 مرجعِ دینی در زندگی و تمدن کشور پذیرفته شد. این قانون امروز نیز تحت عنوان «مانو» مشهور است.
قانون فوق مردم کشور را به چهار طبقه‌ی متمایز تقسیم‌بندی می‌کند:
2-	برهمنان: طبقه‌ی کاهنان و رجال دینی. 2- کشاتریاها ) نظامیان و جنگجویان. 3- وایشیه‌ها ) کشاورزان و صنعتگران و بازرگانان. 4- شودارها ) خدمتکاران (که طبقه‌ی پایین جامعه‌ی هند بودند).
مانو مؤلف این قانون می‌گوید:
«آن قادر مطلق جهت مصلحت جهان برهمنان را از دهانش آفرید، کشاتریا را از بازوانش وایشیه را از ران‌هایش و شودرا را از پاهایش. برای اصلاح جهان برای هرکدام تکالیف و وظایفی در نظر گرفت. وظیفه‌ی برهمنان آموزش ودا یا تقدیم نذورات برای آللهه و تحویل‌گرفتن صدقات است. وظیفه‌ی کشتاتریاها حفاظت از مردم، دادن صدقات و نذورات و خواندن ودا و کناره‌گیری از شهوت‌هاست. وظیفه‌ی وایشیه‌ها چرانیدن حیوانات و تلاوت ودا و تجارت و کشاوزی است. طبقه‌ی شودرا جز خدمت‌ردن طبقات سه‌گانه وظیفه‌ی دیگری ندارد»( ).
امتیازات طبقه‌ی برهمنان
امتیازات و حقوقی که این قانون به طبقه‌ی برهمنان داده، سبب شده که آنان در ردیف خدایان قرار گیرند. در این قانون آمده است: برهمنان برگزیدگان خداوند و شاهان مخلوقات اند، هرچه در جهان وجود دارد ملک آنهاست. آنها بهترین مخلوقات و سروران روی زمین هستند( ).
آنها می‌توانند بدون چون و چرا هر مقدار که بخواهند از اموال طبقه‌ی شودرا را بگیرند؛ زیرا غلام هیچگاه مالک چیزی نیست و هرچه دارد از آن آقای اوست( ).
برهمنی که از کتاب مقدس ریگ ودا پاسداری می‌کند، اگر سه جهان (سه کاست دیگر) را به سبب گناهان و کردارهایش نابود کند، بازهم آمرزیده خواهد شد( ). پادشاه وقت در سخت‌ترین شرایط و دشوارترین و قحطی‌ترین اوضاع نیز نمی‌تواند از برهمنان مالیات بگیرد. به هیچ وجه درست نیست که برهمنی در سرزمین خویش از گرسنگی بمیرد( ). اگر برهمنی مرتکب قتل شد حاکم وقت اجازه ندارد از وی قصاص بگیرد، مگر این که سرش را بتراشد، اما دیگران از قصاص معاف نیستند( ).
کشاتریا اگرچه از دو طبقه‌ی و شودرا مقامی بالاتر دارد، اما مقام آن به مراتب از برهمنان فروتر است. مانو می‌گوید: برهمنی که ده سال سن دارد از یک کشاتریای صدساله مقامی بالاتر دارد، درست مانند پرد و فرزند( ).

نجس‌های بدبخت
براساس قانونِ مدنی – دینیِ فوق، شودارها (نجس‌ها) در جامعه‌ی هندی از جانوران، فروتر و از سگان، خوارترند. قانون مزبور تصریح می‌کند:
«از سعادت و خوشبختی طبقه‌ی شودراست که به خدمت برهمنان درآیند و جز یان دیگر هیچ مزد و پاداشی ندارند( ).
آنها حق ندارند باری خویش مال و دارایی ذخیره کنند، چون این امر موجب ناخشنودی برهمنان می‌گردد( ). اگر کسی از شودراها (نجس‌ها) جهت زدن برهمنی، دست یا چوبدستی خود را دراز کند، دستش باید قطع شود و اگر با حالتِ خشم وی را لگد زند پایش باید شکسته شود( ). اگر فردی از شودارها خواست با یکی از برهمنان هم‌مجلس شود، وظیفه‌ی پادشاه است که نشینِ وی را داغ و از شهر تبعیدش کند. اگر با دست، برهمنی را لمس کرد یا دشنامش داد، زبانش بریده شود و اگر ادعا نمود که برهمنی را تعلیم می‌دهد، روغن داغ به حلقش ریخته شود( ).
کفاره‌ی کشتن سگ، گربه، قورباغه، مارمولک، کلاغ، جغد و فردی از طبقه‌ی شودرا (نجس) باهم برابر است»( ).

