دَاعِيَ اللَّهِ وَآمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَکُم مِّن ذُنُوبِکُمْ وَيُجِرْکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ) (احقاف، 31)
«ای قوم! به دعوت داعی خدا پاسخ مثبت بدهید و به او ایمان بیاورید، (خدا) گناهان شما را می‌بخشد و از عذاب دردناکی نجاتتان می‌دهد.»
اکنون قلب جنها با شنیدن نام محمد می‌تپد در حالیکه هنوز انسانها قدر زحمات او را به درستی نمی‌دانند و از جنها مریدان و پیروانی پدید آمد که پرچم توحید را به دوش گرفتند وخود دعوتگرانی به سوی خدا شدند و در حق آنها در قرآن آیاتی نازل شد که تا قیامت تلاوت خواهند شد؛ چنانکه خداوند می‌فرماید: 
(يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُّشْرِکَ بِرَبِّنَا أَحَدًا) (جن، 2)
«ای محمد بگو: به من وحی شده است که گروهی از جنها به تلاوت من گوش فرا داده‌اند و (هنگام مراجعت نزد قوم خود) گفته‌اند: ما قرآن زیبا و شگفتی را شنیده‌ایم که به راه راست رهنمود می‌سازد و ما (پس از این) کسی را با پروردگارمان شریک نمی‌سازیم.»
این پیروزی الهی در زمینه دعوت در حالی تحقق یافت که پیامبر اکرم(ص)  در بطن نخله بود و نمی‌توانست وارد مکه شود، پس آیا سرکشان مکه و ثقیف می‌توانند این مؤمنان جن را اسیر کنند و آنها را به انواع شکنجه‌ها گرفتار سازند(5) ؟ و هنگامی که پیامبر اکرم (ص) در پناه مطعم بن عدی وارد مکه شد بر اصحابش سورة جن را تلاوت نمود و از اینکه مضمون این آیه‌ها این گونه بود که مسلمانان در این معرکه تنها نیستند و برادرانشان از جنها وارد معرکه توحید با شرک گردیده‌اند، بسیارشادمان شدند.
بعد از سپری شدن چند ماه از دیدار گروه اول جنها با پیامبر اکرم (ص) گروه دوم با اشتیاق فراوان به دیدار آن حضرت و گوش فرادادن به کلام پروردگار جهانیان آمدند(6) . علقمه می‌گوید: از ابن مسعود پرسیدم و گفتم: آیا در شب آمدن جنها کسی از شما همراه پیامبر بوده است؟ گفت: خیر، ولی شبی ما همراه پیامبر اکرم (ص) بودیم. ناگهان دیدیم که او در میان ما نیست. در دره‌ها به دنبال او گشتیم و با خود گفتیم شاید ربوده یا ترور شده است و شب سختی را سپری نمودیم و چون صبح شد، دیدیم که آن حضرت از سوی حرا می‌آید؛ گفتیم: ای پیامبرخدا! وقتی نبود شما را در میان خود احساس نمودیم، در جستجوی شما برآمدیم، اما شما را نیافتیم و شب سختی را پشت سرگذاشتیم. فرمود: «فرستادة جنها نزدمن آمد و من با او رفتم و بر آنها قرآن خواندم.» گفت : سپس ما را همراه خود برد و جای آتشهای آنها را به ما نشان داد. جنها از ایشان توشه خواستند، فرمود: «هر استخوانی که نام خدا بر آن برده شود، چون به دست شما افتد، پر از گوشت می‌شود و هر سرگین حیوان علفخواری برای چهارپایانتان است.»
بنابراین، رسول خدا فرمود: «با استخوان و سرگین استنجا نکنید؛ زیرا اینها خوراک برادرانتان (جنها) هستند.»(7) 
فتح بزرگ و پیروزی آشکاری که پیامبر اکرم (ص) در دنیای جنها به دست آورده بود، مقدمه و سرآغاز فتوحات و پیروزیهای بزرگی در دنیای انسانها گردید به گونه‌ای که بعد از چند ماه هیئت انصار نزد پیامبر اکرم (ص) آمدند و مسلمان شدند(8). 
