 داد که بعداً در میان خلفاء رد و بدل می‌شد(2) . ابن‌کثیر می‌گوید: این قصه مشهور است، امّا من آن را در کتابهای معتبر با سندی مستند نیافته‌ام(3). 
همچنین گفته می‌شود که بعد از سرودن قصیدة فوق، پیامبر اکرم (ص) به او گفت: چرا از انصار به نیکی یاد ننمودی؛ چراکه آنها شایستة این نیکی هستند(4). 
و او چنین سرود: 
من سره کرم الحیاة فلایزل
		فی منقب من صالحی الانصار

ورثوا المکارم کابرا عن کابر
		ان الخیار هم بنو الاخیار(5) 

«کسی که درصدد دستیابی به زندگی با شرافتی است پس باید در میان گروه سواران انصار باشد. آنها شرافت را نسل به نسل به ارث برده‌اند؛ زیرا خوبان همیشه فرزندان خوبان هستند و ... .»
اسلام آوردن کعب بن زهیر موجب گردید که تمامی شاعرانی که مخالفان دعوت اسلامی بودند، تسلیم گردند؛ چنانکه ضرار بن خطاب، عبدالله بن زبعری، ابوسفیان بن حارث، حارث بن هشام و عباس بن مرداس براساس رضایت و میل قلبی و اطمینان کامل به اسلام گرویدند و پس از آن نه تنها با اشعار خود از اسلام دفاع نمود؛ بلکه با شمشیرهایشان نیز در میدان حق علیه باطل جنگیدند و تمامی این موارد از نتایج فتح بزرگ مکه بود(6). 
-----------------------------------------------------------------------------------
1) البدایة و النهایه، ج 4، ص 369 – 371.
2) السیرة النبویة، ابی‌شهبه، ج 2، ص 487.
3) البدایة و النهایة، ج 4، ص 373.
4) همان.
5) السیرة النبویة، ابن هشام، ج 4، ص 167 – 168.
6) معین السیره، ص 431 – 433.1- پیروزی مسلمانان بر دو قبیلة هوازن و ثقیف.
2- غزوه حنین و طائف آخرین درگیری پیامبر اکرم (ص) با مشرکان عرب بود.
3- بازگشت بسیاری از اهل مکه و عربهای اطراف با مالهای هنگفتی به خانه‌هایشان که پیامبر جهت تألیف قلوب به آنها بخشیده بود و دستیابی انصار مدینه به بزرگ‌ترین نشان افتخار که همانا گواهی پیامبر به ایمان آنها و دعای آن حضرت در حق آنان و فرزندان و نوادگانشان بود و بازگشت آنها با پیامبر به سوی مدینه.
4- اسلام آوردن جمع بزرگی از رهبران مکه و هوازان که به دشمنان بنیان براندازی برای بت‌پرستی و پرستشگاههای عصر جاهلیت شبه‌جزیره تبدیل شدند؛ چنانکه قبیلة هوازن نقش مهمی در مبارزه و سرکوبی اهل طائف و سرانجام مسلمان شدن آنها ایفا نمود.
5- گسترش و توسعة دایرة نفوذ دولت اسلامی که پس از آن پیامبر اکرم(ص) نمایندگانی در مکه و بر هوازن گماشت و این مناطق تحت سیطرة دولت اسلامی که مدینه پایتخت آن بود، درآمدند و پیامبر اکرم (ص) پس از آن بدون هیچ ترس و واهمه‌ای، داعیان را به هر جا اراده می‌نمود، اعزام می‌نمود و مدینه پذیرای تمامی دسته‌هایی بود که از نواحی مختلف برای پذیرفتن اسلام، به آن وارد می‌شدند بنابراین، از بین بردن آثار شرک و بت‌پرستی از شبه‌جزیرة عربستان بسیار سهل و آسان گردید و برای این منظور دسته‌های کوچک نظامی اعزام می‌شد. همچنین پیامبر اکرم(ص)  ادارة منظمی برای جمع‌آوری اموال متعلق به زکات تشکیل داد و افرادی را برای جمع‌آوری این منظور به قبایل تحت سیطرة دولت اسلامی فرستاد(1). 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الاساس فی السنة و فقها فی السیره النبویه، ج 2، ص 961.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:739.txt">برنامه‌ریزی برای صدقات</a><a class="folder" href="w:html:740.xml">مهم‌ترین سریه‌های نظامی اعزام‌شدة این مرحله</a><a class="text" href="w:text:745.txt">اسلام آوردن عدی بن حاتم</a><a class="text" href="w:text:746.txt">حوادث پراکندة سال هشتم هجری</a></body></html>پیامبر اکرم (ص) در اواخر ذی‌قعده که به مدینه برگشت، در نخستین برنامه‌ریزی‌های خویش، اداره‌ای منظم برای جمع‌آوری صدقات و جزیه‌ها تشکیل داد.
