همين اختلاف آرا در حقيقت، وحدت و توافق است... اما چگونه؟

وقتي نظر من در يكي از مسايل خلاف نظر توست؛ چون نظر من به اقتضاي دليلي كه دارم برخلاف آن چيزي است كه تو مي‌گويي، و تو در اين مسئله خلاف قول مرا ابراز مي‌كني؛ چون به اقتضاي دليل از نظر تو اين مسئله برخلاف چيزي است كه من مي‌گويم، پس در واقع ما با هم اختلاف نداريم. چون دليل در اختيار داريم و هر كداممان نظري كه دارد به اقتضاي دليل است. پس من تو را تحسين مي‌كنم چون تو جرأت مخالفت با من را داشتي و من برادر و دوست تو هستم؛ چون پايه‌ي اين اختلاف به اقتضاي دليلي است كه تو داري پس واجب است كه من در دلم چيزي نسبت به تو نداشته باشم. حتي بايد تو را نسبت به نظرت تحسین کنم و تو هم به همين صورت مرا تحسين كني.

اگر ما يكي را مجبور كنيم تا نظر ديگري را قبول کند. اجبار من براي قبول نظرم تا اجبار او براي اين كه من نظر او را بپذيرم، برتري ندارد؛ بنابراين من مي‌گويم: ما بايد اين اختلاف مبني بر اجتهاد را خلاف ندانيم، بلكه تفاهم و توافق بدانيم تا اين كه متحد شويم و خير بدست آيد.

اگر كسي بگويد اين نوع راه و چاره براي همه ی مردم كارساز نيست... چاره چيست؟ راه حل اين است كه رؤساء قوم و بزرگان از هر گروهي گرد هم آيند و به تبادل نظر و بحث درباره موارد اختلاف بپردازند تا به وحدت و يكدلي برسيم.

در يكي از سالها در منی مسئله‌اي عجیب رخ داد.  دو گروهِ سه یا چهار نفره را آوردند که هر گروه، دیگری را لعن و نفرین می کرد. ماجرا از این قرار بود که گروه اول معتقد بود بستن دستها در نماز روی سینه سنت است. گروه دوم معتقد بود که باز کردن دستها در نماز سنت است. بنابراین هر گروه دیگری را متهم به انکار سنت می نمود تا جایی که او را لعن و نفرین می کرد.  

خلاصه اينكه این  اختلاف و درگیری با تلاش برادران و دوستان حل و فصل شد. برای آنان توضیح داده شد که مسلمانان نیاز به اتحاد و وحدت کلمه دارند. دامن زدن به مسائل اختلافی به نفع مسلمانان نیست. 

بنگر كه شيطان در اين مسئله‌ی اختلافی؛ آنها را به بازي مي‌گرفت تا جايي كه هر كدام با دلايل خود ديگري را محكوم به كفر مي‌كرد، در حالي كه موضوعِ مورد بحث سنت بود و از اركان اسلام و يا فرايض و واجبات نبود.

 بعضي از علما مي‌گويند بستن دستها روی سینه سنت است. گروهي ديگر از علما معتقدند که باز كردن دست در نماز سنت است. با اين كه امر صحيحي كه سنت بر آن اشاره دارد، گذاشتن دست راست بر روي ساعد دست چپ است. همان گونه كه بخاري بروايت سهل بن سعدرضی الله عنه، روايت كرده است كه:[ كَانَ النَّاسُ يُؤمَرُونَ أَن يَضَعَ الرَّجُلُ اليَدَ اليُمنَى عَلَى ذِرَاعِهِ اليُسرَى فِي الصَّلاةِ] [2] 

س  «مردم امر شدند كه در نماز دست راست‌شان را بر ساعد چپ بگذارند».

 از الله سبحانه و تعالي مي‌خواهيم كه برادران‌ما را كه در امر دعوت منهج و روشي مختلف دارند، توفیق دهد تا شرايط ائتلاف، محبت و اصلاح قلب‌هايشان  فراهم گردد.

 وقتي نيت درست باشد علاج آسان است، اما زماني كه نيت پاك نباشد و هر كسي رأي خود را بپسندد و رأي ديگري برايش مهم نباشد راه رستگاري دور مي‌شود. 

نكته قابل توجه: اگر اختلاف در مسايل اعتقادي باشد باید آن را اصلاح نمود و قولی را که برخلاف مذهب سلف صالح است، رد نمود و كسي را كه با سلف (صحابه، تابعين و تبع تابعين) مخالفت می کند، ترک داده و مردم را از آن‌برحذر داشت.

