وارد کردم و آن را قطع نمودم. او مرا گرفت و سخت فشار داد، طوری که فکر کردم کارم تمام شده است؛ سپس بی‌حال شد، من او را به قتل رساندم؛ سپس مسلمانان دچار شکست و عقب‌نشینی شدند. من نیز فرار نمودم. در آن اثنا عمر بن خطاب را دیدم. گفتم: چه شده است؟ گفت: خدا خواست که این طور بشود. آن گاه همه به سوی پیامبر برگشتند؛ سپس ایشان فرمود: هرکس شاهدی بیاورد که فردی را کشته است، ساز و برگ نظامی مقتول را به اوخواهم داد. من نیز سعی کردم کسی را پیدا کنم که گواه من باشد، اما نتوانستم گواهی بیابم. آن گاه نزد پیامبر رفتم وجریان را با او در میان گذاشتم. مردی از همنشینان پیامبر گفت: وسایل و سلاح مقتولی را که او می‌گوید، نزد من است، امّا او را راضی کنید تا آنها از آن من باشد. ابوبکر گفت: هرگز ممکن نیست که آنها را به فردی از قریش بدهد و شیر خدا را که در دفاع از خدا و پیامبر جنگیده است، محروم سازد. ابوقتاده می‌گوید: پیامبر آنها را به من بازگردانید. و بعد از آن، من با قیمت آنها، باغی خریداری نمودم و این اولین مالی بود که در اسلام نصیبم شد(3). 
این ماجرا بیانگر حرص و علاقة ابوقتادة انصاری نسبت به سلامتی برادر مسلمانش می‌باشد که به خاطر آن، مردی از کفار را با مجاهدت زیاد به قتل می‌رساند و نیز بیانگر موضعگیری ابوبکر صدیق برای احقاق حق ابوقتاده است که این موضعگیری بیانگر عمق ایمان و یقین ابوبکر و همچنین بیانگر میزان اهمیت وی به اخوت و برادری اسلامی می‌باشد(4). 
7- نهی از دستبرد به اموال غنیمت
پیامبر اکرم (ص) روز حنین از غنایم، قطعه پشمی از کوهان شتری در دست گرفت و فرمود: ای مردم! از مال غنیمت اضافه بر خمس، حتی همین مقدار برایم حلال نیست و خمس را نیز به شما برمی‌گردانم؛ پس اگر نخی و یا سوزنی برداشته‌اید، آن را بازگردانید و از دستبرد به مال غنیمت خودداری کنید؛ زیرا دستبرد به مال غنیمت عیب است و آتش دوزخ را در پی خواهد داشت و باعث رسوایی بزرگی در دنیا و آخرت خواهد بود(5). 
مردم پس از شنیدن سخنان پیامبراکرم، به وحشت افتادند؛ چنانکه یک انصاری مقداری نخ را آورد و گفت: ای رسول خدا! من این را برداشته بودم که جهاز شترم را که پشتش زخمی است، اصلاح کنم. پیامبر فرمود: من حق خودم و فرزندان عبدالمطلب را می‌بخشم. انصاری گفت: خیر وقتی چنین است، من به آن نیازی ندارم. این را گفت. و آن مقدار نخ را به زمین انداخت و رفت(6). 
همچنین عقیل بن ابی‌طالب، سوزنی در دست داشت و نزد همسرش آمد و گفت: این سوزن را بردار، با آن لباسهایت را می‌دوزی، اما وقتی شنید که منادی پیامبر، می‌گوید: «هر چیزی از غنایم برداشته‌اید، حتی اگر نخ یا سوزنی برداشته‌اید، آنرا برگردانید.» بالفور آن سوزن را از زنش گرفت و در غنایم انداخت(7). 
شدت عمل آن حضرت در این مورد و نهی از خیانت در غنیمت با زشت جلوه دادن آن، حتی در مورد اشیاء بسیار کوچک و بی‌ارزش بیانگر یکی از مهم‌ترین آثار تربیتی در منهج نبوی است. که شایسته است یک فرد مسلمان در زندگی عملی خود از ایمان و امانت برخوردار باشد و با این رهنمودها است که جامعة اسلامی از خصلت زشت خیانت‌کاری پاکسازی می‌شود، زیرا سهل‌انگاری در خیانتهای کوچک و ناچیز، به خیانتهای بزرگ می‌انجامد و خیانت از پست‌ترین خصلتهای اخلاقی است که شایستة جامعة اسلامی نمی‌باشد(8). 
8- وفا به نذرهای دوران جاهلیت
عبدالله بن عمر می‌گوید: در بازگشت از حنین، عمر از پیامبر اکرم (ص) در مورد نذری که در جاهلیت نیت کرده بود که اعتکاف بنشیند، پرسید؟ پیامبر او را دستور به وفای نذر داد(9). 
----------------------------