ه اختلاف‌شان در مسأله‌ي خلافت و تکفیر مرتکب گناه کبیره، مسح پاها در وضو و امثال اینها بود.

 سپس گروهی از اصحاب علی رضی الله عنه درباره‌ي ایشان غلو کردند، تا جایی که علی رضی الله عنه را مورد پرستش قرار دادند و اينان به شیعه شهرت یافتند. هر یک از خوارج و شیعه به  فرقه‌ها و شاخه‌هایی تقسیم شدند و بعد ازآن گروهي تقدیر را انکار کردند و این در اواخر عصر صحابه رضی الله عنهم بود و به نام قدریه شناخته می‌شوند. سپس جعد بن درهم نخستین فردی بود که صفات الله را انکار و نصوص آیات و احادیث را به غیر معنای اصلی آن تأویل کرد. سرانجام خالد قسری فرماندار وقت او را اعدام کرد. پس از او شاگردش جهم بن صفوان عقیده‌ي باطل و منحرف او را منتشر ساخت. به این ترتیب تأویل کنندگان و منکران صفات به اسم «جهمیة» شهرت یافتند. این عقیده‌ي زشت و گمراه کننده به او نسبت داده شد و به فرقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ي جهميه معروف شدند و بعد از آن گروهی در پوشش و نامی جدید به اسم معتزله ظهور کرد. لیکن این گروه ادامه دهنده ي عقيده ي جهميه در تأويل نصوص اسماء و صفات بودند و اين تأويل را تنزيه مي ناميدند . در انکار مسأله تقدیر از گروه قدریه پیروی کردند و این باور را «عدل» نامیدند و در خروج علیه حکام از خوارج پیروی نمودند و این باورشان را امر به معروف نامیدند و به همین ترتیب دیگر عقاید و باورهاي‌شان را از گروه‌ها و دسته‌های مختلف گرفتند.

ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری بر مذهب‌ و عقايدشان رشد کرد و پيرو آنان بود. سپس الله او را هدایت كرد و از اعتقادات معتزله توبه نمود. و راه و روش اهل سنت را برگزید و در پاسخ به اعتراض‌های مخالفان اهل سنت و مسایل اصولی اسلام تلاش‌ها کرد. البته برخی از باورهای معتزلیان مانند: تأویل نصوص صفات افعال در او باقی ماند و نیز در مسأله‌ی افعال بندگان تحت تأثیر عقیده‌ی جهم بن صفوان بود و معتقد بود که بندگان در افعال‌شان مجبور هستند و این را اصطلاحاً کسب (افعال) می‌نامید و دیگر مسايلی هم وجود دارد. 

هر کس که کتاب «الإبانه عن أصول الديانة» شيخ ابوالحسن اشعري را که در آخر زندگی‌اش تألیف نموده، مطالعه کند. و همچنين كتابهاي شاگردانش را كه نسبت به او از ديگران آگاهتراند و آنچه كه ابن تيميه در تأليفات خويش در مورد شيخ ابوالحسن اشعري نوشته مطالعه كند، در می‌‌یابد که او در مسایلی با اهل سنت اختلاف داشته است.

با توجه به آنچه ذکر شد روشن مي‌شود که اهل سنت و جماعت حقیقی ‌در عقاید و دیگر اصول دین‌شان به کتاب الله و سنت صحیح رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم پایبند هستند و نصوص قرآن و سنت را با عقل و  هوای نفسانی رد نمی‌کنند و به ارکان ایمان و اسلام همانند: صحابه رضی الله عنهم تمسک جستند و افرادي همچون حسن بصری، سعید‌بن‌مسیب، مجاهد، ابو حنیفه، مالک، شافعی، اوزاعی، احمد، اسحاق، بخاری ... و کسانی که به راه و روش آنان که پیشوایان هدایت و سخنگويان حق و دعوتگران به خیر و رستگاری بوده‌اند. در عقیده و استدلال پایبند هستند. اما کسانی که در مسایل اصولي دين از اهل سنت جدا شدند در آنها اعتقاد به سنت به همان ميزان وجود دارد كه با صحابه رضی الله عنهم و پيشوايان هدايت از مسايل اصولي دين اسلام موافق هستند. در آنها اعتقاد به بدعت، زياد يا كم به همان ميزان وجود دارد كه با اهل سنت مخالف هستند. نزدیک‌ترین اینان به اهل‌سنت و جماعت، در عقيده و استدلال، ابو الحسن اشعری و پیروانش مي باشند.

