سلم (406)
[5] بخاری (3369) و مسلم (407)
[6] مسلم (405)[6] گناه كسي كه توانايي حج دارد ولي به حج نمي‌رود.

س: پيامبر اكرم صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ فرموده است: «مَنِ اسْتَطَاعَ الحَجَّ وَلَمْ يَحُجَّ فَلْيَمُت إنْ شاءَ يَهُوْدياً أو نَصْرانيْاً»[1] بفرماييد كه معني اين حديث چيست؟

ج1: در صحت اين حديث اختلاف نظر وجود دارد و در صورت صحيح بودن معني آن چنين است: «شخصي كه توانايي حج كردن را دارد ولي به حج نمي‌رود، هرگاه بميرد ترس آن مي‌رود كه كافر مي‌شود، يا با يهود يا با نصراني‌ها حشر مي‌شود».

س2: الله تعالي فرموده است:[ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ (٩٧)] [آل‌عمران: 97] بفرماييد كه مقصود از آيه مذكور چيست؟ با توجه به اين كه الله تعالي اين آيه را پس از امر به حج بيان كرده است.

ج2: الله تعالي تعبير اين آيه را براي كسي بكار برده است كه خودش را به اركان اسلام ملتزم نمي‌كند. البته كفر، به گناهان پايين‌تر از شرك نيز به كار مي‌رود، تا جايي كه پيامبر اكرم صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ فرموده است: «إثْنُانِ فِي الناسِ هما بهم كُفْرُ: الّطعْنُ في الَّنسَبِ و النِّيَاحَةُ عَلَي الميّتِ»[2] 

«دو عادت در بين مردم وجود دارد كه نسبت به آنها كفر محسوب مي‌شوند: يكي طعن در نژاد و ديگري گريه و زاري و نوحه خواني بر مرده».

اين در حالي است كه مرتكب اين دو گناه به اتفاق كافر نمي‌شود و از دين خارج نمي‌گردد و آنچه باعث شده تا ما اين مطلب را ترجيح دهيم اين است كه عبدالله بن شقيق از بزرگان تابعين گفته است: «اصحاب پيامبر ترك هيچ عملي را كفر نمي‌دانستند جز ترك نماز».[3]

  شيخ ابن عثيمين – مجموع فتاوي و رسائل (21/23)- س(11، 12).
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. ترمذي (812) و گفته است: «هذا حديث غريبٌ». صحيح آلباني حديث مذكور را در ضعيف الجامع ضعيف قرار داده است. حديث شماره‌ي (5860). 
[2]. مسلم (67).
[3]. ترمذي (2622). [7] كدام مهمتر است: حج يا ازدواج؟

س: شخصي هنوز ازدواج نكرده است، ولي مي‌خواهد به حج برود، كدام مقدم است؟ 

ج: شخص، اگر جوان باشد و بترسد كه اگر ازدواج را به تأخير بيندازد به علت وفور شهوت دچار مشكل مي‌شود، در اين جا ازدواج مقدم بر حج است؛ ولي اگر تأخير ازدواج برايش تأثيري نداشته باشد و بتواند صبر نمايد در اين صورت حج مقدم است.

اين زماني است كه حج، حج فريضه باشد، و اما اگر نافله باشد در هر صورت ازدواج بر آن مقدم است هر چند كه شدتِ شهوت و يا مشقتي بر او نباشد، چون نكاح همراه با شهوت از عبادات نفلي افضل است، همان طور كه علما اين مطلب را به صراحت بيان كرده‌اند.

شيخ ابن عثيمين – مجموع فتاوي و رسائل (21/72)- س(70). [8] آيا رفتن به حج، قبل از بلوغ، حج فرضي را از انسان ساقط مي‌كند؟

س: كودك قبل از بلوغ به حج مي‌رود و سپس بالغ مي‌شود – آيا بر او واجب است كه يك بار ديگر حج كند؟

ج: حج اولي، فريضه را از گردن او ساقط نمي‌كند، بلكه لازم است يك بار ديگر پس از بلوغ به حج برود، چون حج اولي براي كودك در حكم نفل قرار دارد نه در حكم فرض. و حج اسلام همان حج فرض است. بنابراين بر او واجب است كه در صورت توانايي بار ديگر به حج برود و حج اولي برايش نفل محسوب مي‌شود.

