 تعجب آور نیست که برنامة تعلیم دختران بطور عمومی شامل برنامة تدریس کودکان نشود و با صفات روانی و عقلی آنان فاصله بگیرد؟ لازم است که برای زن وظیفة طبیعی او تدریس گردد که خیال نکند وظیفه اش فقط آبستن گشتن است و بس، بلکه وظیفه پرورش فرزندان را نیز باید مراعات نماید. این شهادت یک عالم طبیب است که مقام (ارتجاعی) خود را از مفاهیم دینی کسب نکرده است، بلکه از حقایق علمی آزمایشگاهی بدست آورده است، و این هم شهادت یک بانوی طبیب است که دکتر نبت الشاطی در اطریش با وی ملاقات نموده و نتیجة ملاقاتش را در جریدة «الاهرام» تحت عنوان جنس سوم در حال ظهور منتشر ساخت.
میگوید: شرایط ایجاب کرد که با استفاده از تعطیلی روز یکشنبه در یکی از ویلاها بدیدن بانوی طبیبی از دوستانم بروم، پس از آنکه یک هفته روزگار خود را در میان نامه های پستی در کتابخانه گذرانده بودم و حساب میکردم که روز یکشنبه برای این دیدار مناسب ترین وقت باشد، وقتیکه دوستم با عجله در را برویم باز کرد و در دستش باد مجانی را پوست میکند، با یک لطفی شیرین مرا بآشپزخانة خود راهنمائی کرد که در آنجا انجمن کنیم و تعجب مرا نیز فراموش نکرد، با عجله آغاز سخن کرد و گفت: هان دوست عزیز! لابد این منظره را از من توقع نداشتی که زن طبیبی در آشپزخانه باشد، آن هم روز یکشنبه روز تفریح و استراحت، با خنده گفتم: اما کارکردن در روز یکشنبه را شاید فهمیده باشم، چون معمولاً در این روز آدم بکارهای خصوصی رسیدگی میکند، و اما آشپزی ترا که میدانم چه وظیفة طاقت فرسائی بعهده داری؟ 
بلی، این چیزی است که من انتظارش را نداشتم، با لبخندی پاسخم داد که اگر بعکس این فکر میکردی شاید بحقیقت نزدیکتر بودی، زیرا کارکردن در روز یکشنبه نزد ما تعجب آور است، اگر این ساعت فرصت که میبینی در روز دیگر ممکن بود، هرگز امروز چنین کاری را انجام نمیدادم، و اما آشپزی کردن من که میبینی شاید هنوز پا از وظیفة خود بیرون ننهاده ام، زیرا آن یک نوع درمان است برای این اظطرابی که من در خود میبینم، و شاید تو هم در سایر بانوان کارمند همین اضطراب را ببینی، بانوانیکه بکارهای همگانی مشغولند، همه گرفتار این دردند، وقتیکه از راز این اضطراب از وی پرسیدم و گفتم: با این وضع ثابت و محکمی که زن غربی دارد دیگر این آشفتگی چرا؟ پاسخم داد که این اضطراب هیچگونه ارتباطی با وضع رقت بار زن شرقی ندارد، یعنی: زنان خانه دار گرفتار چنین طوفانی نیستند، و بلکه این یک پیک جدیدی است که از پیدایش یک نوع تطور جدید خبر میدهد که علماء اجتماع و روانشناسان و زیست شناسان در وجود زنان کارگر و کارمند انتظار آن را دارند.
