در این است که ننگ تهمت ترس و باری به هر جهت بودن و نان به نرخ روز خوردن را از دامن مرد آزاده‎ای چون فردوسی پاک کنیم، از این نظر است که نویسنده نمی پذیرد که مدح خلفاء به علت جلب نظر محمود سبکتکین متعصّب بوده باشد. و الله أعلم.
-------------------------------------------------------
1) دکتر اِنه ونولد و ادوارد براون، ضمناً نسخه ای که ابیات مورد نظر را در آن می یابیم به کتابخانه موزۀ بریتانیا تعلق دارد. 
آقای دکتر صفا مثنوی یوسف و زلیخا را از فردوسی نمی داند ( تاریخ ادبیات ایران، جلد اول/ 489-490).
2) تاریخ ادبیات در ایران- جلد اول- ذبیح الله صفا/491. خلفای راشدین
در قلمرو
نظم و نثر فارسی 

تألیف: 
فریدون سپری<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:31.txt">سرفصل</a><a class="folder" href="w:html:32.xml">1- فصل- در ذکر کرامات خلفاء راشدین</a></body></html>ابراهیم بن زادان فرخ بن خورشید، معروف به شیخ ابواسحاق کازرونی، شیخ و مرشد و عارف چهارم و اوائل قرن پنجم، در قریۀ «نورد» کازرون به دنیا آمد و پدرش شهریار زردشتی بود و مسلمان شد و مادرش یانویه نام داشت، این عارف بزرگ یکی از چهره‎های شگفت انگیز تاریخ عرفان اسلام است. کتاب فردوس المرشدیة فی أسرار الصمدیة، که سیرت نامۀ شیخ ابواسحاق است اقتباس از کتابی به زبان عربی است که امام ابوبکر محمد بن عبدالکریم بن علی سعد آن را حدود 500 تألیف کرده و شیخ فرید الدین عطار در تذکرة الأولیاء خود از مطالب آن استفاده نموده است. تألیف خطیب امام ابوبکر به طور قطع از میان رفته است.
محمود بن عثمان کتاب مذکور را در سال 728 هجری به فارسی ترجمه کرده و در برگرداندن آن تغییراتی را انجام داده و بخشی از آن را «أنوار المرشدیة في أسرار الصمدیة» نامیده است. این کتاب در سال 1943 به اهتمام فریتز مایر استاد و رئیس شعبه اسلام شناسی دانشگاه بال (سوئیس)، به چاپ رسید و برای بار دوم در سال 1333 به کوشش ایرج افشار به زیور طبع آراسته شد.
اکنون نظر خوانندگان گرامی را به آنچه که در کتاب فردوس المرشدیة درباره خلفای راشدین آمده است جلب می‌کنیم:<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:33.txt">کرامات امیر المؤمنین ابوبکر(رض)</a><a class="text" href="w:text:34.txt">کرامات امیرالمؤمنین عُمَر(رض)</a><a class="text" href="w:text:35.txt">کرامات امیرالمومنین عثمان (رض)</a><a class="text" href="w:text:36.txt">کرامات امیرالمومنین علی(رض)</a></body></html>1- فصل- در ذکر کرامات خلفاء راشدین(1).
کرامات امیر المؤمنین ابوبکر(رض)
هشام بن عروه روایت کند از عایشه(رض) که گفت: چون پدرم رنجور شد که در آن رنجوری وفات یافت، یک روز مرا گفت: یا عایشه! رسول‎الله(ص) در کدام روز وفات یافت؟ گفتم: در روز دوشنبه. گفت: امید میدارم که من نیز در روز دوشنبه وفات کنم، پس در روز دوشنبه وفات کرد. عایشه(رض) گفت: چون سکرات مرگ بر پدرم پدید آمد دیدم که پدرم دلتنگ شد و به یکبارگی دل ازین جهان برگرفت و به وقت خود مشغول شد، گفتم:
أَماوِيّ ما يُغْنِي الثَّراءُ عن الفَتَى             إذا حَشْرَجَتْ يَوْماً وضاقَ بِها الصَّدْرُ
فریاد که مال هیچ سودی نکند            چون مُرد دل و سینه شود روزی تنگ
ابوبکر دیده باز کرد و گفت: یا دختر من چنین مگوی؟ لیکن بگوی:
﴿وَجَاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِکَ مَا کُنتَ مِنْهُ تَحِيدُ﴾ (ق: 19)(2)
پس گفت: چون من درگذرم مرا شوی و هم بدین جامه که پوشیده‎ام دفن کن و جامۀ نو به من مکن، یعنی به کفن من مکن که جامۀ نو بزندگان اولی ترست از مردگان، و چون مرا بشوئید در کفن نهید و نماز کنید بر من پس مرا بر تخت نهید و گوشه تخت برگیرید و بر روضۀ مطّهر خواجه انبیا(ص) برید و سه بار بگوئید: یا ابا القاسم، یا محمّد! یا رسولَ اللهِ اینک یار غار تو بر دَر است اگر قفل گشوده شود و هر یک بجایی افتد، مرا در اندرون برید دفن کنید در پهلوی پیامبر(ص) و اگر قفل گشوده نشود مرا بگورستان بقیع برید و دفن کنید. عایشه(رض) گفت: چون پدرم وفات کرد او را بشستیم و بوی خوش کردیم و کفن کردیم هم بدان جامه که پوشیده بود و نماز کردیم بر وی. پس او را برداشتیم و بر تخت مردگان و بر در روضۀ مقدس پیغامبر(ص) آوردیم و سه بار گفتیم: یا اباالقاسم، یا محمّد، یا رسولَ‎اللهِ! اینک صاحب تو بر دَر است در حال قفل گشوده شد و از همدیگر بیفتاد و آوازی شنیدیم از اندرون روضه که می‎گفت: «أدخِلُوا الحبیبَ إلی حبیبِه فإنَّ الحبیبَ إلی حبیبِه مشتقاقٌ»(3). یعنی؛ درآورید دوست به بر دوست که دوست بدوست مشتاق است.
