ْبَثُونَ(128) وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ(129) وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ(130) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ(131) وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّکُم بِمَا تَعْلَمُونَ(132) أَمَدَّکُم بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ(133) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ(134)) (شعراء، 123 – 134)
«قوم عاد، پیغمبران را تکذیب کردند. بدانگاه که برادرشان هود بدیشان گفت: هان! تقوا پیشه کنید. من پیغمبر امینی برای شما هستم. از خدا بترسید و از من پیروی کنید. من هیچ اجر و پاداشی در برابر این دعوت از شما نمی‌خواهم. اجر و پاداش من جز بر پروردگار جهانیان نمی‌باشد. آیا شما بالای هر بلندی و مکان مرتفعی کاخ سر به فلک کشیده‌ای می‌سازید و به خوشگذرانی و کارهای بیهوده می‌پردازید؟ و دژها و قلعه‌هایی می‌سازید که انگار جاودانه می‌مانید؟ و هنگامی که مجازات می‌کنید از حد تجاوز می‌کنید و همچون ستمگران و سرکشان کیفر می‌دهید. از خدا بترسید و از من اطاعت کنید و بترسید از خدایی که شما را با نعمتهایی که می‌دانید شما را یاری داده است با چهارپایان و پسران و با باغها و چشمه‌ها یاری داده است.»

3- تمدن ثمود در حجاز
قرآن کریم به وجود تمدنی در سرزمین حجر و به توانایی افراد آن برای ساختن خانه‌هایی در دل کوهها و به چشمه‌سارها و باغها و کشتزارهایی که در اختیار داشتند، اشاره می‌نماید و می‌فرماید:
(کَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ(141) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ(142) إِنِّي لَکُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ(143) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ(144) وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ(145) أَتُتْرَکُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ(146) فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ(147) وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ(148) وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ(149) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ(150)) ( شعراء، 141 – 150)
«قوم ثمود، پیغمبران را دروغگو نامیدند آن زمان که برادرشان صالح به آنها گفت: آیا تقوا پیشه نمی‌سازید؟ من بی‌گمان برایتان پیغمبر امینی هستم. پس از خدا بترسید و از من اطاعت کنید و در قبال تبلیغ دعوت، اجر و پاداشی از شما درخواست نمی‌‌کنم. اجر و پاداش من جز بر پروردگار جهانیان نیست. آیا شما در نهایت امن و امان در ناز و نعمت جهان رها می‌شوید؟ در میان باغها و چشمه‌سارها؟ و در میان کشتزارها و نخلستانهایی که میوه‌های نرم و شاداب و رسیده دارند و ماهرانه در دل کوهها و خانه‌هایی می‌تراشید. از خدا بترسید و از من اطاعت کنید.»
و نیز در مورد آنها فرموده است:
(وَاذْکُرُواْ إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَکُمْ فِي الأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا فَاذْکُرُواْ آلاء اللّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ)(اعراف، 74)
«و به یاد داشته باشید که خداوند، شما را جانشین قوم عاد کرده است و در سرزمین استقرار بخشیده است (که می‌توانید) در دشتهای آن، کاخها برافرازید و در کوههای آن خانه‌ها بتراشید و بسازید؛ پس نعمتهای خدا را به یاد داشته باشید. و در زمین تباهکارانه فساد راه میندازید.»
تمدنهای یاد شده از دیرباز از بین رفتند و نابود شدند و جز آثار و نشانه‌ها و تپه‌ها، چیز دیگری از آنها باقی نمانده است. آبادیها و شهرها از بین رفتند و خانه‌ها و قصرها ویران شدند و چشمه‌ها خشکیدند و درختان نابود شدند و باغها و کشتزارها به زمین خشک و بدون محصول تبدیل شدند(1). 
