 دیگران را از وی متنفر گردانند، تمام شهرها را علیه او شوراندند و شعله‌ور نمودند تا آنجا که ایمان به رسول الله و درآمدن به جمع وی دشوارترین عمل بود و جز انسانی مخلص و جدی که از جانش گذشته و به خاطر پیامبر حاضر بود در آتش بیفتد و پا بر خارهای مغیلان بگذارد، کسی دیگر به صف وی نمی‌پویست.
جماعتی از جوانان قریش که نه سبک‌سری جوانی آنها را واداشته بود، و نه هم فریب حرص و طمع را خورده بودند و جز اندیشه‌ی آخرت و آرزوی بهشت هدفی نداشتند، ندای انسانی را شنیدند که مردم را به ایمان به پروردگارشان فرا می‌خواند؛ زندگی جاهلیت با تمام وسعتش برآنان تنگ شد، از جان خویش بیزار شدند، خواب از سرشان پرید، گویا پا بر خار واخگر داشتند، آنان درک کردند که جز ایمان به خدا رسولش چاره‌ی دیگری ندارند. بنابراین، پا پیش نهادند و به پیامبر که در شهرشان بود و همواره او را می‌دیدند و از او می‌شنیدند، ایمان آوردند.
سفری بس دراز و دشوار در پیش بود؛ به خصوص آنگاه که قریش دست به ایجاد موانع زدند، اما آنان با تمام مشکلات، دست در دست پیامبر گذاشتند و روح و روان خویش را نثار وی کردند در حالی که زندگی شان را خطر تهدید می‌نمود – و یقین داشتند که دچار بلا و مصیبت خواهند شد – ندای دلنواز قرآن را شنیدند که می‌فرمود:
(‏ الم ‏1‏ أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ ‏2‏ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ ‏) [العنکبوت: 1 – 3].
«آیا مردمان گمان بردند همین که بگویند ایمان آورده ایم، به حال خود رها می‌شوند، و ایشان آزمایش نمی‌گردند؟ ما کسانی را که قبل از ایشان بوده اند [با انواع تکالیف] آزمایش کرده ایم، باید خدا بداند چه کسانی راست می‌گویند و چه کسانی دروغ می‌گویند».
همینطور کلام الهی را می‌شنیدند:
(‏ أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَزُلْزِلُواْ حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِيبٌ ‏) [البقرة: 214].
«آیا گمان برده اید که وارد بهشت شوید، بدون آن که به شما همان برسد که به کسانی که پیش از شما درگذشته اند رسیده است؟ زیان‌های مالی و جانی به آنان دست داده است و پریشان گشته اند تا آن که پیغمبر و کسانی که به او ایمان آورده بودند [هم‌صدا] می‌گفتند: پس یاری خدا کی [و کجا] است؟ بی‌گمان یاری خدا نزدیک است».
قریش همان واکنشی را نشان دادند که از آنها انتظار می‌رفت؛ تمام تجهیزات خود را به کار بستند و آخرین تیرهای‌شان را رها نمودند، اما جز افزایش اعتماد و شکیبایی تأثیری دیگر بر مؤمنان نداشت و در پاسخ فشار آنها چنین گفتند:
(‏ وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَاناً وَتَسْلِيماً ‏) [الأحزاب: 22].
«این همان چیزی است که خدا و پیغمبرش به ما وعده فرموده بودند و خدا و پیغمبرش راست فرموده اند. این سختی‌ها جز بر ایمان [به خدا] و تسلیم [قضا و قدرشدن] نمی‌افزاید».
شکنجه‌ها و فشارها در راه دین، جز متانت در عقیده حمیت برای دین تنفر شدید از کفر و اهل آن شعله‌ورشدن احساسات دینی و تصفیه‌ی کامل دل‌ها نتیجه‌ی دیگری نداشت، آنان همانند طلایی گداخته و نقره‌ای صاف گردیدند، و از کوره‌ی رنج و مصیبت، چنان درآمدند که شمشیر بعد از صیقل دادن درمی‌آید.