-------------------------------------------------------
1)  فردوس المرشدیّة فی أسرار الصمدیّة به انضمام روایت ملخّص آن موسوم به أنوار المرشدیّة فی أسرار الصمدیّة تألیف محمد بن عثمان به کوشش ایرج افشار، انتشارات انجمن آثار ملی شماره 148- صفحات 72-73-74.
2) ترجمه: هنگام بیهوشی و سختی مرگ ـ سکرات مرگ ـ به حقیقت فرا رسید.
3) أخرجه ابن عساكر (30/436) وقال: منكر، وأبو الطاهر كذاب، وعبد الجليل مجهول) [كنز العمال (35729)]. مُصحح.اَنَس بن مالک(رض) گفت: یک روز آدینه عُمَر(رض) بر منبر بود و خطبه می‎کرد و ما حاضر بودیم. در میان خطبه آواز داد و گفت: «یا ساریةُ إِلی الجَبَلِ یا ساریةُ إلی الجَبَلِ»(1). یعنی یا ساریه بکوه رو. دو باره این کلمه بگفت. بعد از نماز مردمان پیش امیر المؤمنین علی(رض) شدند و گفتند: یابن عَمَّ رسولِ‎اللهِ بدان که عُمَر در میان خطبه چنین سخن بگفت. امیر المؤمنین علی گفت: عُمَر نگوید إلاّ حق بدرستی که من شنیدم از رسول‎الله(ص) که گفت که: «إن اللهَ تعالی ضَرَبَ الحقَّ عَلی لِسانِ عُمَر، ویَدِهِ» یعنی؛ حق تعالی بدست و زبان عُمَر حق پدید می‌کند. بعد از آن برخاست و پیش عُمَر رفت و گفت: یا امیرالمومنین مردم می‎گویند که: تو در میان خطبه سخن گفتی. عُمَر(رض) گفت: نه، و لیکن حجاب از پیش من برداشتند از پیش منبر تا نهاوند و حوالی آن و بدیدم چهار فرسنگ. چنان دیدم که مشرکان کمین کرده بودند از پس کوه بر مسلمانان و مسلمانان دیدم که هزیمت بر ایشان افتاده بود و مشرکان در پس کوه کمین کرده بودند تا مسلمانان هلاک کنند پس آواز دادم بمهتر لشکر اسلام که ساریه بود و گفتم: یا ساریه بکوه رو و ساریه آواز من بشنید و بکوه شد و کمین بگشاد و ایشان بکشت و بر ایشان ظفر یافت. پس امیرالمومنین علی(رض) خطی نبشت که این خط امیرالمومنین عُمَر ست بساریه، باید که خبر باز نماید از آواز عُمَر خطّاب(رض) که شنیدی که گفت: یا ساریه بکوه رو. ساریه جواب باز کرد که این نامه در جواب امیرالمومنین از ساریه انصاری، امّا بعد بدان یا امیرالمومنین که آواز تو شنیدم در وقت نماز جمعه که گفتی: «یا ساریةُ إلی الجَبَلِ یا ساریةُ إلی الجَبَلِ» و گویی چنان بود که میان من و تو نبود إلاّ یک باع(2). و این نامه بعد از دو ماه به مدینه آوردند.
----------------------------------------------------------
1) طبری و شیخ شهاب الدین عمر سهروردی و دیگران به این صورت نقل کرده اند: «یا ساریةُ الجَبَلِ- الجَبَلَ».
2) باع: اندازه ای از سر انگشت دست راست تا سر انگشت دست چپ وقتی که دستها را افقی به طرفین ب