ل کمونیستی رایج و معمول است آن یک نوع حماقت و بیخردی است که هرگز اسلام نمیتواند آنرا برسمیت بشناسد. زیرا که این نظامها با این ترتیب زن را از وظیفه اولی خود دور کرده و باعث پیدایش یک رشته مفاسد روحی و اخلاقی و اجتماعی خطرناک شده اند که سودش ناچیز و خسارتش جبران ناپذیر است. و این یک امر مسلم است و در تمام نقاط جهان کسی نمیتواند انکار کند که زن با ساختمان جسمی و تشکیلات روحی و سازمان وجدانی خود بغیر از وظیفة خطیر و مقام با عظمت مادری آفریده نشده است. بنابراين، هر گاه در انجام آن کوتاهی کند مسلماً آن نیروئی را که برای تأمین پروژة پرقیمت مادری اندوخته شده بود بهدر داده است. و بدون مجوز عاقلانه آنرا از مسیراصلی و طبیعی خود منحرف ساخته است. چرا؟ هر وقت ضرورت اقتضا کند که زن از مرز فطری خود قدم بیرون بگذارد، و برای جلوگیری از زیان جبران ناپذیری اندک خسارتی را بپردازد. هیچکس حق اعتراض ندارد؛ اما با پناه بردن بیک اصل جعلی و غیرقانونی بدون اینکه ضرورتی آنرا قانونی بسازد و یا قبول کردن ندای یک جنبش احمقانه که عدة از دیوانگان بشریت بآن مرض مبتلا شده اند. و میخواهند سرشار و بدون حساب از جسم و جان زن بطور رایگان در هر کوی و برزن بهره برداری نمایند. روا نیست که قوانین طبیعت و آئین فطرت را پایمال کرد، و در این صورت باید منتظر آشوبها و طوفانهای آینده بود که در اثر اقدام باین مفاسد هستی سوز فرا میرسد. و برهمگان روشن است که اینگونه هوسبازیها و شهوترانی ها از اسلام خواسته نیست، و هرگز نمیتواند بپذیرد. و اگر بپذیرد باید از مقام ارجمند خود استعفا داده و مزایای بی پایان خود را از دست بدهد. اسلام پست حساس نظارت باصول انسانیت را در دست دارد. و بعنوان اینکه بشریت یک هستی پیوسته بهم و مانند حلقه های زنجیر اولش بآخرش مربوط است آنرا کنترل میکند. هیهات، که بخاطر یک عده شهوت ران دنی، پست خود را تعطیل و احترام خود را از دست بدهد، زیرا که ارزش اسلام فقط در این نظارت است و بس. میگویند که زن با حفظ سمت مادری میتواند در خارج از محیط زندگی بکار بپردازد. و بعبارت دیگر مادر کارگر باشد و با تشکیل پرورشگاه ها و کودکستانها این مشکل آسان میگردد. ولی، با اندکی فکر و خرد میتوان فهمید که این طرح یک گفتار احمقانه واهی بیش نیست. آری، بفرض اینکه پرورشگاها بتوانند کودک را از نظر جسمی و روحی و فکری بشایسته ترین وجهی اداره کنند. بطور یقین نمیتوانند یگانه عنصر حیاتی یعنی مهر و محبت مادر را که زندگی و اخلاق کودک بدون آن پایدار و استوار نیست، تأمین نمایند، زیرا این یک وظیفه است که فقط از مادر و مقام ارجمند مادری ساخته است. هیچ زنی در هر مقامی که باشد جای مادر و محبت او را نمیتواند بگیرد. فاش باید گفت که نه تمدن جنون آمیز ملل غربی و نه نظام احمقانة دول کمونیستی چنین قدرتی دارند که طبایع بشر را تغییر داده و انسان را از مسیر فطرت خود منحرف سازند، زیرا که طبیعت کودک بوجود یک مادرکامل که کسی در او شریک نباشد، و از انجام وظیفة مادری بازش ندارد. گرچه خواهر و یا برادر مهربان او باشد. نیازمند است، بخصوص در دو سال اول زندگی مادر است که خود را در خواسته های کودک خود فنا میسازد، و او را در زیر بال مهر و محبت پرورش میدهد. بی گفتگو مادر برای رعایت و نظارت کودک از همه کس آماده تر و در نگهداریش در میان بازوان گرم و سینة سوزان خود از دیگران محیط تر و امین تر است، و در غیر این صورت بطور یقین قلب حساس کودک از انواع گوناگون عقده های کسالت روحی لبریز گشته و پریشانیهای آینده زندگی او را از هر طرف تهدید خواهد کرد. پس روی این بیان در پرورشگاه برای کودک محتاج بمادر، مادر کجا است؟ آری در پرورشگاه ده نفر، بیست نفر، کودک معصوم در اطراف یک مادر مصنوعی (پرستار) هاله میزنند، و دائم برای بدست آوردن یک آغوش مصنوعی باهم ستیزه میکنند، و تا ابد با این حال ستیزه جویانه تربیت و بزرگ میشوند، که سرانجام روح ستیزه جوئی و شهوت درندگی بر عواطف پاک آنان پیروز و دلهای آنها را نیروی قساوت تسخیر خواهد کرد. بطوریکه درخت سرسبز دوستی و برادری دیگر در آن دلها بارور نخواهد شد. کجا دایه و پرستار میتواند جای مادر را بگیرد؟. بدون گفتگو پرورشگاها و شیرخوارگاها برای کودکان مانند کار و کارخانه ها است. برای بانوان، تا ضرورتی پیش نیاید هیچکدام صورت خوشی ندارد، اما بدون اینکه ضرورتی ایجاب و احتیاجی وادار نماید آنرا اصل اساسی قرار دادن، یک نوع دوانگی است که خردمندان بآن نگرائیده اند.
آخر برای بشر چه فایدة هست در دنیائی که برای بالابردن سطح تولیدهای مادی این همه جان فشانی کند، و تولیدهای بشری و میوة دل خود را با دست خود بچنگال هلاکت و نابودی بسپارد!، بلی، ممکن است دیوانگان متمدن نمای مغرب زمین علل تاریخی و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی جداگانه دارند. ما چه عذری میتوانیم بیاوریم؟ آیا ما هم مانند آنان همة مردان کار و دستهای کارگر را در بحرانهای جنگ از دست داده ایم؟ تا در اثر کمبود کارگر و احتیاج روز افزون! زنان خود را در بیرون از محیط زندگی خود بکار واداریم؟ آیا کدام پدر و برادر و فامیل مسلمان تاکنون از تأمین زندگی دختر و خواهر و همسر و بالآخره زنان خاندان خود روگردان شده، و آنانرا بی سرپرست گذاشته اند، تا بطور اجبار برای تأمین معاش خود در کارگاها استخدام شده و زندگی را اداره کرده اند؟ پیروان دیوانگان جهان غرب میگویند: کار و کوشش شخصیت اقتصادی و استقلالی او را تأمین میکند، و زن در اثر کار و کردار بافتخارات شخصیت خود پی میبرد. ما اکنون از آنان میپرسیم که آیا اسلام برای زن هیچگونه هستی اقتصادی و شخصیت استقلالی را برسمیت نشناخته است، همه میدانند امتیازاتی که اسلام بزن داده، هنوز هم در جهان بی نظیر است.
جان حقیقت این است که ما شرقیان باید بدانیم در بلاد اسلامی ما مشکل، مشکل نقص نظام نیست، بلکه، مشکل فقر و بیچارگی عمومی است که دائم بوسیلة اجانب گریبان همه را گرفته، نه برای زن زندگی آبرومندی باقی گذاشته، و نه برای مرد شخصیت و احترامی نگهداشته است، و اتفاقاً علاجش بسیار ساده و آسان است، با بالابردن سطح تولید و افزودن درآمد. طبیعی و قطع کردن دست اجنبی میتوانیم ملتهای خود و زنان و مردان خود را از همه جهات و از همه چیزی بی نیاز بسازیم، تا در اثر کثرت تولید نه فقری بماند و نه فقیری، علاجش این نیست که زن و مرد برای بدست آوردن وسائل اولیه زندگی بجان هم افتاده مزاحم یکدیگر شویم. میگویند: شرکت جستن زن و مرد در کار و کوشش و داشتن دو نوع درآمد، در تأسیس و پایداری تشکیلات خانواده بهتر و سودمندتر از یک سرپرست و یک درآمد است، صحیح است که این فرض در پارة موارد ممکن است همینطور باشد، اما اگر هر زنی بخواهد در بیرون از وظایف مخصوص بانوان کار کند، مسلماً پست مرد جوانی را تعطیل و اشغال کرده است، در نتیجه یک سرپرست نیرومند خانوادۀ نوبینائی را بیکار گذاشته است، و همین 