هي باري تعالي است در آنجا كه مي‌فرمايد: [وَلا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولا (٣٦)] 

«دنباله روي مكن از چيزي كه از آن بي علم و نا آگاه هستي، بي گمان كه انسان در مقابل كارهايي كه چشم، گوش و دل انجام مي‌دهند از آن مورد پرس و جو قرار مي‌گيرد».[اسراء:36]

  شيخ ابن عثيمين- كتاب الدعوة (4)  (1/12-13)
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. بخاري (537) و مسلم (617).[315] حكم وابستگي به اسباب

س: اعتماد و وابستگي به اسباب چه حكمي‌دارد؟

ج: وابستگي به اسباب اقسامي‌دارد:

قسم اول: با توحيد منافات دارد و آن اين است كه انسان خود را چنان به چيزي بي تاثير وابسته مي‌نمايد كه حتي از الله تعالي هم روي بر مي‌تابد؛ مانند وابستگي به قبور و ضريح‌ها به هنگام پيش آمدن حوادث. اين نوع وابستگي شرك اكبر است و موجب خروج انسان از دين اسلام مي‌شود.[إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ] [مائده:72]

«بي‌گمان هر كس انبازي براي الله قرار دهد؛ الله بهشت را بر او حرام گردانيده و جايش دوزخ است و ستم‌كاران يار و ياوري ندارند».

قسم دوم: اين است كه انسان به اسباب شرعي اعتماد مي‌كند، اما از مسبِّب (الله تعالي) غفلت مي‌ورزد. اين نوع وابستگي نيز شرك است، ولي موجب خروج انسان از دين اسلام نمي‌شود، چرا كه او به سبب اعتماد نموده و مسبِّب را فراموش كرده است.

قسم سوم: اين‌كه انسان صرفاً به چيزي وابستگي پيدا مي‌كند كه فقط سبب است ولي وابستگي و اعتماد اصلي او بر خالق يكتا استوار بوده و معتقد باشد كه اين سبب از طرف الله تعالي پيش آمده و چنانچه بخواهد آن را برداشته و اگر نخواهد ابقايش مي‌كند، و سبب در برابرخواست او هيچ تأثيري ندارد. اين قسم وابستگي هيچ منافاتي با توحيد و يكتا پرستي ندارد.

 اصولًا انسان نبايد خود را وابسته به اسباب كند(حتي به اسباب شرعي) بلكه بايد خود را وابسته به پروردگارش نمايد. بنابراين كارمند حقوق بگير اگر دلش را كاملًا به حقوق دهنده وابسته كند و مسبّب  اصلي (الله) را فراموش نمايد در حقيقت مرتكب شرك شده است، ولي اگر باور داشته باشد كه حقوق دهنده سبب است و مسبب اصلي الله است؛ چنين وابستگي را نمي‌توان شرك ناميد، زيرا خود پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ  نيز با وجود اعتماد بر الله تعالي اسباب را نيز ملاك قرار مي‌داد. 

شيخ ابن عثيمين- فتاواي عقيده (ص 303- 304 )[316] مصايب نتيجه‌ي گناهان است

س: عده‌اي از مردم در بيان حكمت بعضي از حوادث و وقايع قضاوت زود هنگام كرده و مي‌گويند: الله تعالي بلاهايي را كه در دنيا مي‌فرستد از آن چنين و چنان مقاصدي دارد، مي‌گويند الله تعالي باران را به علت كثرت گناهان، از بندگانش دريغ داشته و فلان زلزله بخاطر آزمايش و تأديب فلان قوم و قبيله به وقوع پيوسته است.

به نظر شما آيا اين ادعاها افترا و سخناني ناآگاهانه نسبت به ذات خداوندي و غير يقيني محسوب نمي‌شود؛ زيرا ما از حقيقت مقصود الله تعالي بي‌خبريم.

ج: اشكالي ندارد كه انسان مصايبي چون زلزله، بلا و ناداري را معلول عللي بداند كه خودِ باري تعالي آنها را به عنوان سبب بيان كرده است. مثلاً الله تعالي در قرآن گناهان را سبب شرّ و فساد عنوان كرده و گفته است: [ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ] [روم:41] 

«تباهي و خرابي در خشكي و دريا به سبب كارهايي پديدار گشته كه مردم انجام مي‌دهند».