نظر من درباره جماعت تبليغ اين است كه: آنها گروهي هستند كه الله‌تعالي به وسيله ی آنها نفع زيادي رسانده است، چه بسيار انسانهاي خلافكاري را که الله‌تعالي به وسيله ی جماعت تبلیغ هدايت كرده است. حتي بسیاری از انسان‌هاي كافر توسط جماعت تبلیغ به اسلام مشرف شده‌اند. در واقع هيچكس تأثيرشان را انكار نمي‌كند اما اين گروه از چيزهاي زيادي نا آگاهند. نياز است كه علما با آنان همكاري و مشاركت داشته باشند و مواردی را که جماعت تبلیغ بر اساس ظن و گمان انجام مي‌دهند و معتقدند  که درست است باید تصحیح نمود.  

بطور مثال مقيد بودن برخي براي خروج سه روز، چهار روز، چهل روز، شش ماه ... و مي‌گويند: ما اين كار را از باب وسيله انجام مي‌دهيم نه از باب قصد. يعني: ما معتقد نيستيم كه اين امر مشروع و از احكام شرعي است، يا اين كه براي الله عبادتي محسوب مي‌شود، بلكه معتقديم اين تعيين مدت برای  آن است که انسان به دعوت و حق ملتزم و متعهد گردد و از تن پروري و تن آسایی و... نجات يابد.

نظر بنده(ابن عثیمین) اين است كه جماعت تبلیغ گروهی هستند که بدون شك صلاحيت دارند و در آنها نفع و خير زيادي است؛ اما جهل و عدم آگاهي بين اين ‌برادران نيز زياد است و نياز است كه علما آنها را توجيه كنند. همچنين من از بعضي آنها - نه همه‌- انتقاد دارم؛ زیرا وقتي که با آنها وارد بحث و گفتگوي علمي ‌مي‌شوي ، مي‌بيني  كه به آن راضي نيستند؛ گفتمان و بحث علمي را نمي‌پسندند. اين بدون شك اشتباه است، چرا كه بر انسان و بويژه بر جوانان واجب است كه به علم و گفتگوي علمي علاقمند باشند؛ و با نرمي و ملاطفت در طلب حق باشند نه با جدال و شدت و تندی؛ آنگونه كه بعضي از افراد عادت دارند. همچنين من دوست دارم اين گروه با ديگر برادران‌شان ‌ارتباط داشته باشند و همه بر وحدت كلمه اجتماع كنند. یک گروه از دیگری علوم شرعی را فرا گیرد و آن یکی از دیگری آداب و اخلاق شرعی را یاد بگیرد.

  شيخ ابن عثيمين- فتاوي العقيدة ص(778-783)
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  بخاری (946) و مسلم (1770) اما در مسلم به جای عصر، نماز ظهر آمده است.
[2]  بخاری (740).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:100.txt">ناسزا گفتن دینِ جمادات چه حكمي دارد؟</a><a class="text" href="w:text:101.txt">حکم کسی که هنگام سرزنش بر گناهان می‌گوید: تقوی در قلب است.</a><a class="text" href="w:text:102.txt">حقیقت اتهام دعوتگران و افراد ملتزم به شريعت، به تند‌رو و اصولگرا</a><a class="text" href="w:text:103.txt">حکم وصف مسلمانان ملتزم و پایبند، به تندروی و اصولگرایی</a><a class="text" href="w:text:104.txt">حکم کسی که گناه می‌کند و می‌گوید: رحمت و مغفرت الله گسترده است.</a><a class="text" href="w:text:105.txt">حکم نامگذاری نصارا به مسیحیان</a><a class="text" href="w:text:106.txt">حكم تقسیم دین به پوست و مغز</a><a class="text" href="w:text:107.txt">در دین چيزي به نام پوسته، وجود ندارد.</a><a class="text" href="w:text:108.txt">حكم به کار بردن جملاتي مانند «مغفورله» برای مردگان</a><a class="text" href="w:text:109.txt">شعار دوستی  برای وطن</a></body></html>[15] دعوت به سوي الله بر اساس بصيرت

داعيان فاسد و منحرف دوست دارند كه داعيان خير و هدايت يافته متفرق شوند، زيرا آنها مي‌دانند كه اتحاد و همكاري دعوتگران‌هدايت يافته موجب پيروزي شده و تفرقه‌شان باعث شكست آنها مي‌شود و از طرفي هر يك از ما در معرض اشتباه قرار دارد. لذا هر گاه اشتباهي از برادرش مي‌بيند، بلافاصله با او تماس بگيرد و در مورد مسئله‌ي مورد نظر با او به تحقيق بپردازد، چه بسا كه چيزي به نظر ما اشتباه باشد در ح