ْطَانُ يَدْعُوهُمْ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ(21)) (لقمان، 20-21)
«آیا ندیده‌اید که خداوند آنچه را که در آسمانها و زمین است، مسخر شما کرده است و نعمتهای خود، چه نعمتهای ظاهر و چه نعمتهای باطن را، بر شما گسترده و افزون ساخته است؟ برخی از مردم بدون هیچ گونه دانش و هدایت و کتاب روشن و روشنگری دربارة خدا، راه ستیز و جدال را پیش می‌گیرند. هنگامی که بدانها گفته شود: از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید، می‌گویند: ما پیروی می‌کنیم از آن چیزی که پدران خود را بر آن یافته‌ایم (از نیاکان خود پیروی می‌کنند) مگر نه اینکه شیطان ایشان را به عذاب آتش فروزان (دوزخ) فرا خوانده است.»
شیطان، آنها را بر اساس سرشتی که در وجود انسان نهفته است که او را به وفاداربودن به پدران و نیاکان فرا می‌خواند و با تاریخ و فرهنگ آنها پیوند می‌دهد، به سوی این انحراف کشانده بود و این بزرگ‌ترین وسیله و نیرنگ شیطان است؛ چنانکه پیامبر خدا (ص) می‌فرماید: «شیطان بر سر راههای انسان نشسته است. از جمله بر سر راه اسلام نشسته است. وقتی کسی می‌خواهد وارد این راه بشود، می‌گوید: راه پدرانت را رها می‌کنی؟! اگر سخن او را ناشنیده بگیرد و مسلمان شود، آن گاه بر سر راه هجرت می‌ایستد و می‌گوید: هجرت می‌کنی و سرزمین خود را رها می‌سازی؟ رسول خدا فرمود: مهاجر مانند اسبی است که با ریسمان بسته شده است! اگر تسلیم نشود و هجرت کند، بر سر راه جهاد می‌نشیند و می‌گوید: جهاد می‌کنی! جهاد یعنی به رنج انداختن جان و مال، کارزار می‌کنی تا کشته شوی و همسرت با کسی دیگر ازدواج نماید! و مالهایت تقسیم شوند! باز هم اگر سخن شیطان را نپذیرد و به جهاد برود، حق چنین کسی بر خدا این است که او را وارد بهشت سازد؛ یعنی، اگر در این راه کشته شود یا غرق شود یا از روی مرکبش بیفتد و بمیرد، بر خداوند است که او را وارد بهشت سازد(4). 
3- موضعگیری اهل کتاب در برابر پیامبر اکرم (ص) و حمایت آنان از بت‌پرستی: در محیط بت‌پرستی عرب، زمینة مقابله با دعوت پیامبر اکرم (ص) فراهم بود و مخالفت اهل کتاب با این دعوت موضع آنان را تثبیت می‌نمود و از آنجا که اهل تورات و انجیل و وارثان کتابهای آسمانی، دعوت محمد را انکار می‌نمودند و حاضر به قبول نمودن آن نمی‌گردیدند، جرأت بیشتری پیدا می‌کردند؛ چنانکه قرآن می‌گوید:
(وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِکُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ(6) مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ(7)) (ص، 6 - 7)
«سرکردگان ایشان راه افتادند و می‌گفتند: بروید و بر خدایان خود ثابت و استوار باشید. این همان چیزی است که خواسته می‌شود. ما در آیین دیگری این را نشنیده‌ایم؛ این جز دروغ ساختگی نیست.»
هدف از (الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ) دین نصارا بود؛ چنانکه ابن عباس و سدی و مجاهد این را گفته‌اند و این برگرفته از سخنان علمای اهل کتاب بود و بت‌پرستان عرب، اطلاعی از کتابهای آسمانی نداشتند(5). 