عقیدة دکتر بوطی در مورد گوش دادن جنها به تلاوت پیامبر اکرم (ص) هنگام بازگشت از طائف بر این است که: «ایمان مسلمانان به وجود جنها و به اینکه آنها موجوداتی زنده هستند که خداوند آنان را به عبادتش مکلف نموده است، همان طور که ما را به آن مکلف نموده است، الزامی است؛ گرچه حواس و مدرکات ما آنها را احساس نمی‌کنند؛ چراکه خداوند به آنها چنان وجودی داده است که بینایی چشمهای ما نمی‌تواند آنها را ببیند. چشمهای ما انواع معینی از موجودات را با اندازه و شرایط مشخص می‌توانند ببینند و از آنجا که وجود این موجودات با اخبار یقینی و متواتر از قرآن و سنت ثابت شده است و از ضروریات دین به شمار می‌رود، نپذیرفتن وجود آنها به معنی تکذیب خبری است که به صورت تواتر از خدا و پیامبر به ما رسیده است و شایسته نیست که فرد عاقل در بزرگ‌ترین مظاهر غفلت و نادانی قرار بگیرد و گمان برد که او جز به آنچه با علم مطابقت دارد، ایمان نمی‌آورد و مغرورانه بگوید که به وجود جنها باور ندارد؛ چون جنها را ندیده و آنها را احساس نکرده است.
بدیهی است که چنین جاهل دانشمندنمایی باید وجود بسیاری از موجودات را فقط به خاطر اینکه امکان دیدنشان نیست، انکار کند؛ در حالی که قاعدة معروف علمی می‌گوید : نیافتن و ندیدن مستلزم نبودن و وجود نداشتن نیست؛ یعنی، اینکه تو اگر چیزی را نبینی، مستلزم این نیست که وجود نداشته باشد.»(9) 
بعد از بررسی و ذکر گرامیداشت پیامبر اکرم (ص) توسط خداوند در جهان انسانها و جنها، شایسته است تا از سفر پیامبر اکرم (ص) به عالم آسمانها و عالم فرشتگان تا محضر خداوند سخن بگوییم؛ چراکه خواست و ارادة خداوند بر این قرار گرفته بود که ایشان را از میان مخلوقاتش به سوی خود و به عالم ملکوت ببرد، سپس او را نزد آنها بازگرداند تا آنچه در این سفر مبارک و جاویدان دیده است که بشر نمونه آن را ندیده و تا قیامت نخواهد دید، بر ایشان بازگو نماید(10). 
------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح السیرة النبویه، ص 136 – 137.
2) التاریخ الاسلامی، ج 3، ص 22.
3) سبل الهدی و الرشاد، ج 2، ص 578.
4) التربیة القیادیه، ج 2، ص 578.
5) التربیة القیادیه، ج 1، ص 443.
6) همان، ص 445.
7) مسلم، کتاب الصلوه، ج 1، ص 332، شمارة 150.
8) التربیة القیادیه، ج 1، ص 445.
9) فقه السیرة النبویه، ص 105 – 106.
10) التربیة القیادیه، ج 1، ص 446.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:155.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:156.txt">داستان اسراء و معراج براساس احادیث و روایات</a><a class="text" href="w:text:157.txt">اندرزها، درسها و آموختنیها</a></body></html>بی‌تردید وجود ابوطالب در کنار پیامبر اکرم (ص) عاملی مهم برای حفاظت ایشان از رسیدن آزار قریش بود؛ چون قریش نمی‌خواست خود را از حمایت ابوطالب دور بدارد، اما با وفات ابوطالب این عامل از بین رفت و آزار و آسیبهای جسمی زیادی متوجه آن حضرت شد.
همچنین خدیجه، همسر رسول خدا، مرهم شفابخش زخمهای روحی و روانی‌ای بود که از جانب قریش بر پیامبر اکرم (ص) وارد می‌شد و با درگذشت وی، پیامبر این مرهم را از دست داد و بعد از آن اذیت و آزار قریش شدت گرفت و او را در تنگنا قرار دادند. به این جهت و برای کاستن از این اندوه طاقت‌فرسا به طائف رفت تا از آنها بخواهد که او را در حقی که به آن فرا می‌خواند، یاری نمایند و حمایت کنند تا بتوانند دین خدا را به مردم برساند، اما تنها پاسخی که سران طائف به ایشان دادند، این بود که به زشت‌ترین شیوه، دست رد بر سینه‌اش زدند و به این اکتفا نکردند؛ بلکه فرستاده‌ای را نزد قریش فرستادند تا آنها را از ماجرا باخبر سازند و بر اثر این امر قریش نیز از پیامبر اکرم(ص) ناراحت شدند و تصمیمات بسیار ناگوار و سختی برای او گرفتند. بنابراین، پیامبر نتوانست وارد مکه شود مگر بعد از اینکه مردی کافر به او پناه داد. غم و اندوه پیامبر اکرم (ص) ب