 و در مقابل نیز برادر او حسین (بهاء ) اینگونه اظهار می‌داشت که «این کتاب وحی و تنزیل من است».
و حتی در «اشراق نهم» که از جمله بزرگترین تعالیم «بهاء الله» می‌باشد و در قاهره به چاپ رسیده است، در صفحة 104 می‌گوید:
«هنگامی که به عراق وارد شدیم، امر خداوند را خاموش(1) و نفخات وحی را مقطوع یافتیم، و اکثریت(2) را دیدیم که همانند سنگ مرده، اثری از زندگی در آنان نبود، به همین دلیل بار دیگر در صور دمیده شد و این کلمات مبارکه از زبان عظمت جریان گرفت: (بار دیگر در صور دمیدیم و آفاق را از نفخات وحی و الهام زنده گردانیدیم)، و هم اکنون هرکسی از پشت هر پرده‌ای بیرون آمده و قصد ازار این مظلوم را دارد(3). و این نعمت بزرگ را منع نموده و انکار کردند، پس ای اهل انصاف اگر این امر را انکار می‌کنید، پس خود بگوئید که کدام امر دیگر در زمین قابل اثبات بوده و لایق اقرار است؟ بسیاری از غرض‌ورزان در جمع این آیات ظهور(4) همت ورزیدند، و آن را با تملق از دست صاحبان آن بدر آوردند، حال آن که نزد اهل هر مذهبی اینگونه تظاهر می‌کردند که بر مذهب آنانند، بگو همراه با غیظ خود بمیرید، او با امری آمده است که هیچ بینا، شنوا، و دارای فهم و عدل و انصافی نمی‌تواند آن را انکار کند. و (قلم قُدم) بر این مسئله شهادت می‌دهد».
پسر او (ع ع = عبدالبهاء عباس) این جمله را: «و آن را با تملق از دست صاحبان آن بدر آوردند» اینگونه تفسیر می‌کند:
«یعنی این که از او دزدیده و آن را همانند سوره ملوک و رساله ایقان در کتابخانه‌های لندن و پاریس به یحیی منسوب دارند».
در نتیجه می‌بینیم، آنچه که رب آنها بهاء و بنده او عبدالبهاء و سائر بندگان بهاء را به غیظ و خشم می‌اورد، این است که رساله ایقان در کتابخانه پاریس و در موزه بریتانیا به نام یحیی برادر بهاء نگاهداری می‌شود.
-----------------------------------------------
1) چون عراق پس از ایران و قبل از ظهور بهائیت مهد دوم دعوت بابیت به شمار می‌رود، و همه یاران شیخ احمد احسائی و همچنین هنرپیشه آنان «قرة العین» در آنجا به سر می‌بردند، حکومت عثمانی قرة العین را به عنوان مهمان در منزل «شهاب الالوسی» صاحب تفسیر محافظت می‌کرد، او در سخنانش با شهاب بسیار محافظه‌کار بود. چون نمی‌توانست به او طمعی ببندد، در نتیجه به جز سخنانی که بتوان آن را تاویل کرد، حرف دیگری به او نمی‌زد، اما با کسانی که احتمال می‌داد به اسلام خیانت نموده و مرتد شدند سخن می‌گفت، به عنوان نمونه: «همانا رب ودود نازل شده، و موعود ظهور نموده است».
قبل از این مسئله نیز «ملا علی بسطامی» رسول بابیت و نیز محمد علی بارفروشی (قدوس) در عراق به سر می‌بردند، و از عراقیان امثال «شیخ بشیر النجفی» و «شیخ سلطان الکربلائی» و «محمد شبل الکاظمی» مدد می‌جستند، و قرة العین نیز اول بار در سال 1363 در منزل محمد شبل الکاظمی به سر می‌برد، تا این که «نجیب باشا» والی بغداد به انتقال او به منزل شهاب الالوسی دستور داد، هم اکنون دشمن خداوند بهاء در اشراق نهم اینگونه شکایت می‌کند که او پس از همه این امور به بغداد آمده است، اما اتش این دعوت خبیث را خاموش می‌بیند، حال آن که او انتظار داشت که پس از کوشش‌های بسطامی، قدوس و قرة العین، این درخت خبیث پای گرفته و نمو کرده باشد، و نیز به این دلیل که او طبیعت و محیط شیعه را آماده قبول این مسئله می‌دید، اما نظر او اشتباه از آب درآمد و در عراق با سرشکستگی کامل روبرو شد، و هم اکنون نیز برادرش و نزدیکترین خویشان خود را می‌بیند که بر ضد او جبهه گرفته است.
