روغ به خدا نسبت دهد:
(وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ(44) لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ(45) ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ(46)) (حاقه، 44 - 46)
ب – خداوند ، تحریف و انحراف قرآن را از هرگونه کم و کاستی و یا اضافه شدن مطلبی بر آن بر عهده گرفته است؛ چنانکه خداوند می‌فرماید:
(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ) (حجر، 9)
و اگر بپذیریم که پیامبر اکرم (ص) در میان تلاوتش آن دو کلمة مذکور را خوانده است؛ پس در قرآن چیزی داخل شد که از آن نبود؛ پس حفاظتی صورت نگرفت و این مخالف با نص قرآن است.
ج – خداوند فرموده است:
(لِيَکْفُرُواْ بِمَا آتَيْنَاهُمْ فَتَمَتَّعُواْ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ) (نحل، 99)
«شیطان بر مؤمنان و کسانی که به پروردگارشان توکل می‌کنند، هیچ سلطه‌ای ندارد.»
چه کسی ایمانی صادقانه‌تر و توکلی بالاتر از پیامبران و به ویژه از پیامبر اکرم(ص) خواهد داشت؟ حتی شیطان اعتراف کرد که هیچ سلطه‌ای بر بندگان مخلص خدا ندارد :
(قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ(82) إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ(83)) (ص، 82 - 83)
چه کسی از پیامبران برگزیده‌تر خواهد بود؟ اخلاص بیشتری خواهد داشت؟ و یقیناً محمد مصطفی در رأس برگزیدگان خدا و در قلة اخلاص قرار دارد.(4) 
قاضی عیاض گفته است: هر کس از مفسران و دیگران که به بیان این داستان پرداخته‌اند، هیچ یک از آنها سند متصلی برای آن ارائه نکرده‌اند به جز روایت بزار که او خود بیان داشته است که این داستان از طرق دیگر روایت نشده است و فقط همین یک سند را دارد که آن هم خالی از اشکال نیست.(5) 
ابن حجر معتقد است : آنچه نقل شده است که سجده کردن مشرکان به خاطر آن بود که شیطان در اثنای قرائت پیامبر اکرم (ص) القاء کرد، از نظر عقلی و نقلی صحت ندارد.(6) 
عقیدة ابن کثیر بر این است که روایت بسیاری از مفسران که داستان غرانیق را بیان کرده‌اند و به دلیل اینکه مشرکان قریش مسلمان شده‌اند، به مکه بازگشته‌اند مرسل می‌باشد و من از هیچ جهتی برای آن سند متصلی نیافتم.(7) 
اما دلیل باطل بودن داستان از این قرار است که امت اجماع دارد که پیامبر اکرم(ص)  از چنین چیزهایی معصوم است و دلیل عقلی برای این هم وجود دارد؛ چرا که اگر چنین امری را در مورد رسول خدا بپذیریم، پس دروغ گفتن را برای او باید ممکن بدانیم، حال آنکه دروغ گفتن برای وی ناممکن و محال است و اگر بگوییم از روی خطا چنین چیزی گفته است؛ پس معصوم نخواهد بود. در حالی که او به اتفاق در امر تبلیغ شریعت معصوم است و از طرفی نیز داستان با عقیدة توحید و یکتاپرستی که خدا پیامبرش را برای آن مبعوث کرده است، مخالف و متضاد است.