 شيخ ابن عثيمين – مجموع فتاوي و رسائل (21/78)- س(79).[9] روش حج همراه با نوزاد يا كودك

س: پسر بچه‌اي دو ساله دارم كه مي‌خواهيم امسال با ما به حج بيايد. آيا جايز است كه من از طرف او نيت حج كنم و او را در اثناي طواف و سعي حمل كنم، يا اين كه اول براي خود سعي و طواف نمايم و سپس براي بچه؟

ج: به نظر من در اين عصر به علت كثرت حاجيان و ازدحام بيش از حد نبايد به كودك احرام بست، چون اين حجي كه آنها انجام مي‌دهند فريضه را از آنها ساقط نمي‌كند، بلكه پس از بلوغ بر آنها واجب است كه مجدداً به حج بروند. البته بردن بچه، به حج اجر و ثواب دارد، يعني به وليِّ بچه، اجر و ثواب مي‌رسد، اما اين اجر كه اولياء توقع آن را دارند. گاهي به علت رسيدگي به كودك آن را از دست مي‌دهند و چه بسا مسايل مهمتر ديگري از آنها فوت مي‌شود، خصوصاً اگر اين كودك، غير مميز (غير تشخيص دهنده) باشد كه در اين صورت جايز نيست كه پدر هم براي خود و هم براي او نيت طواف بكند، زيرا فتواي راجح، در مسئله‌ي جواز حمل كودك در هنگام طواف و سعي، براي كودكاني است كه نيت را مي‌فهمند؛ و وليّ به آنها بگويد: كه نيت سعي را بكنند. و نيت طواف را بكنيد چنين كودكاني را ولي مي‌تواند با خود حمل نموده و سعي و طواف كند. 

ولي اگر كودك قادر به فهميدن نيت نباشد جايز نيست كه ولي هم براي خود و هم براي كودكش نيت سعي و طواف را بكند، چون عمل واحد نمي‌تواند حامل دو نيت براي دو شخص باشد.

  شيخ ابن عثيمين – مجموع فتاوي و رسائل (21/79)- س(80).[10] حكم حج شخصي كه بدهكار است

س1: انساني بدهكار است و دوست دارد به حج برود و طلبكارش نيز به او چنين اجازه‌اي داده است، آيا مي‌تواند حج كند؟

ج1: اگر طلبكار به او اجازه‌ي حج كردن را بدهد باز هم بر او واجب نيست كه به حج برود، چون طلبكار بزودي طلب را از او خواهد خواست و تنها به او اجازه مي‌دهد تا حج را بر اداي قرض مقدم كند، از اين رهگذر مي‌گوييم: حتي اگر طلبكار به او چنين اجازه‌اي بدهد؛ ولي بايد گفت كه مسئله، مسئله‌ي خيانت در حق طلبكار نيست كه با اجازه‌ي او حج، بر پرداخت دين مقدم مي‌شود، بلكه مسئله، مسئله‌ي تبرئه‌ي ذمه است قبل از حج.

س2: آيا قرض سبب منع انسان از حج مي‌شود و اگر مانع از جواز حج است پس حكم آن در مورد وام‌هاي دراز مدت بانكي خصوصاً بانك قرض‌الحسنه چيست كه احياناً تمام عمر انسان را در بر مي‌گيرد و ما نمي‌توانيم آن را پس بدهيم؟

 ج: وام چنانچه زمان پرداخت آن فرا رسيده باشد مقدم بر حج است؛ چون اين وام پيش از وجوب حج بر گردن مديون واجب بوده است، لذا، بدهكار اولاً بايد وامش را بپردازد و سپس به حج برود. چنانچه بعد از پرداخت وام پولي نداشته باشد، بايستي صبر كند تا الله تعالي به او ثروتي بدهد.

ولي اگر وامش مدت‌دار است، بايد نگريسته شود كه اگر اين انسان بدهكار، به خودش اطمينان دارد كه در موعد مقرر مي‌تواند آن را پرداخت كند، در اين صورت وام نمي‌تواند مانع رفتن او به حج شود، خواه طلبكار به او اجازه دهد خواه ندهد. اگر اطمينان به پرداخت آن ندارد بايد منتظر فرا رسيدن موعد پرداخت وامش باشد تا فرا برسد. بنابراين مي‌گوييم: كسي كه از صندوق –التنمية العقارية- وام گرفته است اگر مي‌داند كه آن را در موعد مقرر پرداخت مي‌كند- بر او حج واجب است هر چند كه بر او قرض باشد. 

  شيخ ابن عثيمين – مجموع فتاوي و رسائل (21/91)- س(95، 96).[11] آيا بر شوهر واجب است كه با همسرش حج كند؟

س: زني دارم كه هنوز به حج نرفته است. آيا بر من لازم است كه او را با خود به حج ببرم؟ اگر بر من واجب نيست كه او را با خود به حج ببرم آيا حج از او ساقط است؟ آيا هزينه‌ي سفر حجش بر من واجب خواهد بود؟

ج: اگر زن، اين مسئل