ای الله، رسول و مؤمنان را گردد. دعوتگر بايد از سهل‌انگاري و كم‌كاري بپرهيزد تا چيزي را بدون علم به الله تعالی نسبت ندهد. بايد توجه كاملي به دلايل شرعي داشته باشد و در اين راه سختي‌هاي زيادي را متحمل شود. بايد از طريق وسايل تبليغاتي وآموزشي به سوي الله دعوت دهد. چنين فردي دعوتگر موفقي است و شايسته ی ستايش و تمجيد و درجات عالي در نزد الله است مشروط بر آن كه كارش با اخلاص همراه باشد. 

شيخ ابن باز- مجموع فتاوي و مقالات متنوعة (5/267- 268)[73] آیا اشاعر‌ه از اهل سنت و جماعت هستند؟

س: در مدارس، یاد گرفتیم که عقیده‌ي اهل سنت  و جماعت در ایمان به اسما و صفات این است که بدون تحریف، تعطیل، تکییف و تمثیل به اسما و صفات  ایمان دارند و نصوص وارده در این‌باره را تأویل نمی‌کنند. اما بعد از آن با گروهی آشنا شدیم که معتقدند در این‌باره دو مكتب وجود دارد:

1- مكتب ابن تیمیه و شاگردانش

2- مكتب اشاعره

آنچه به ما آموزش داده‌اند، مكتب ابن تیمیه بوده است. اما دسته دیگري از اهل سنت هستند که به نام اشعری‌ها مشهورند.

اشعری‌ها و ماتریدی‌ها معتقدند تا زمانی که تأویل در اسما و صفات‌ با نص شرعی تعارض نداشته باشد، مانعی ندارد و برای اثبات این عقیده‌ی‌شان به سخنان ابن جوزی و... استناد می‌کنند.‌‌ بطور مثال می‌گویند: امام احمد بن حنبل برخی از صفات الله تعالی مثل: « قُلُوبُ الْعِبَادِ بَيْنَ أُصْبُعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَنِ...»: (قلوب بندگان میان دو ‌انگشت از انگشتان رحمان است...)[1] و « الْحَجَرُ الْأَسْوَدُ يَمِينُ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ...»: (حجرالاسود دست راست الله در زمین است...)[2]

وآیه‌ی:‌ «وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ » [حدید:4] (هر جا که باشید، الله با شماست). را تأویل‌کرده است.

اكنون سؤالی پیش می‌آید که آیا دسته بندی اهل سنت و جماعت به دو گروه به همین صورت صحیح است یا خیر؟ نظر شما در این که می‌گویند: تأویل اسما و صفات  مشروط به آن که با نصوص شرعی تعارضی نداشته باشد، موضع ما در برابر علمایی مانند: ابن حجر، نووی و ابن جوزی و... که در باب صفات الله تعالی تأویل دارند، چیست؟

آیا اینها از اهل سنت و جماعت هستند یا خیر؟ و آیا آنان با این تأویل‌شان به خطا رفته‌اند و از گمراهان هستند؟ مشخص و روشن است که اشعری‌ها بجز هفت صفت معين، بقیه‌ي صفات را تأویل می‌کنند.

آیا اگر کسی از علما دو یا سه صفت را تأویل کند، اشعری است؟

ج: اول: این‌که گفته‌اند: امام احمد برخی از نصوص صفات مانند: « قُلُوبُ الْعِبَادِ بَيْنَ أُصْبُعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَنِ » و حدیث: « الْحَجَرُ الْأَسْوَدُ يَمِينُ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ …» و... را تأویل کرده است، ادعایی نادرست است.

امام ابن تیمیه می‌گوید: ابوحامد غزالی به نقل از بعضی حنبلی‌ها می‌‌‌‌گوید: احمد بن حنبل فقط سه صفت: « الْحَجَرُ الْأَسْوَدُ يَمِينُ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ …» و « قُلُوبُ الْعِبَادِ بَيْنَ أُصْبُعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَنِ …» و « وَإِنِّي أَجِدُ نَفَسَ الرَّحْمَنِ مِنْ قِبَلِ الْيَمَنِ …»[3]: (من نفس رحمان را از سمت یمن احساس می‌کنم!) را تأویل کرده است. این دروغی است که به نام احمدبن حنبل گفته‌اند؛ زیرا هیچ کس این قول را با سند نقل نکرده است وکسی از یارانش را هم سراغ نداریم که چنین نظریه‌ای از ایشان نقل کرده باشد. آن حنبلی که ابوحامد غزالی از او نقل کرده، شخصی است مجهول و ناشناخته‌ که نه سخن او مدركي دارد و نه راست و دروغ بودنش مشخص است.[4] (از ص398 ج5 مجموع الفتاوي)

توضيح این که تأویل سه معنا دارد:

1- تأویل به فرجام، حقیقت و نتيجه‌اي که به آن بر ‌می‌گردد، تفسیر می‌شود، آن گونه كه الله تعالي در مورد یوسف علیه السلام می‌فرماید: «  هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِنْ قَبْلُ» (اين حقيقت، فرجام آن خوابي است كه قبلاً ديده بودم[كه اتفاق افتاد]). «یوسف/100»

 منظور سؤال كننده از تأويل نصوص اين نوع تأويل نيست.

