را از خانه ارقم بن ابي ارقم بیرون آمدند تا اینکه وارد مسجد شدند و قریش دیگر مانند گذشته آنها را وحشیانه شکنجه نمی‌دادند. بنابراین، وضعیت مسلمانان تغییر کرده بود و شرایط آنان نسبت به شرایط پیش از هجرت به حبشه بهتر شده بود؛ پس با توجه به موارد ذکر شده آیا چنین شرایطی برای کسی پنهان می‌ماند؟ و آیا خبر تغییراتی که در زندگی مسلمانان در مکه به وجود آمده بود، حتی از طریق مسافران دریایی که ازجده عبور می‌کردند به سرزمین حبشه نرسیده بود؟ تمام این موارد به مسلمانان رسیده بود و تردیدی نیست که آنان که از وطن خود دور بودند، بر اثر این ماجرا بسیار خوشحال شده باشند؛ چرا که شوق به وطن علاقه‌ای فطری است. بنابراین آنها را وادار به بازگشت به مکه، جایی که خانواده و قبیله ایشان بود نمود.
قریش به دلیل اسلام آوردن حمزه و عمر رضی الله عنهما به تدابیر و نقشه‌های جدیدی دست زدند که حیله‌گری و فریبکاری از یک سو و از سویی دیگر سنگدلی و خشونت در آن تجلی یافته بود و قریش علاوه بر استفاده از سلاح خشونت و ارعاب که علیه پبامبر اکرم (ص) و یارانش به کار می‌گرفتند، سلاح قاطع دیگری افزودند که عبارت بود از : تحریم اقتصادی که قبلاً از آن سخن گفتیم و در فرایند این موضع خشونت بار قریش بود که مسلمانان بار دوم به حبشه بازگشتند و شمار زیادی از کسانی که قبلاً هجرت نکرده بودند، نیز به آنها پیوستد.(14) 
------------------------------------------------------------------------------------------
1) الهجرة الاولی فی الاسلام، ص 37.
2) الهجرة فی القرآن الکریم، ص 295.
3) مختصر سیر الرسول، محمد عبدالوهاب، ص 84.
4) الهجرة فی القرآن الکریم، ص 298.
5) الشفا، ج 2، ص 117.
6) فتح الباری، ج 8، ص 614.
7) تفسیر ابن کثیر و بغوی، ج 6، ص 600، به نقل از الهجرة فی القرآن، ص 298.
8) القاموس المحیط، ج 3، ص 281.
9) الهجرة فی القرآن الکریم، ص 298-299.
10) السیرة النبویه فی ضوء القرآن و السنه، ابی شبهه، ج 1، ص 372.
11) مختصر سیرة الرسول، محمد عبدالوهاب، ص 90.
12) السیرة النبویه، ج 1، ص 294.
13) سبل الهدی و الرشاد، صالحی، ج 2، ص 498-499.
14) القول المبین فی سیرة سید المرسلین، د محمد نجار، ص 111 – الهجرة فی القرآن الکریم، ص 302.ابن سعد روایت می‌کند: بازگشت اصحاب پیامبر اکرم (ص) به مکه موجب گردید تا قومشان بر آنها سختی روا دارند و قبیله‌هایشان بر آنها یورش ببرند و مسلمانان از جانب آنها با اذیت و آزار شدیدی مواجه گردند بنابراین، پبامبر خدا به آنها اجازه داد تا برای بار دوم به حبشه هجرت کنند. هجرت آنان به حبشه برای بار دوم سخت‌تر و مشقت‌بارتر بود و خشونت قریش و آزار و اذیت آنان نسبت به مسلمانان دو چندان گردید، به خصوص اینکه رفتار خوب نجاشی با مسلمانان بر قریش گران آمده بود.عثمان عفان گفت: ای پیامبر خدا! بار اول هجرت کردیم و اینک دوباره هجرت می‌کنیم و تو همراه ما نیستی؟ پیامبر خدا فرمود : شما به سوی خدا و به خاطر من هجرت می‌کنید و پاداش این هر دو هجرت به شما می‌رسد. عثمان گفت : ای پیامبر خدا! ما را همین بس است.(1) 
این مرحله، افراد زیادی همراه آنان هجرت کردند که بیشتر آنان کسانی بودند که در هجرت اول همراه آنها نبودند و شمار مهاجران آن گونه که ابن اسحاق و غیره گفته‌اند : هشتاد و سه مرد بوده است، اگر عمار بن یاسر را جزو آنان بدانیم و اگر عمار بن یاسر همراهشان نباشد، هشتاد و دو نفر بوده‌اند. سهیلی گفته است، این دیدگاه نزد سیره‌نگارانی مانند واقدی و ابن عقبه و دیگران درست‌تر است.(2) 
تعداد زنان نیز هجده نفر بود که یازده نفر از آنان قریشی و هفت غیرقریشی بودند و نیز در آنجا فرزندانی به دنیا آوردند.(3) 
-------------------------------------------------------------------------------
1) طبقات، ابن سعد، ج 1، ص 207 - الهجرة فی القرآن الکریم، ص 302.