جایگاه زن در جامعه‌ی هندی
مقام زن در این جامعه به مقام کنیزان تنزل یافته بود( ). گاه یک مرد زنش را در قماربازی می‌باخت و بسا اوقات یک زن چندین همسر داشت( ). اگر شوهرش می‌مرد دوباره نمی‌توانست ازدواج کند و همواره آماع اهانت‌ها و زخم زبان‌ها بود و زن تبدیل به کنیزِ خانواده‌ی شوهر متوفا و خدمتکارِ بستگانِ وی می‌شد، گاه نیز زن جهت نجات خویش از عذاب زندگی و بدبختی دنیا، پس از مرگ شوهر خودش را آتش می‌زد( ).(عمل فوق یک سنتِ پر ارج و رایع میان طبقات اشرافی و جوامع اریستوکرات بود و «ستی» نامیده می‌شد، سنت فوق بیانگر وفاداری زن به شوهر و شرافتِ او بود. با دخالت زمامدارانِ مسلمان و تأثیرگذاری دولت‌های اسلامی از شمار زنانی که دست به این عمل می‌زدند، کاسته شد. جهانگرد فرانسوی دکتر برنیر، به صراحت این مطلب را ذکر کرده است. در دوره‌ی اخیر انگلیسی‌ها سنت مزبور را به کلی لغو و غیر قانونی اعلام کردند.)
بدین سان این سرزمین حاصل‌خیز و سرشار از اندیشه و خرد و این ملت – ملتی که برخی از تاریخ‌نگاران عرب وی را معدن حکمت و پشمه‌سارِ داد و عدل و سیاست و صاحب خرد بزرگ و اندیشه‌ی محترم دانسته اند( ) – در اثر دوری از دین صحیح، انحرافِ رجالِ دین، تلف‌شدنِ منابع آن، فرورفتن مردم در گمانه‌زنی‌ها و امور خیالی و پیروی از هوس‌های درونی و کشش‌های شهوانی، جولانگاه جهل، بت‌پرستی و ستم اجتماع شده بود؛ وضعیتی که در بین هیچ ملتی و در هیچ مقطعی از تاریخ نظیر نداشته است.
عرب‌ها: خصوصیات و استعداد‌هایشان
در بین ملت‌های دنیا در عصر جاهلی تنها عرب‌ها بودند که دارای اخلاق و استعدادهای منحصر به فردی بودند و در واقع از همه یک قامت بالاتر بودند، مانند فصاحت، قدرت بیان، آزادی‌خواهی، غررو، شهسواری، شجاعت، حماسه در راه عقیده، صارحت لهجه و قدرت حافظه، مساوات‌طلبی، قدرت اراده، وفا به عهد و امانت‌داری.
اما در دوران اخیر در اثر فاصله‌شان از عهد نبوت و انبیا محبوس ماندن در شبه‌جزیره و نیز در اثر تمسک شدید به پیروی از آبا و اجداد، دینی و بت‌پرستی غیر منطقی که نظیرش کمتر در ملت‌های معاصر پیدا می‌شود و به ناهنجاری های وناگون اخلاقی و اجتماعی مبتلا شدند. سخت سست و لرزان پدید آید که بدترین ویژگی‌های زندگی جاهلی را دربر داشت و از محاسن موجود در ادیان کاملاً به دور باشد.
بت‌پرستی در جاهلیت
عقیده‌ی رایج و آیین عمومی عرب شرک بود، در مورد خداوند متعال معتقد بودند که او خدای بزرگ، خالق تمام کاینات و گرداننده‌ی زمین و آسمانی است و تمام موجودات تحت قدرت اویند، اگر از آنها در مورد آفریننده‌ی آسمان‌ها و زمین پرسیده می‌شد پاسخ می‌دادند: خداوند توانا و آگاه آنها را آفریده است:
(‏ وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ ‏) سوره‌ی زخرف، آیه‌ی 87: «و اگر از آنان بپرسی، چه کسی آنان را آفریده؟ به یقین گویند: خدا».
اما اندیشه‌ی جاهلی‌شان ظرفیت توحید انبیا را با خلوص و صفا و شکوهش نداشت و اذهان‌شان که مدت‌ها از دوران نبوت و رسالت و مفاهیم دینی فاصله گرفته بود، نمی‌توانست درک کند که دعای یک انسان توان شکافتن دروازه‌های آسمان‌ها را دارد و می‌تواند بدون شافعت و واسطه مورد قبول حق واقع گردد. آنان مسایلی فوق را با این جهانِ محدود و اوضاع و احوال نظام سلطنتی فاسد و روندِ کارهای آن می‌سنجیدند. بدین جهت در جستجوی واسطه‌هایی برآمدند که برای رسیدن به خدا به آنها متوسل می‌شدند و آنها را در دعاهای خویش شریک خدا می