حداً أم ألف رب؟
		ادین اذاً تقسمت الامور؟

«آیا یک خدا بهتر است یا هزار خدا؟ آیا وقتی کارها تقسیم شود، این دین است.»
عزلت اللات و العزی جمیعا
		کذلک یفعل الجلد الصبور

«از پرستش لات و عزی تبری می‌جویم و فرد دلیر و شکیبا چنین می‌کند.»
فلاعزی ادین و لا ابنتیها
		ولاصنمی بنی عمرو أزور

«نه عزی و نه دو دخترش را می‌پرستم و نه دو بت بنو عمرو را زیارت می‌کنم.»
ولا غنما ادین و کان رباً
		لنا فی الدهر اذا حلمی یسیر

«غنم را نمی‌پرستم و غنم در گذشتة طولانی وقتی خردسال بودم، خدای ما بود.»
ولکن اعبد الرحمن ربی
		لیغفر ذنبی الرب الغفور(2) 

«بلکه پروردگارم، خدای مهربان، را می‌پرستم تا پروردگار بخشنده، گناهانم را بیامرزد.»
برخی نیز پیرو آیین و شریعت ابراهیم و اسماعیل علیها الصلوه و السلام بودند مانند: قس بن ساعده ایادی. او فردی سخنور و عاقل و دانا و دارای فضل و برتری بود و مردم را به توحید و یگانه دانستن خدا و پرستش او و ترک عبادت بتها، دعوت می‌کرد و نیز به زنده شدن پس از مرگ، ایمان داشت و به آمدن پیامبر، مژده می‌داد. ابونعیم در دلائل النبوه از ابن عباس چنین روایت می‌کند : «قس بن ساعده در بازار عکاظ برای قومش سخنرانی می‌کرد، گفت : به زودی از این طرف، حقی نمایان می‌شود – و با دست به سوی مکه اشاره نمود. – مردم گفتند: آن حق چیست؟ گفت: مردی است از فرزندان لوی بن غالب که شما را به کلمه اخلاص و زندگی جاودانگی و نعمتی که هرگز از بین نمی‌رود دعوت می‌دهد، پس اگر شما را دعوت داد، دعوتش را بپذیرید و اگر من تا زمان بعثت او زنده بمانم، اولین نفری خواهم بود که به وی ایمان خواهم آورد، قس زمان پیامبر اکرم (ص) را دریافت، اما قبل از بعثت پیامبر اکرم (ص)، درگذشت.(3) 
او در اشعارش چنین می‌سرود.
«در رفتگان برای ما، مایة پند و عبرت است. وقتی مرگم را می‌بینم که سرچشمه‌ای ندارد و می‌بینم که مردم چه کوچک و چه بزرگ دعوت او را لبیک می‌گویند و می‌بینم که گذشته باز نمی‌گردد و حال باقی نمی‌ماند، یقین دارم که من نیز به زودی به رفتگان می‌پیوندم.»
آخرالامر اینکه برخی از اعراب، نصرانی و برخی به دین یهود گرویده بودند، اما بیشتر آنان، بت‌پرست بودند.
--------------------------------------------------------------------------------------
1) الغرباء الاولون، ص 60.
2) السیرة النبویه، ابن کثیر، ج 1، ص 163.
3) السیرة النبویه فی ضوء القرآن و السنه، ج 1، ص 80.یک سال بعد از نخستین دیداری که میان پیامبر اکرم (ص) و اهل یثرب در محل عقبه انجام گرفت، در موسم حج دوازده نفر از انصار با پیامبر در «عقبه» دیدار کردند و با او بیعت نمودند. در این بیعت ده نفر از خزرج و دو نفر از اوس بودند و این بیانگر آن است که خزرجیانی که در سال گذشته مسلمان شده بودند، فعالیتشان بیشتر در میان قبیلة خودشان متمرکز بوده است، اما موفق شده بودند افرادی از قبیلة اوس را نیز به اسلام دعوت نمایند و این آغاز ائتلاف این دو قبیله در زیر پرچم اسلام بود.
عباده بن صامت خزرجی در مورد بیعت در عقبه اولی می‌گوید: «من از جمله کسانی بودم که در عقبة اولی حضور داشتم. تعداد کسانی که با رسول خدا (ص) بیعت نمودند دوازده نفر بودند و این بیعت معروف به بیعت زنان است. مفاد بیعت عبارت بود از اینکه با خدا چیزی را شریک نسازیم، دزدی نکنیم، زنا نکنیم، فرزندان خود را نکشیم، کسی را به ناحق متهم ننمائیم و در هیچ کار خیری رسول خدا را نافرمانی نکنیم؛ پس پیامبر اکرم (ص) فرمود: اگر به این پیمان وفا کردید بهشت از آن شما خواهد بود و اگر به یکی از این گناهان خود را آلوده کردید، تکلیف شما با خداست. اگر بخواهد شما را می‌آمرزد و اگر بخواهد، عذاب می‌دهد.»(1) 