2) یا شیعه عراق.
3) اهل یک عقیده چقدر باید بدبخت باشند که پروردگارشان از ظلم مخلوقین زبان شکایت بگشاید.
4) آیات ظهور همان کتاب ایقان است، و هم اکنون بهاء دارد از برادر خویش شکایت می‌کند که با استفاده از تملق این کتاب را غصب نموده است، و او نزد اهل هر مذهبی اینگونه تظاهر کرده که او بر مذهب آنها است.و از امور دیگری که بهائیان آن را از جمله وحی رب‌شان بهاء می‌دانند، کتابی است که «مجموعة الألواح المبارکة» نام داشته و به امر فرزند او عبدالبهاء در سال 1338 (1920) در چاپخانه سعادت قاهره به چاپ رسیده است، در صفحه 161 این کتاب و در لوحی از الواح او تحت عنوان «هو الناظر من أفقه الأعلی» یا او از افق اعلای خویش نظاره می‌کند»، در حالی که شخصی به نام عبدالوهاب را مخاطب قرار داده است می‌گوید:
«ای وهاب، اگر ندای شیرین‌تر من و صدای قلم اعلای من تو را به سوی خود خواند بگو: الهی الهی تو را به خاطر گشودن درهای حکمت و عرفان بر چهره‌های اولیائت سپاس می‌گوئیم... ای پروردگار به نام کسانی که به شوق لقاء تو به سوی قربانگاه شتافتند، و چیرگی امیران آنان را از توجه به سوی تو باز نداشت، و نیز کسانی که با اجازه تو راهی افق تو شدند، و نزد درهای عظمت تو قیام نمودند، و ندای تو را شنیدند و افق ظهور تو را مشاهده کردند، و در حول اراده تو طواف کردند از تو می‌خواهم که اولیاء خود را قدرت بخشیده، و آنان را همراه با ذکر و ثنا و تبلیغ امر خویش تایید کنی. چون تو بر هرچه بخواهی قادر هستی و هیچ معبودی به جز تو نیست، ای غفور و ای رحیم، ای قلم اعلای منن، (لغت فصحا) را به (لغت نورا) تبدیل کن».
این خطاب – و بسیاری همانند آن – به این معنی است که بهاء یا حسین علی مازندرانی همان الله است، و به جز او معبود دیگری نیست، و او غفور و رحیم و بر هرچه بخواهد قادر است، و اساس عقیده آنان بر این است که الله وجودی دیگری ندارد، مگر با ظاهر‌شدنش به مظهر بهاء. و الله در گذشته و در دیانات قدیم، در کالبدهای پوچی ظهور می‌کرده است، اما در نتیجه ظهورش در مظهر «بهائ الابهی» به کمال اعلای خویش رسیده است، و نزد آنان الله هیچ اسم و صفت و فعلی ندارد، مگر آنچه مظهر او یعنی بهاء بدان متصف می‌گردد، و هرانچه از بهاء سر می‌زند همه افعال خداوند است!!
پیش از آن که به افقی دیگر از آفاق فرقه بهائیت سری بزنیم، می‌خواهم سخن دیگری را از لوح فوق الذکر یعنی «هو الناظر من أفقه الأعلی» بازگو کنم، او در خاتمه آن می‌گوید: «ای قلم اعلای من، (لغت فصحا) را به (لغت نورا) تبدیل کن».
این سخن سخنی دارای لفافه و پوشش است که باید روشن شود:
باب و بهاء در محیط و سرزمینی نشات یافتند که در آن دست‌های زیادی در طول هزار سال – و همچنین دولت صفوی در اوائل قرن دهم هجری – کوشیدند تا رسالت اسلام را بنام اسلام تغییر دهند، و در نتیجه دین دیگری را به جز دین محمدی اصیل که همان دین صحابه، تابعین، و تابعین آنها به احسان (التابعون لهم باحسان) است، ایجاد کنند. اما همه ی  هم و کوشش این افراد این بود که دین جدید – با همه تغییراتی که در آن بوجود می‌اوردند – فقط نام دین قدیم یعنی اسلام را داشته باشد.
در نتیجه هنگامی که «بابیان» در سال 1246 در گردهمائی بدشت، کنده‌شدن خود از اسلام را اعلام کردند، همه حرص و کوشش آنان بر این بود که از تمامی جهات به مبارزه دین اسلام برخیزند، و یکی از اهداف آنان نیز ل