اره‌های زیادی درخشید که نقشی بزرگ و سهمی مهم در جهاد داشتند از آن جمله یکی عایشه دختر ابوبکر صدیق است که داستان هجرت را برای ما حفظ نموده و به خاطر سپرده و به امت رسانیده است و دو نفر دیگر ام سلمه؛ مهاجر صبور و همچنین اسماء ذات النطاقین(11)  که در تأمین آب و غذای پیامبر اکرم (ص) و همراهش در غار سهیم بود، می‌باشند. اسماء می‌گوید: وقتی پیامبر اکرم (ص) و ابوبکر(رض)  مکه را به قصد مدینه ترک نمودند، گروهی از قریش نزد ما آمدند که یکی از آنها ابوجهل بن هشام بود. آنها بر در خانه ابوبکر ایستادند. من به سوی آنها رفتم. گفتند: ای دختر ابوبکر! پدرت کجاست؟ گفتم : نمی‌دانم کجاست؟ می‌گوید: آن گاه ابوجهل دستش را بلند کرد و سیلی محکمی به صورتم زد که بر اثر آن گوشواره‌ام افتاد.(12) 
این درسی است که اسماء به زنان مسلمان در هر نسلی می‌دهد که چگونه یک زن مسلمان باید اسرار مسلمانها را از دشمنانشان پنهان بدارد و چگونه محکم و استوار در برابر قدرتهای ستم و تجاوز بایستد؟
درس دوم اینکه وقتی پدر بزرگ اسماء، ابوقحافه، که نابینا بود، نزد او آمد و گفت: به خدا سوگند می‌بینم که ابوبکر ناگهان همراه مال و دارایی‌اش از یپش شما رفته است؛ اسماء گفت: هرگز چنین نیست. دست خود را بر این مال بگذار. اسماء می‌گوید: پدربزرگم گفت: اشکالی ندارد وقتی این را برای شما گذاشته است، رفتن او ایرادی ندارد. اسماء می‌گوید: به خدا سوگند که او چیزی برای ما نگذاشته بود، ولی من خواستم با این کار پدربزرگم را آرام کنم.(13) 
و با این هوشیاری و زیرکی، راز پدرش را مخفی نگاه داشت و قلب پدربزرگ نابینای خود را آرام گردانید بدون اینکه دروغی گفته باشد؛ زیرا به راستی پدر آنها همین سنگهایی را که او انباشته بود، برای آنها باقی گذاشته بود و او این کار را برای تسلی بخشیدن خاطر پدربزرگش انجام داد، اما در واقع ابوبکر برای آنها ایمانی فولادین به جا گذاشته بود که طوفانها وبادهای سهمگین آن را تکان نمی‌داد؛ ایمانی که کمبود یا فراوانی ثروت و دارایی هیچ گونه تأثیری در آن نداشت و برای آنها یقین و اعتمادی به جا گذاشت که حدی نداشت و در آنها همتی را کاشت که بر اثر آن نگاهشان به امور بزرگ معطوف بود و کارهای ناچیز و حقیر را ارج نمی‌نهادند و این گونه برای خانوادة مسلمان نمونه‌ای ارائه داد که کمتر نظیر آن یافت می‌شود و چنین مواردی به ندرت تکرار می‌گردد.
اسماء با اتخاذ چنین مواضعی، برای زنان و دختران مسلمان، نمونه و الگویی ارائه داد تا به او اقتدا کنند و همانند او حرکت نمایند.