براساس مفاد همین پیمان، بعدها با زنان بیعت کرد. از این رو آن را بیعت النساء(2)  (بیعت زنان) می‌گویند. رسول خدا به همراه این بیعت کنندگان، مصعب بن عمیر را به مدینه فرستاد تا به آنها دین و قرآن بیاموزد. مصعب، «مقری» نامیده می‌شد. او در نماز امام آنها بود. پیامبر اکرم (ص) براساس شناخت شخصیت مصعب و با توجه به آگاهی از وضعیت مدینه او را انتخاب نمود؛ چراکه مصعب ضمن اینکه آنچه را که از قرآن نازل شده بود حفظ داشت، تیزهوش، ماهر و باوقار بود و از اخلاقی خوب و فرزانگی زیادی برخوردار بود و علاوه بر آن دارای ایمانی قوی و سرباز وفاداری برای اسلام بود بنابراین، طی چند ماه توانست اسلام را به سایر خانه‌های مدینه وارد کند و از رهبران بزرگ مدینه افرادی مانند سعد بن معاذ و اسیدبن حضیر به اسلام ایمان آوردند و ایمان آوردن آنان موجب گردید تا اکثر قبیلة آنان به اسلام، ایمان بیاورند(3). 
مصعب بن عمیر درست زمانی که به عنوان سفیر اسلام در یثرب انتخاب گردیده بود، توانست در راستای شرح و توضیح تعالیم دین جدید و آموزش قرآن کریم و تفسیر آن و تقویت روابط برادری میان افراد قبیله‌هایی که ایمان آورده بودند و میان پیامبر و یارانش در مکه و همچنین ایجاد پایگاهی ایمن برای هجرت و حرکت دعوت موفقیتهای زیادی به دست آورد. مصعب بن عمیر(ص)  در یثرب نزد اسعد بن زراره(رض) اقامت گزید(4)  و مسلمانان با جدیت مشغول کار دعوت بودند. حرکت دعوت را در مدینه، مصعب بن عمیر(رض) رهبری می‌کرد؛ او در دعوتش شیوة قرآن و تعالیم استاد بزرگوارش (محمد (ص)) را در پیش گرفته بود؛ چنانکه این منهج در یکی از آیات مکی قرآن کریم این گونه بیان شده است: 
(ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ) (نحل، 125)
«به راه پروردگارت با حکمت وموعظة حسنه دعوت ده و با آنان به نحو احسن مجادله کن. پروردگارت بهتر می‌داند که چه کسی از راهش منحرف شده و او نیز هدایت یافتگان را بهتر می‌داند.»
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح مسلم، ج 3، ص 133، شماره 1709.
2) الغرباء الاولون، ص 185.
3) همان، ص 186 – 187.
4) السیرة النبویه فی ضوء القرآن و السنه، ج 1، ص 441.سعد بن معاذ و أسید بن حضیر از قبیلة بنی عبدالاشهل و از سرداران و اشراف قومشان بودند. آنها مشرک و بر دین قوم خود بودند وقتی از مصعب بن عمیر و فعالیت وی در دعوت به اسلام خبر یافتند، سعد به أسید گفت: به سراغ این دو مرد برو که آمده‌اند تا افراد کم‌جنبة ما را به نابخردی و سبکسری بکشانند و با آن دو درگیر شو و آنها را بازدار از اینکه دیگر بار به محیط زندگانی ما پای بگذارند؛ زیرا اسعد بن زراره پسر خالة من است و اگر این مسئله نبود، من خود این کار را به جای تو انجام می‌دادم. اسیدبن حضیر، نیزة خود را برداشت و نزد آن دو رفت. وقتی اسعد بن زراره او را دید به مصعب گفت: این پیشوای قوم خود می‌باشد که نزد تو آمده است. او را صادقانه به دین دعوت کن. مصعب گفت: اگر بنشیند با او سخن می‌گویم. اسید در کنار آنها ایستاد و دشنام داد و گفت: چه چیزی شما را بدینجا آورده است که سست ما