در مکه، عتاب بن اسید را جانشین خود مقرر نمود و معاذ بن جبل را برای آموزش احکام و قرآن گماشت؛ زیرا معمولاً پیامبر اکرم (ص) در میان قبایلی که اسلام را می‌پذیرفتند، افرادی را برای تعلیم و تربیت و تصحیح عقاید آنان می‌فرستاد و در اوایل محرم سال نهم هجری، مأموران خود را به مناطق مختلف جهت کنترل و جمع‌آوری مالهای صدقات و زکات اعزام نمود.
چنانکه بریده بن حصیب را به سوی اسلام، غفار و عباد بن بشر را به سوی سلیم و مزینه، رافع بن مکیث را به جهینه، عمرو بن عاص را به فزاره، ضحاک بن شعبان کلابی را به سوی بنی‌کلاب، بسر بن سفیان کعبی را به بنی‌کعب، ابن لتیبه ازدی را به سوی بنی‌ذبیان، مردی از بنی‌سعد بن هذیم را به سوی هذیم، مهاجر بن ابی‌امیه را به صنعاء، زیاد بن لبید را به حضرموت، زبرقان بن بدر و قیس بن عاصم را به سوی بنی‌سعد، علاء بن حضرمی را به بحرین و علی ابن ابی‌طالب را به بحرین فرستاد تا صدقات و خراجهای آن سامان را گردآوری نمایند(1). 
همچنین آن حضرت به حسابری مأموران خویش می‌پرداخت و به بررسی درآمد و مصارف می‌پرداخت؛ چنانکه وقتی به حسابرسی ابن‌لتیبه پرداخت، او گفت: اینها مال شما است و این مقدار به من هدیه داده شده است. پیامبر اکرم (ص) بر بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنای خدا فرمود: چرا بعضی از مأموران می‌گویند: اینها مال شما و اینها به من هدیه داده شده است؟ چرا در خانة پدر و مادرش نشست تا به او هدیه بدهند؟ به خدائی که جان محمد در دست اوست سوگند که هیچ یکی از شما از این اموال برنمی‌دارد مگر اینکه روزقیامت در حالی حاضر می‌شود که آن چیز سوار بر گردنش خواهد بود یا شتری است که صدا می‌دهد یا گاو و گوسفندی است که بانگ برمی‌دارد؛ سپس هر دو دستش را به سوی آسمان بلند کرد و دوبار گفت: بارالها! آیا رسانیدم(2). 
همچنین می‌فرمود: هر مأموری که ما برای او حقوقی تعیین کردیم، اگر اضافه بر آن چیزی دریافت نماید، خیانت به غنیمت محسوب می‌شود(3). 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) نظرة النعیم، ج 1، ص 384.
2) مسلم، باب محاسبه الامام عماله، شماره 1832 – صحیح السیرة، ص 579.
3) التراتیب الاداریه، ج 1، ص 265.تشکیل دولتها و تربیت ملتها و قیام به وسیلة آنها طبعاً مستلزم آن است که به قوانین و سنتهای حاکم بر زندگی افراد، ملتها و دولتها اهمیت داده شود. با بررسی سیرة پیامبر اکرم(ص) روش حکیمانه و مقتدرانه ایشان در تعامل با سنتها و قوانین حاکم، با وجود کثرتشان، به اثبات خواهد رسید.
سنتهای الهی موجود در جهان، احکامی است که خداوند آنها را بر انسان در هر زمان و مکان حاکم قرار داده است، اما آنچه از سنتها برای ما اهمیت دارد، سنتهایی است که با حرکت و انقلاب ارتباطی ناگسستنی دارند و پروردگار جهانیان نه تنها خواسته است تا جریان این دین؛ بلکه امر تمام جهان بر سنتهای طبیعی حرکت نماید نه بر سنتهای خارق‌العاده؛ چراکه نسلهای آیندة مسلمانان این گونه فکر نکنند که پیشینیان با معجزات و امور خارق‌العاده پیروز شده‌اند وبعد از ختم نبوت و انقطاع سلسلة پیامبران چنین چیزی ممکن نیست(1). 
با تفکر و تدبر در آیه‌های قرآن، به این نتیجه خواهیم رسید که در مورد سنن الهی، زیاد سخن به میان آمده است و تغییر و تبدیلی در آنها به وجود نخواهد