[أَوَلَمَّا أَصَابَتْكُمْ مُصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَيْهَا قُلْتُمْ أَنَّى هَذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ] [آل عمران:165] 

«آيا هنگامي‌كه مصيبتي به شما وارد شد (مي‌گوييد) اين مصيبت از كجاست؟ حال آن‌كه (در جنگ بدر) دو برابر آن (فتح و پيروزي) كسب كرده‌ايد. بگو اين مصيبت (كشتار و شكست) از ناحيه‌ي خودتان است- نتيجه‌ي مخالفت با رهنمودهاي رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ  است- ».

در اين زمينه نصوص زيادي در دست است، بنابراين اشكالي ندارد كه اين مصايب را معلول علل و اسبابي بدانيم كه خود الله تعالي آنها را علت و سبب قرار داده است، هر چند كه در اين جا أسباب ديگري نيز وجود دارد كه بدان آگاه نيستم؛ نيز آن را علت قرار داده است، در اين صورت سخن ما ناآگاهانه نيست، بلكه داريم چيزي را به الله تعالي نسبت مي‌دهيم كه خود او علم آن را به ما ارزاني داشته است و (مثلاً) گفته: كه مصايب نتيجه‌ي گناهان و بزهكاريهاي ما انسان‌ها ست.

  شيخ ابن عثيمين- كتاب الدعوة- (2/ 143/ 144 )[19] حکم (گوشت) حیوانی که برای غیر الله ذبح می شود

س: در منطقه ی ما افرادی هستند که به زیارت قبور اولیاء می روند و برای آنان حیوانی را نذر و ذبح می کنند، سپس گوشت آن حیوان را بین همسایگان قبرستان و کسانی که در کنار گنبد هستند تقسیم می کنند، آیا خوردن چنین گوشتی حلال است؟ یا از موارد حرامی است که الله تعالی در قرآن فرموده است:« حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ » [مائده:3]

 (مردار، خون، گوشت خوک و حیوانی که به هنگام ذبح نام غیر الله برآن برده شود بر شما حرام شده است.)؟

ج: اگر حقیقت ماجرا آن چیزی است که بیان شده، خوردن گوشت چنین حیواناتی جایز نیست، زیرا این حیوانات شامل« ما اهل لغیر الله به». آنچه که به نام غیر الله ذبح شود است. چنین کاری شرک اکبر است: زیرا الله تعالی فرموده است:« قُلْ مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً لَئِنْ أَنْجَانَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ (٦٣) » [انعام:163] 

( بگو: نماز من، زندگی و مرگ من از آن پروردگار جهانیان است).

پیامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فرموده:« لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ذَبَحَ لِغَيْرِ اللَّهِ »[1] ( الله تعالی کسی را که برای غیر الله ذبح نماید لعنت کرده است.)

 و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه و سلم

  انجمن دايم پژوهشهاي علمی و افتا(1/134) 
--------------------------------------------------------------------------------
[1] مسلم (1978)[317] راضي شدن در برابر تقدير

س: راضي شدن در برابر تقدير چه حكمي‌دارد؟ الله شما و علمتان را مايه‌ي نفع ديگران بگرداند!

ج: راضي شدن به تقدير واجب است، زيرا تسليم شدن در برابر قدرت الهي نشانه‌ي رضايت كامل از ربوبييت پروردگار است. بنابراين بر هر مؤمن واجب است كه به اقتضا و فيصله‌ي الهي خوشنود و راضي باشد. آري! به فعل و قضاي الله بايد راضي شد، ولي آيا به مَقْضِيْ- قضاوت شده- نيز بايد راضي شد؟

در اين‌باره تفصيل وجود دارد، زيرا حساب مقضي از قضا جداست، چون كه قضا، فعل الله تعالي و مقضي مفعول(و مخلوق) الله مي‌باشد. پس راضي شدن به فعل و قضاي 