------------------------------------------------------------------------------------
1) السیره النبویه، ابی شهبه، ج 1، ص 51.از آنجا که بنو عمرو انسانهای پست و فرومایه‌ای بودند، خبر مسافرت پیامبر اکرم (ص) به طائف را پنهان نکردند؛ بلکه بی‌خردان و بردگان خود را واداشتند که او را ناسزا گویند و چنان سنگ زدند که پاهایش خونین و کفشهایش آغشته به خون گردید و خون پاکش در سرزمین طائف به زمین ریخت و آنها همچنان به ناسزا گفتن و سنگ زدن ادامه دادند تا اینکه آنها را مجبور کردند تا به دیوار باغ عتبه و شیبه فرزندان ربیعه پناه ببرند.
عتبه و شیبه آن جا بودند، اما پیامبر اکرم (ص) نپسندیدند که نزد آنها بنشیند بنابراین، همراه زید به سایه درخت انگوری رفتند و آن جا نشستند و آن دسته از سبکسران و بی‌خردان و اراذل و اوباش ثقیف از تعقیب دست برداشتند. پیامبر و زید زیر سایه درخت نشستند تا استراحت نمایند. با وجود اینکه پسران ربیعه برخورد سبکسران اهل طائف را با پیامبر اکرم (ص)، دیدند، اما هیچ عکس العمل و اقدامی انجام ندادند و پیامبر اکرم(ص) با حالتی خسته و اندوهگین و سرشار از حزن و اندوه به پروردگار متوجه شد و از او چنین خواست: 
پروردگارا! از ناتوانی خود و از کمی چاره در کار خویش و از خفت وخواری ام در نزد مردمان به تو شکایت می‌کنم. ای مهربان‌ترین مهربانان! تو پروردگار مستضعفان و پروردگار منی. مرا به چه کسی وا می‌گذاری؟ به بیگانه‌ای که بر من پرخاش نماید یا به دشمنی که زمام امور مرا به او سپرده‌ای؟ اگر تو بر من خشم نگیری من هیچ باکی ندارم، اما آسایش و آرامشی که برایم عنایت فرمایی، برای من گواراتر و سازگارتر است. به نور جمال تو که تاریکیها بدان روشن شده و کار دنیا و آخرت با آن سامان یافته است، به تو پناه می‌برم از اینکه خشم تو بر من فرود بیاید یا ناخشنودی تو شامل حال من گردد و هر چه خواهی مرا عتاب کن تا سرانجام از من خشنود گردی. هیچ کس را جز تو توان و نیرویی نیست مگر از جانب تو.»(1) 
براساس مناجات پیامبر اکرم (ص) با خداوند به عمق عقیدة توحیدی رسول خدا و میزان پاکباختگی او برای خدا، متوجه می‌شویم؛ چراکه او به سبب این اندوه فراگیر و پی‌درپی احساس ننمود که اذیت و آزار را از خود دور نماید و یا برای خود زندگی آرام همراه با ناز و نعمت بخواهد؛ بلکه همة این شکنجه‌ها چون در راه خدا بود، برای او شیرین بود اما او از خشم پروردگارش می‌هراسید که مبادا او در کاری از کارهای دعوت، ناآگاهانه کوتاهی کرده باشد و آن گاه در معرض خشم و نارضایتی پروردگار قرار گیرد؛ چراکه رضایت و خشنودی خداوند بالاترین هدف وی بود و از آنجا که این هدف، هدفی مهم و اساسی بود، عقیده‌اش بر آن بود که همة خواسته‌‌ها می‌بایست در جهت تحقق آن مسخر گردند بنابراین، هر مصیبت و بلایی که نتیجة آن رضامندی و خشنودی پروردگار را در پی داشته باشد، نعمت و رفاهی بزرگ محسوب می‌گردد؛ سپس آن حضرت دعایش را با این کلمه به پایان رساند: «ولاحول ولاقوة الا بالله» پس مؤمن بدون اذن و اراده و یاری خداوند توانایی متحول شدن از حالت سختی به حالت آسایش را ندارد و نمی‌تواند وضعیت ترس را به وضعیت امنیت مبدل نماید و نیز توانایی رویارویی با سختیها و تحمل ناپسندیها را ندارد(3). 
بی‌گمان دعا از بزرگ‌ترین عبادتهاست و در زمینه حمایت انسان و محقق نمودن امن