همچنین این داستان از نظر لغوی نیز باطل است؛ چون هیچ گاه ثابت نشده است که عربها معبودانشان را غرانیق بنامند و در شعر و نثر عرب چنین چیزی نيامده است و از نظر لغت غرنوق و غرنیق اسم پرنده‌ای است آبی که سیاه یا سفید است و همچنین به معنای جوان سفید روی و زیباست.(8) 
و هیچ یک از معانی لغوی کلمه، به معبودان و بتها دلالت نمی‌کند؛ پس چگونه مشرکان به آن شادمان می‌شوند و این را ذکر خیر معبودان خود می‌شمارند.(9) 
داستان غرانیق ازنظر نقلی نیز ثابت نمی‌شود؛ چون با قرآن کریم متضاد ومخالف است و از نظر عقلی هم ثبوتی ندارد و لغت نیز آن را نمی‌پذیرد و این ما را به این مطلب راهنمایی می‌کند که داستان غرانیق، داستانی دروغین است که ساخته و     پرداخته ي افراد زندیقی است که سعی برای فاسدکردن عقیده و دین، و طعنه‌زدن به سرور انبیاء و امام پیامبران دارند.(10) 

3- دلایل اصلی بازگشت مسلمانان از حبشه
سه ماه از آغاز هجرت به حبشه گذشته بود که در این مدت زندگی مسلمانان مکه تغییر بزرگی نمود و شرایطی پدید آمد که قبلاً وجود نداشت و این تغییرات و شرایط فراهم آمده، مسلمانان را به نشر دعوت در مکه امیدوار کرد؛ زیرا در این مدت حمزه بن عبدالمطلب عموی پیامبر اکرم(ص)  به حمایت از برادرزاده‌اش، اسلام آورد و سپس خداوند به او برای پذیرفتن اسلام شرح صدر عنایت نمود و بر اسلام ثابت قدم ماند. حمزه از شجاع‌ترین و قوی‌ترین جوانان قریش بود. با گرویدن او به اسلام، قریش دانستند که قدرت پیامبر خدا فزونی یافته است؛ چرا که عمویش از او حمایت خواهد کرد. بنابراین، قریش از برخی اذیت و آزارها که قبلاً به او می‌‌رساندند، دست برداشتند.(11) 
همزمان با گرویدن حمزه به اسلام، عمر بن خطاب نیز مسلمان شد. او بسیار دلیر و بی‌باک بود. اسلام آوردن حمزه و عمر (رض) تأثیر بسزایی در مورد تأمین امنیت اصحاب و یاران پیامبر خدا داشت و این روند تا قبل از پیروزی کامل بر قریش ادامه یافت.(12) 
اسلام این دو مرد بزرگ، بعد از هجرت مسلمانان به حبشه اتفاق افتاد و مسلمان شدن این دو باعث تقویت مسلمانان و ضعف مشرکان گردید و نیز اسلام آنان موجب گردید تا اصحاب و یاران رسول خدا عقیدة خود را آشکارا بیان نمایند.
ابن مسعود می‌گوید: اسلام آوردن عمر، فتحی برای اسلام؛ هجرتش نصرتی و خلافت و حکومتش رحمتی بود و ما تا زمانی که عمر مسلمان نشده بود، قادر نبودیم کنار کعبه نماز بخوانیم، امّا وقتی مسلمان شد با قریش جنگید تا اینکه کنار کعبه نماز خواند و ما همراه او نماز خواندیم.
همچنین ابن عمر می‌گوید: هنگامی که عمر مسلمان شد گفت: چه کسی از اهل مکه برای نشر احادیث و اخبار شایسته‌تر و بهتر است؟ گفتند: جَمیل بن مَعمَر جُمَحی! شتابان نزد او رفت. ابن عمر می‌گوید : همراه او بودم و به دقت افعال او را تحت نظر داشتم تا اینکه نزد جمیل آمد و گفت: ای جمیل! آیا می‌دانی که من مسلمان شده‌ام و به دین محمد گرویده‌ام؟ به خدا سوگند او با عمر سخنی نگفت مگر اینکه برخاست در حالی که چادرش به زمین می‌خورد. عمر به دنبال او رفت و من هم به دنبال پدرم تا اینکه جمیل بر در مسجد ایستاد و در حالی که قریش در جمع مشورتی خود در اطراف کعبه نشسته بودند با صدای بلند و با تمام قدرت فریاد بر آورد، ای قریشیان: پسر خطاب بی‌دین شده است. ابن عمر می‌گوید: عمر که پشت سر او ایستاده بود، گفت: دروغ می‌گوید؛ بلکه من مسلمان شده‌ام و گواهی داده‌ام که هیچ معبودی جز خدا نیست و محمد بنده و فرستادة او است. قریش به عمر حمله کردند. او با آنها جنگید و آنها نیز با او جنگیدند تا اینکه خورشید بالای سر آنها قرار گرفت. عمر که از ادامه زد و خورد خسته شده بود، بر زمین نشست و آنها بالای سر او ایستادند. او می‌گفت: هر کار دوست دارید، انجام دهید. به خدا سوگند وقتی تعداد ما به سیصد نفر برسد، یا مکه را ترک می‌کنیم و یا اینکه شما آن را ترک خواهید کرد.(13) 
وضعیت مسلمانان در این هنگام غیر از وضعیتی بود که قبل از هجرت به حبشه در آن قرار داشتند. آنان با مسلمان شدن حمزه و عمر قدرت گرفتند و توانستند در کنار کعبه نماز بخوانند؛ در حالی که قبلاً نمی‌توانستند این کار را بکنند، امّا با اسلام آوردن حمزه و عمر آنان آشکا