2) الروض الانف، ج 3، ص 228.
3) الهجرة فی القرآن الکریم، ص 303.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:139.txt">تلاش قریش برای بازگرداندن مهاجران</a><a class="text" href="w:text:140.txt">گفتگوی جعفر و نجاشی</a><a class="text" href="w:text:141.txt">تلاشی دیگر برای به هم زدن میانه مهاجران و نجاشی</a></body></html>افزایش گستردة مؤمنان به دین اسلام و برخورداری امنیت و آرامش در سرزمین حبشه و قراردادن آنجا همانند منزل و سرای خویش و رفتار عادلانه و مهربانانه نجاشی با آنان و اینکه در آنجا خداوند را بدون اینکه کسی مزاحم آنها شود و مورد اذیت و آزارشان قرار دهد عبادت می‌کنند، بر قریش گران آمد بنابراین، با همدیگر مشورت کردند تا هیئتی را نزد نجاشی بفرستند تا مسلمانانی را که به او پناهنده شده‌اند، به مکه برگرداند. چون آنها با رفتن نزد نجاشی رابطه پادشاه حبشه و قریش را تیره کرده‌اند، اما این هیئت قریش بدون اینکه آنها متوجه شوند، به نفع اسلام و مسلمانان انجامید؛ چون توطئه و ترفند قریش نزد نجاشی باعث شد تا گفتگویی سازنده و هدفمند بین یکی از مهاجران (جعفر بن ابی طالب) و بین پادشاه حبشه انجام گیرد و این گفتگو به مسلمان شدن نجاشی و در امنیت قراردادن مسلمانان انجامید. چنانکه از ام سلمه بنت ابی مغیره همسر پیامبر اکرم (ص) روایت است که می‌گوید: وقتی ما به سرزمین حبشه آمدیم و در پناه بهترین همسایه (یعنی نجاشی) قرار گرفتیم، از نظر دینی امنیت کامل داشتیم و خدا را پرستش می‌نمودیم بدون اینکه مورد اذیت و آزار کسی قرار بگیریم و چیز ناپسندی نمی‌شنیدیم. وقتی این خبر به قریش رسید، تصمیم گرفتند تا دو مرد قوی و آگاه را نزد نجاشی بفرستند تا در این باره با او سخن بگویند و هدایای گرانبهایی از کالاهای مکه به نجاشی هدیه کنند. آنچه بیش از همه مورد پسند نجاشی قرار می‌گرفت، پوست رنگ شده بود بنابراین، قریش چرمها و پوستهای زیادی برای او جمع‌آوری کردند و برای تمام اسقفهای دربار حبشه هدیه‌ای در نظر گرفتند؛ سپس عبدالله بن ابی ربیعه بن مغیره مخزومی و عمرو بن عاص بن وائل سهمی را به همراه این هدایا به حبشه فرستادند و به آن دو گفتند هدایای اسقفها را قبل از اینکه با نجاشی در مورد مهاجران سخن بگویید، به آنان برسانید، سپس هدایای مخصوص نجاشی را به او بدهید و از او بخواهید که مهاجران را به شما تحویل بدهد. آن دو به راه افتادند و نزد نجاشی آمدند. آنان هدایای اسقفها را به آنان رساندند و به هر یک از آنان گفتند: جوانان نادانی ازما، دینشان را رها کرده و به سرزمین شما آمده‌اند. آنها دین قومشان را ترک کرده‌اند و در دین شما در نیامده‌اند و دین تازه‌ای آورده‌اند که نه شما و نه ما آن را می‌شناسیم. ما را سران و اشراف قومشان به نزد پادشاه فرستاده‌اند تا آنها را نزد آنان برگردانیم بنابراین، وقتی ما با پادشاه در این مورد سخن گفتیم به او پیشنهاد بدهید تا آنها را به ما بسپارد و با آنان سخن نگوید؛ چون قومشان آنها را بهتر می‌شناسند و نظرشان در مورد آنها از دیگران مهم‌تر است و بهتر می‌دانند که چه چیزی را بر آنها عیب گرفته‌اند. مشاوران و سرداران پذیرفتند. سپس آنها هدایای خود را به نجاشی تقدیم کردند و نجاشی از آنها قبو