بت به شوهر هرگز تحمیلی نبوده. بلکه در همة آن موارد مصلحت عمومی که مستقیم و یا غیرمستقیم بحال زن نیز شامل است رعایت شده.
2-	مرد نیز در مقابل قسمت مهمی از مسؤلیت زن مسؤلیت متقابل و مشترک دارد. و اما در موارد کمی که مرد یک نوع امتیاز قدرت دارد، و زن آنرا ندارد. در آنها نیز اصول فطرت زن و مرد یکسان مراعات شده و هیچگونه نظر تحقیر و اهانت دربارة زن منظور نبوده است.
3-	پرواضح است که در مقابل حق امتیاز مرد بزن نیز حق داده شده که هرگاه نتواند امتیاز شوهر را بپذیرد، و با پذیرفتن آن احساس حقارت کند میتواند زیربار آن نرود.
اما موضوع ترک زناشوئی و طلاق که تاکنون مکرر بآن اشاره کرده ایم که زن بتواند برای فرار از مسؤلیت های توان شکن و حفظ آبرو و شخصیت خود از آن راه استفاده کند سه طریق مختلف ممکن است.
1-	در ضمن عقد زناشوئی اختیار طلاق را تحت شرایطی بدست گیرد. و شرع اسلام اینگونه شرایط را نیز برسمیت شناخته، گرچه اکثر بانوان از آن استفاده نمیکنند. ولی، با وجود این حق مسلم و قانونی آنان است، هر وقت بخواهند میتوانند بهره برداری نمایند.
2-	زن در صورت نخواستن شوهر و مشکل بودن ادامة زندگی میتواند مطالبة طلاق کند. اگرچه سابقاً شنیدید که دادگاه اسلام بآسانی این راه را مأخذ قرار نمیدهد. ولی، با همة این، یک راه روشن و قانونی است که پیامبر روشن ضمیر اسلام آنرا بیان و عمل کرده است، و بهمین جهت نیز از قوانین اسلامی محسوب گردیده، و یگانه شرط رسمیتش این است که زن از آنچه از طریق ازدواج بدست آورده صرف نظر نماید. و آن یک شرط عادلانه است، زیرا که در اینجا مرد با قطع شدن رابطه زناشوئی آنچه را که بوسیله ازدواج بدست آورده بود، از دست میدهد. و بعبارت دیگر هر یک از طرفین که باعث قطع رابطة زناشوئی میگردد، خواه زن و خواه مرد باید خسارت دیگری را بپردازد.
3-	سومین راه این است که زن با حفظ شخصیت و اخذ حقوق خود بعنوان بدرفتاری شوهر و یا بعنوان متضرر بودن از جانب وی میتواند طلاق خود را بگیرد. گرچه در دادگاههای اسلامی نسبت باین حق نیز سخت گیری میشود، زیرا که اغلب شکایت های زنانه خالی از مکر و حیله نیست. ولی، با وجود این اگر زن با دلیل خردمندانه بتواند ثابت کند، فوراً دادگاه حکم طلاق صادر و او را آزاد میسازد.
آری، اینها اسلحة برنده زنان است، در مقابل قدرت و تسلط مردها و اگر با اندکی دقت و با نظر تیزبینی نگاه کنیم، مسلماً خواهیم دید که از نظر قدرت و تسلط زن و مرد از هم امتیازی ندارند.