4- حاکم بودن عرف و سنتهای قبیله‌ای: نبرد و کشمکش قبیله‌ای و رقابت برای رسیدن به ریاست و شرافت و سرداری، ریشه در سنتها و عرفهای قبیله‌ای داشت. بنابراین، آن دسته از مخالفان دعوت که از قبیلة پیامبر اکرم (ص) بودند به این دلیل که پیامبر اکرم از سرداران نیست و دیگر مخالفان از سایر تیره‌ها احساس می‌نمودند که با مسلمان شدن، جایگاه خود را در قبیله از دست می‌دهند، بنابراین به مخالفت با ایشان پرداختند. مغیره بن شعبه (رض) می‌گوید: «اولین روزی که پیامبر اکرم (ص) را شناختم، من و ابوجهل بن هشام در یکی از کوچه‌های مکه بودیم که ناگهان، ایشان را دیدیم، آن حضرت (ص) به ابوجهل گفت: ای ابا الحکم به سوی خدا و پیامبرش بیا. من، تو را به سوی خدا فرا می‌خوانم. ابوجهل گفت: ای محمد آیا از ناسزا گفتن به خدایان ما خودداری می‌نمایی؟ مگر تو چیزی غیر از این می‌خواهی که ما گواهی بدهیم که تو پیام را رسانده‌ای؟ سوگند به خدا اگر من بدانم که آنچه تو می‌گویی، درست است باز هم نمی‌پذیریم! مغیره می‌گوید: بعد از اینکه رسول الله رفت، ابوجهل گفت: من می‌دانم آنچه او می‌گوید، حق است؛ ولی طایفة بنی قصی سرپرستی پرده‌داری کعبه، دارالندوه پرچم‌داری و آب دادن به حاجیان را بر عهده گرفتند؛ سپس با یکدیگر به مردم خوراک می‌دادیم و این خبر را کاروانها برای یکدیگر نقل می‌کردند و اکنون ادعا می‌کنند: از میان ما پیامبری مبعوث شده است! نه سوگند به خدا این را نخواهم پذیرفت(6). 
5- علاقة شدید نسبت به منافع و جایگاه خود در میان عرب: عربها علاوه بر اینکه خواستار باقی ماندن جایگاه و افتخارات ریشه‌دارشان بودند، در صدد این بودند که همچنان نزد قبیله‌های عرب مقدس شمرده شوند؛ چون گمان می‌کردند که اسلام این ویژگی مکه را از آن سلب می‌کند و بر اثر آن عربها به آن یورش خواهند برد و آن را از رونق اقتصادی خواهند انداخت؛ غافل از اینکه خداوند به آنها امنیت و روزی را ارزانی کرده است:
(وَقَالُوا إِن نَّتَّبِعِ الْهُدَى مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا أَوَلَمْ نُمَکِّن لَّهُمْ حَرَمًا آمِنًا يُجْبَى إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ کُلِّ شَيْءٍ رِزْقًا مِن لَّدُنَّا وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ) (قصص، 57)
«و گفتند اگر همراه تو هدایت را پذیرا شویم، ما را از روی زمینمان می‌ربایند. مگر ما حرم پر امن و امانی را برای ایشان فراهم نیاورده‌‌ایم که محصولات و میوه‌جات فراوانی به سوی آن سرازیر می‌شود؟ این محصولات (ثمرات) داده ماست و لیکن بیشتر آنان نمی‌دانند.»
اعراب بر این اعتقاد بودند که هر قبیله نسبت به افراد خود شناخت بهتری دارد، بر این اساس چون قریش از دعوت رسول خدا روی گرداندند و آن را نپذیرفتند بنابراین، آنان نه‌تنها جنگ روانی و تبلیغاتی علیه دعوت و رهبر آن سازمان دادند؛ بلکه علاوه بر فرستادن پیامهای تبلیغاتی از مکه به اطراف، دنبال داعی برگزیدة خدا بودند و هر جا می‌رفت، به او می‌پیوستند و بی‌خردان را بسیج می‌کردند تا با او بدرفتاری نمایند و او را در میان قبیله‌ها بدنام کنند تا هیچ کس جرأت نکند که ایشان را پناه دهد یا از وی پیروی نماید. طاغوتیان مکه گمان می‌کردند با دهنهای کوچک و دستان ناتوان خود می‌توانند نور خورشید الهی را پنهان نمایند، اما تلاش آنها ناکام ماند و گفته الهی تحقق پذیرفت:
(وَلَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ(171) إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ(172)) (صافات، 171-172)
«وعده ما راجع به بندگان فرستادة ما قبلاً ثبت و ضبط گشته است که قطعاً یاری می‌گردند.»
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) مانند سلمان عوده، محمد عبده و عبدالرحمان ملاحی.
2) اغاثه اللهفان عن مصاید الشیطان، ابن قیم، ج 2، ص 225.
3) الطریق الی المدینه، محمد عبده، ص 43. 
4) الغرباء الاولون، ص 83.
5) تفسیر طبری، ج 23، ص 126.
6) دلائل 