  پس به این ترتیب مشخص شد که اهل سنت و جماعت دو گروه نيستند؛ بلکه فقط یک گروه هستند که سنت را ياري مي كنند و از آن دفاع مي‌نمايند. مردم را به آن دعوت مي‌دهند و اين شيوه ي اهل سنت و پيروان آنان است. باید دانست ابن‌تیمیه بنیانگذار اهل سنت و جماعت نیست؛ بلکه از كساني است كه در تمام زندگی خود از این عقیده دفاع نموده است. ابن‌تیمیه و همفكرانش از همان عقیده‌ي پیشوایان هدایت از صحابه رضی الله عنهم و علمایي كه در قرون سه گانه‌اي که پیامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم به خوبی آن گواهی داده پیروی نموده است. نیز کسانی که با ابن تیمیه به مقابله بر خاسته‌اند در تلاش بوده‌اند مذهب کسی را حمایت کنند که به اهل‌سنت منتسب است؛ مانند ابو الحسن اشعری و پیروانش، آن هم بعد از آن که از مذهب معتزله رجوع کرده و به جز در اندكي از مسایل از اهل سنت پیروی کردند؛ بنا‌براین می‌توان گفت نزدیک‌ترین گروه به اهل سنت اشعری‌ها هستند.

سوم – اشعری‌ها و همفكرانشان نصوص أسما و صفات را با اين گمان كه با ادله‌ی عقلی مخالف است، در برخی از نصوص شرعی – به گمان آنان – تأویل می‌کنند؛ اما حقیقت این‌طور نیست، چون هیچ یک از نصوص اسماء و صفات با عقل سالم و نصوص قرآن و سنت منافات ندارد و حتی آیات و احادیث اسماء و صفات الله تعالي علی رغم کثرت آنها یکدیگر را تصدیق و تأیید می‌کنند و همه‌ي این نصوص بیانگر این است که اسما و صفات براي الله تعالي بطور حقیقی ثابت است و الله تعالي از مشابهت به مخلوقات پاک و منزه است.

چهارم‌– دیدگاه ما درباره‌ي شخصیت‌هایي مانند: ابوبكر باقلاني، بيهقي، ابوالفرج ابن جوزي، ابوزكريا، نووي و  ابن حجر و ... اين است كه این‌ها از دانشمندان بزرگ اسلام هستند و امت اسلامی از علم و دانش آن‌ها بهره‌ای فراوان برده‌ است، رحمت الله بر آنان باد و الله بهترین پاداش‌ها را به آنان بدهد!  ایشان در مسایلی که موافق با صحابه رضی الله عنهم وائمه‌‌ي سلف و خیرالقرون که رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم به آن‌ها گواهی به خیر داده جزو اهل سنت هستند؛ اما در تأویل اسماء و صفات به خطا رفته و با سلف امت مخالفت نموده اند، اعم از اين که تأویل‌شان در صفات ذاتی یا فعلی یا مواردي از اين قبيل باشد.

 و بالله التوفیق وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم.فتاوای انجمن دائمی مباحث‌ علمی وافتا (2/174-178)
-------------------------------------------------------------------------------
[1]. مسلم (2654)  با لفظ: «إن قلوب بنی آدم بين إصبعين ....»

[2]. سيوطی در درالمنثور1/324 به جندی و أزرقی بروايت ابن عباس رضی الله عنهما نسبت داده است. ر. ک. مجموع‌الفتاوی ابن‌تيميه (3/43، 44) و (5/398) و(33/184)

[3] .طبرانی در مسند شاميين 2/149 ش1083 بروایت ابوهريرهt عراقی گويد: برای آن اصلی نيافته‌ام. ر. ک. کشف‌الخفاء 1/251، 304 (659، 801). و امام احمد در مسند خود 2/541 و طبرانی در الاوسط ش/4661 بروايت ابوهريره رضی الله عنه و در مجمع الزوائد10/56 گويد: أحمد روايت کرده و رجال آن صحيح است بجز شبيب كه ثقه است. 

[4]  شیخ ابن عثیمین در کتاب «القواعد المثلى في صفات الله وأسمائه الحسنى» می نویسد: به روایتی خواهیم پرداخت که امام ابوحامد غزالی از بعضی علمای حنبلی نقل کرده است: ایشان می گویند امام احمد جز در سه مورد راضی به تأویل نبوده است: اول- «الحجر الاسود يمين الله في الارض» دوم: «و قلوب العباد بین اصبعین من اصابع الرحمن» سوم: : 