تربیت دینی
از سوی دیگر پیامبر داشت روح‌هایشان را با قرآن تغذیه می‌نمود و جان‌هایشان را با ایمان تربیت می‌کرد، آنان را در برابر رب العالمین با طهارت بدن، خشوع قلب، خضوع جسم و حضور ذهن، روزانه پنج مرتبه به فروتنی و کرنش وا می‌داشت. به این طریق هر روز، تعالی روح، پاکی قلب، نزاکت اخلاق و آزادشدن از سیطره‌ی مادیات و مقاومت در برابر شهوات و کشش به سوی پروردگار جهانیان در آنان افزایش می‌یافت. پیامبر آنان را به شکیبایی در برابر آزارها، گذشت نیکو و سرکوب امیال نفس تربیت می‌نمود، به جنگ چنان خوی کرده بودند که گویا با شمشیر زاده شده اند، بعید هم نبود؛ زیرا آنان از نسلی بودند که در تاریخش جنگ‌هایی چون بسوس، داحس و غبراء گذشته بود و نبرد الفجار( ) هنوز در خاطره‌ها بود.( نبرد الفجار زمانی رخ داد که حضرت محمد ص پانزده‌ساله بود، در این نبرد یک طرف قریش و کنانه بودند و در طرف دیگر قیس عیلان. در نبرد الفجار حرب بن امیه فرمانده قریش و کنانه بود. در آغاز نبرد پیروزی از آن قیس عیلان بود، اما در نهایت قریش و کنانه بر خصم خود پیروز شدند. پیامبر ص در این نبرد شرکت جست و در تیراندازی به عموهایش کمک کرد. (د.ن.))
امار سول خدا ص طبیعت جنگ‌طلبانه و غرور عربی شان را سرکوب نمود و آنان را اینگونه راهنمایی می‌کرد: «كُفُّوا أيْدِيَكُمْ وَأَقِيْمُوا الصَّلوةَ» «از جنگ دست کشید و به سوی نماز بشتابید».
دستور رسول خدا ص را پذیرفتند و از جنگ دست کشیدند و بدون بزدلی و درماندگی از جانب قریش شکنجه‌هایی را تحمل کردند که جان همه را آب می‌کرد. با وجود عوامل و انگیزه‌های طبیعی فراوان و قوی، تاریخ هرگز حادثه‌ای را ثبت نکرده است که در مکه مسلمانی جهتِ دفاع از خویش شمشیر کشیده باشد. این اوج اطاعت و فروتنی است که در تاریخ نقل شده است. هنگامی که قریش در طغیانش زیاده‌روی کرد و آب از سر گذشت، خداوند متعال به رسول ص و یارانش اجازه‌ی هجرت داد و آنان به یثرب مکانی که اسلام جلوتر آنجا را فتح نموده بود، هجرت کردند.

در شهر پیامبر
مردم مکه با مسلمانان یثرب یکجا فراهم آمدند، جز دین جدید پیوند دیگری نداشتند، شگفت‌انگیزترین صحنه‌ای بود که تاریخ از قدرت و توانایی دین مشاهده کرده بود. اوس و خزرج گَرد و غبار جنگ بعاث را هنوز از جامه‌های خود نتکانده بودند و از شمشیرهای‌شان خون می‌چکید، اسلام ناگهان دل‌هایشان را با یکدیگر پیوند داد، اگر کسی تمام سرمایه‌های زمین را به این قصد هزینه می‌کرد، نمی‌توانست این چنین پیوندی بین قلب‌های آنان ایجاد کند، رسول خدا ص برادری و اخوت را در بین آنان و مهاجران برقرار نمود؛ این اخوت چنان بود که اخوت برادران تنی در برابرش کم‌بها می‌نمود و تمام درستی‌های دوستان که در طول تاریخ نقل شده است، در برابر آن در هم می‌ریخت و آشفته می‌شد.
این گروه نوظهور متشکل از مهاجران مکه و انصار مدینه‌، هسته‌ی نخستِ امتِ بزرگ اسلامی را تشکیل می‌دادند؛ امتی که برای مردمان، خلق شده و جوهر و دورنمای اسلام است.
پیدایش این گوره در آن برهه‌ی سخت تاریخ سبب مصونیت جهان از فروپاشی‌ای شد که وی را تهدید می‌نمود و موجب حفاظت انسانیت از فتنه‌ها و خطرهایی شد که بدان