2-       تأويل به معناي تغيير كلام از معناي ظاهر كه به مجرد شنيدن به ذهن مي‌رسد به معناي دور كه بدون قرينه‌ به ذهن نرسد. علماي كلام و اصول فقه، تأويل را به همين معناي اصطلاحي آن بكار مي‌برند. اين معنا درباره‌ي نصوصي كه منظور سؤال كننده است، كاربرد ندارد، چون در اين جا نيز ظاهر كلام منظور مي‌شود و اين حقيقت دارد كه شرح آن در معناي سوم تأويل خواهد آمد.

3-       تأويل به معني تفسير و توضيح معنايي كه ظاهر كلام بر آن دلالت دارد و به ذهن شنونده‌‌ي آگاه از زبان عربي متبادر مي‌شود. در اين جا هدف همين است، چرا كه معناي ظاهري جمله‌ي « الْحَجَرُ الْأَسْوَدُ يَمِينُ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ » اين نيست كه حجر، صفتي از صفات و دست الله تعالي است تا معناي ظاهري آن را تغيير داده باشند؛ بلكه معناي آن چنان كه در ادامه ي روايت آمده كه « فمن صَافَحَهُ فَكَأنما صافَحَ الله، ومن قَبَّلَهُ فكأنما قَبَّلَ يمينَ الله » :«هركس حجر را مصافحه كند با الله مصافحه كرده است و هر كس آن را بوسه زند دست الله را بوسه زده است». كسي كه ابتداي روايت را به انتهاي آن وصل كند، براي او مشخص مي‌شود كه مقصود آن ظاهر و ثابت است و نيازي به تأويل ندارد. سخن ائمه‌ي سلف مثل احمد بن حنبل و غيره نيز همين است و تأويل به معني تفسير است نه به معني تغيير كلام از مفهوم ظاهري آنگونه كه متأخرين معتقد هستند.

گفتني است كه: آنچه ذكر شد حديث پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم نيست بلکه اثر ابن عباس رضی الله عنهما است.

 معنای روایت: (قلوب بندگان بین دو انگشت از انگشتان رحمان است...).  تماس و وصل نیست بلکه بیانگر اثبات انگشت حقیقی برای الله و اثبات قلوب برای بندگان است. ربط اول حدیث به آخر آن بيانگر کمال قدرت  و کمال تصرف الله بر بندگان را اثبات می‌کند. بطور مثال می‌گویند: فلان شخص در دستان پادشاه یا در قبضه‌ي پادشاه است؛ این جمله، بیانگر این نیست که حقیقتاً آن فرد در دستان پادشاه باشد، بلکه وجود شخص و دو دست را برای پادشاه ثابت می‌کند و حضور شخص نزد پادشاه  و قدرت پادشاه را برای شخص، بدون لمس ثابت می‌گردد و  می‌فرماید: « بِيَدِهِ الْمُلْكُ » (فرمانروایی و حاکمیت بدست اوست!). «ملک/1»

و  «تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا » ([این کشتی] تحت نظر ما در حرکت است). «قمر/14» 

و دیگر آیات مانند این‌ها

1- تقسیم اهل سنت و جماعت به دو گروه، آن‌طور که در سؤال آمده درست نیست.

 توضيح: صحابه رضی الله عنهم در مسایل اعتقادی و سیاسی تا زمان خلافت عثمان رضی الله عنه یک گروه بودند که دروازه‌ي اختلاف در سیاست- نه در عقیده - گشوده شد. پس از قتل خلیفه، جماعتی با علی رضی الله عنه و جماعتی با معاویه رضی الله عنه بیعت کردند و جنگ‌های سیاسی بين‌شان درگرفت و گروهی بنام خوارج بر ضد هر دو گروه خروج کرد. اما این گروه در اصول شش‌گانه‌ي ایمان و ارکان پنج گانه‌ي اسلام با سایر مسلمانان اختلاف نداشتند، بلک