بلی، این داستان ما را خود بخود بصحنة طلاق کشانید و بناچار دربارة آن نیز سخن باید گفت: خواننده گرامی از داستانهای تلخ زناشوئی که سرانجام بطلاق میرسد، فراوان شنیده ای از حکایت در بدری زنان و کودکان و جنگهای داخلی خانوادگی که در دادگاهها یکی پس از دیگری مطرح و باعث انحلال تشکیلات و سازمان خانواده ها میگردد. و بهبودی روابط تیرة زناشوئی را غیرممکن میسازد. زیاد دیده اید، چه بسا بانوئی در خانه و کاشانة خود ساکت و آرام نشسته و رهبری کادر یک خانواده را با تدبیر خردمندانه بعهده گرفته و با حال خستگی و فرسودگی توان شکن از یکطرف کودکی را از سرپستان شیر و از طرف دیگر بخواسته های کودک دیگری جواب مادرانه میدهد. و با این گرفتاری فراوان در تهیه وسائل و تأمین آسایش همسرش فداکاری میکند. در این میان بدون هیچگونه سابقه و اعلانی ناگهان خود را با مأموری روبرو میبیند که طلاق نامه را بدست وی میدهد!!. چرا؟ برای اینکه یک هوس ناگهانی در دل شوهر جنبیده زن دیگری در بیرون زیباتر از همسر فداکارش در نظرش جلوه کرده، یا از زندگی یک نواخت و بیرنگ خسته شده، و هوس تجدید فراش نموده است. و یا از همسر مهربانش تقاضای جرعة آبی کرده و او در اثر گرفتاری و ناراحتی خواهش او را نپذیرفته و در انجام آن قدری کوتاهی کرده است. ای دوستداران آئین انسانیت و ای طرفداران اصول بشریت آیا برای درهم شکستن این اسلحه خطرناک هستی سوز راهی نیست!!؟ همان اسلحه ای که در یک بحران ناگهانی برای برانداختن نخل برومند یک زن بردبار و صبور و برای برهم زدن سازمان یک خانوادة راحت که چشم امید بسعادت آیندة یک عده کودکان معصوم و بیگناه دوخته و یک مرد بوالهوس و اسیر شهوتی با آن بازی میکند. آیا چاره نیست که این اسلحة جنون را از دست آن دیوانه گرفته و از قید اسیری آزادش بسازید. شکی نیست که این مصیبتهای خانمان سوز باندازه ای فراوان است که مردم از آنها داستانها ساخته اند. و لیکن چاره چیست؟ آیا بر قانون طلاق مهر باطله بزنیم. در این صورت با گرفتاریهای دیگری که از تحریم طلاق پدید میآید چکنیم؟ و آن مشکلات علاج ناپذیری را که دولتهای کاتولیک مذهب در اثر تحریم طلاق گرفتار آن شده اند چگونه آسان سازیم؟ آیا آن خانة را میتوان خانه گفت که در آن یکی از زن و شوهر یا هردو از یک دیگر بیزارند؟ و در آنجا هیچکدام چشم دیدن دیگری را ندارند. و با همة این دشواریهای جان سوز باز هم قید زناشوئی تا ابد باقی و همة راه چاره ها بسته باید باشد؟ آیا اینگونه زندگی باعث پیدایش جرمهای نابخشودنی و عواقب خطرناک نخواهد شد؟ آیا چارة عاقلانه آن این است که رابطة زناشوئی در ظاهر باقی بماند. ولی، مرد در بیرون از محیط زندگی با معشوقة دلخواه خود نرد عشق ببازد، و همة خواهش های جسمی او را از جان و دل بپذیرد. و از طرف دیگر زن نیز با مرد بیگانة دیگری بسازد، و سوزش غریزة جنسی خود را خاموش نماید؟ آیا بصلاح کودکان است که در این محیط تیرة فسادآلود که از هر طرف ابرهای بدبختی فضای آنرا تیره ساخته پرورش پابند، تنها در پرتو حمایت پدر و مادر زندگی کردن برای کودک مهم نیست، بلکه مهم این است که در این محیط تاریک و پر از فساد زندگی کرده و با هوای آلوده تربیت شود؛ آری، چه فراوانند زنان و مردان منحرف و کجرفتاری که باعث بدبختی آنان زندگی کردن و بزرگ شدن با پدر و مادر کجرفتار و منحرف است که هرگز دست از ستیزه و عداوات برنداشته اند. میگویند: حق طلاق را نسبت بمرد اندکی محدود کرده. و این مشکل دیرینه را آسان میسازیم، یعنی چه؟ اگر مقصود این است که فقط با اجراء کلمه طلاق از طرف مرد طلاق واقع نشود. بلکه باید در حضور دادگاهی باشد. و وظیفة آن دادگاه نیز این باشد که صلحجو و ناظری از خانواده مرد و حکمی نیز از خانوادة زن دعوت کند، تا با همکاری نمایندة طرفین دربارة اختلاف زن و شوهر بگفتگو بپردازند. و با پند و اندرز پدرانه مرد را آرام سازند، و در برقراری صلح و آرامش بکوشند. تا مگر باین ترتیت مرد لجوج از خشم و عناد فرو نشیند. و از بیراهة انحراف باز گردد. و سرپرست خانوادة خود باشد، و روابط زناشوئی را محترم بشمارد. و اگر این کوششها نتیجه نداد، نوبت طلاق فرا میرسد. آن وقت بوسیلة داور در حضور نمایندة رسمی طرفین طلاق اجراء شود، نه بوسیلة شوهر، بهر حال من از این دادگاه و از اینگونه اجرای طلاق از طرف نظام اسلام مانعی نمیبینم. بلکه مراجعه بحکمین و تشکیل هیئت مصلحه در برقراری صلح و 