اسماء با خواهرانش در مکه ماند بدون آنکه از تنگدستی شکایت کند و اظهار نیازمندی نماید تا اینکه پیامبر اکرم (ص)، زید بن حارثه و ابا رافع غلامش را به مکه فرستاد و به آنها دو شتر و پانصد درهم داد. آنها به سراغ دو دختر پیامبر اکرم (ص) (فاطمه و ام کلثوم) و همسر رسول خدا، سوده بنت زمعه و ام برکه یا ام ایمن رفتند و به همراه اینها عبدالله بن ابی بکر با خانواده ابوبکر به سوی مدینه حرکت کرد که عایشه و اسماء در میان آنها بودند. آنان در خانة حارثه بن نعمان در مدینه جای داده شدند.(14) 
8- امانتهای مشرکان نزد پیامبر 
امانتهایی که مشرکان به پیامبر (ص) می‌سپردند با اینکه با او سر ستیز داشتند و تصمیم قتل او را گرفته بودند، دلیل آشکاری است بر تناقض و تضاد عجیبی که آنها در آن قرار داشتند و این موضوع زمانی بود که مشرکان، ایشان را تکذیب می‌کردند و گمان می‌بردند که او جادوگر یا دیوانه یا دروغگوست، امّا با تمام این تفاصیل در جامعة خود کسی را بهتر از او سراغ نداشتند که امانتدار و راستگو باشد. بنابراین، آنها اموال خود را نزد وی به امانت می‌گذاردند و این بیانگر این است که کفر ورزیدن آنها به خاطر این نبود که در صداقت و راستگویی پیامبر شک و تردید داشتند؛ بلکه به خاطر کبر و سرکشی درونی آنها و اینکه می‌ترسیدند که با روی کار آمدن رسول خدا، رهبری و طغیان و سرکشی آنها از بین برود با پیامبر اکرم (ص) به مخالفت برخواسته بودند(15) . چنانکه خداوند می‌فرماید: 
(قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُکَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاَ يُکَذِّبُونَکَ وَلَکِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللّهِ يَجْحَدُونَ) (انعام، 33)
«(ای پیغمبر) ما می‌دانیم که آنچه (کفار مکه) می‌گویند تو را غمگین می‌سازد (ناراحت مباش)؛ چراکه آنان تو را تکذیب نمی‌کنند؛ بلکه ستمکاران آیات خدا را انکار می‌نمایند.»
دستور پیامبر اکرم(ص)  با وجود آن شرایط سخت و اضطراب و آشفتگی مبنی بر اینکه علی(رض) می‌بایست امانتهای مردم را به آنان بازگرداند، بیانگر اوج صداقت و امانتداری ایشان می‌باشد.(16) 
9- تهیه سواری با پول
پیامبر اکرم (ص) نپذیرفت که بر شتر ابوبکر سوار شود مگر بعد از اینکه آن را از ابوبکر خریداری نمود. این عمل پیامبر اکرم (ص) برای حاملان دعوت در برگیرندة این موضوع است که شایسته نیست در هیچ زمانی باری بر روی دوش دیگران باشند؛ بلکه دعوتگران باید منبع بخشش و سخاوت باشند.
برای داعیان شایسته نیست که اگر چیزی برای بذل و بخشش ندارند، دست طمع به سوی دیگران دراز نمایند؛ چراکه پیامبر اکرم (ص) اصرار می‌نماید که شتر متعلق به ابوبکر(رض) را با پرداخت قیمتش بخرد و در این رفتار پیامبر این آیه نماد پیدا می‌کند که می‌گوید: 
(وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ) (شعراء، 109)
«من در مقابل این دعوت هیچ مزدی ازشما نمی‌خواهم، مزد من جز بر پروردگار جهانیان نیست.»
بی‌گمان برای حاملان ایمان و عقیده که به واسطة آن به بشارت و انذار مردم می‌پردازند، شایسته نیست که دست نیاز به سوی کسی غیر از خدا دراز نمایند؛ چراکه این عمل با آنچه به سوی آن دعوت می‌دهند، مخالف و متضاد است و مردم عادت کرده‌اند که زبان حال را بیشتر درک کنند و بفهمند؛ چون زبان حال رساتر و گویاتر از زبان گفتاری است.
عقب‌ماندگی مسلمانان و مصیبتهایی که به آن دچار گردیده‌اند از زمانی شروع شد که داعیان و کارکنان دین در برابر مادیات سر فرود آوردند و به چیزی غیر از گرفتن حق و حقوق خود نمی‌اندیشیدند و در چنین زمانی بود که کار دعوت به کاری مادی که فاقد روح و شادابی و درخشندگی است، تبدیل گردید؛ چراکه افراد برای امر به معروف حقوق می‌گیرند. همچنین سخنرانان و ائمة مساجد برای این عمل خود، ماهیانه حقوق دریافت می‌نمایند.
به درستی صدایی که از حنجره‌ای برمی‌خیزد که در پی آن ترس از خدا و امیدواربودن به رضای او نهفته است، با صدایی که طنین می‌اندازد تا مقداری پول کسب نماید، برابر نیست؛ چراکه در مقابل دریافت پول به وعظ و سخنرانی می‌پردازد. از قدیم گفته‌اند: آنکه به خاطر دریافت مزد، نوحه‌سرایی می‌کند به هیچ وجه نوحه‌اش با نوحة زنی که فرزندش را از دست داده است، برابر نیست. به این دلیل تأثیر سخن کم شده است و مردم از راه حق دور مانده‌اند.(17) 
10- داعی هیچ گون