وقتیکه ملاحظه میکنند که یک نوع تغییری بآرامی و نرمی در هستی زن دیده میشود که در بدو امر کمتر جلب توجه میکند، و اگر نبود که آمار نقص موالید را در میان اینگونه زنان نشان میدهد، شاید کسی باین راز نهان پی نمیبرد و اول کار هم چنین بنظر میرسید که این نقص اختیاری است، بدلیل اینکه زن کارمند و یا کارگر همیشه میخواهد که از زحمت آبستن شدن و زائیدن و شیردادن شانه خالی کند، و چون تحت فشار کار قرار گرفته از بچه دارشدن جلوگیری میکند، اما پس از بررسی آمارها معلوم شد که نقص موالید در اینگونه زنان اغلب از روی اختیار نیست، بلکه در اثر پیدایش یک نوع بیماری نازائی است که بسختی علاج پذیر است، و با بررسی نمونه های گوناگون بسیاری از حالات این بیماری بدست آمد که اکثراً بعیب عضوی از اعضاء بدن مربوط نیست، و از اینجا است که دانشمندان و متخصصین فن کشف کردند که یک تغییرنامرئی در هستی این گروه بروز کرده است، و این بیماری در اثر آنست که زن کارگر هم از نظرمادی و هم از نظرروحی از بچه دارشدن منصرف گردیده، یا از روی عمد و یا از روی سهو و نسیان وظیفة درخشان مادری را فراموش کرده و از جهان با ارزش دختران حوا بیرون رفته است. دیگر پیوسته در فکر بدست آوردن حق تساوی با مردان است، در میدان کار و کوشش با مرد مسابقه میدهد، مشغول نبرد است و فراموش کرده که وظیفة بهتری هم دارد، و بعبارت محلی فراموش کرده که «زنان را بس است در جهان این هنر نشینند و زایند شیران نر» و در این باره زیست شناسان از روی یک قانون طبیعی معروف نظر داده اند، و آن این است که خود وظیفة مادری خلاق عضو است، و مقتضای این قانون این است که وظیفة مادری در وجود حوا خصایص ممتاز زندگی را آفرید.
پس وقتیکه زن از این وظیفه باز بماند بناچار آن عضو نیز بتدریج خود را نهان میسازد، و در عالم دیگر قرار میگیرد که ما آن را عالم مرد مینامیم، و سپس زیست شناسان این فرضیه را دنبال کردند تا باین نتیجه رسیدند که تجربه های موجود پیش از حد انتظار این نظریه را تأیید میکند، روی این اصل است که ناگهان با اطمینان آمیخته با احتیاط و محافظه کاری اعلام کردند که ظهور جنس سوم از بشر نزدیک است، و این جنسی است که حقایق زنانگی در وجود آن بتدریج رو بانزوا میرود که با مرور زمان بتدریج وظیفة ارزشمند حوا را از وجود دخترانش بیرون میراند، وقتیکه این خبر بگوش رسید، موج اعتراضات از هرطرف سر بطغیان زد که چند فقره از آنها را در اینجا نقل میکنیم:
1- گفتند: اغلب زنان کارگر از نازائی بیزارند، و همیشه آرزوی بچه داری را در سر میپرورانند.
2- گفتند که اجتماع جدید که مادر کارگر را برسمیت میشناسد و از حقوق مادری در کارگاه حمایت میکند، و بحکم قانون اجازه میدهد که بتواند هم بوظیفة مادری برسد و هم کار خود را انجام بدهد.
3- گفتند که عصر زن جوان است هنوز از چند نسل تجاوز نکرده، وحال آنکه عمر خصایص مادری در وجودش عصرها و دهرهائی را پشت سر نهاده، چگونه باین زودی آشکار میگردد؟
و با اعتراضات باین ترتیب پاسخ داده اند که آرزوی بچه دارشدن زن کارگر پیوسته با ترس و هراس آمیخته است، و دائم از زحمات و مشکلات بچه داری و بلکه بارداری هراسان است که چگونه میتواند در سرکار و در محیط کارگری جوابگوی این همه مشکلات باشد؟ و سپس برسمیت شناختن مادر کارگر و حفظ حقوق آن با قانون خیلی کمیاب است، زیرا کارفرمایان تا میتوانند زنان دیگر را بر مادران ترجیح میدهند، و در نتیجه با مادر کارگر نیست، و یا اگر هم باشد آمیخته با ترس و لرز است، و اما کوتاه بودن عصر زن در بیرون شدن از مدار خویش باین دلیل مردود است که این بیرون شدن با اینکه جوان است و عمری نکرده هنوز، اما از روز اول دائم با یک طوفان خروشانی همگام بوده، و آن عشق مساوات با مرد است و اصرارداشتن زن است که باید شبیه مردان شود و در هر میدانی بتازد، و این عشق از چیزهائی است که جوان را پیر و پیداشدن تغییرات را نزدیک و نزدیکتر میسازد، زیرا تأثیر عشق مساوات در فکر زن آنقدر ریشه دار است که وصفش نتوان کرد، و قدرت رسوخش در دل پرآرزوی زن آنقدر عمیق است که تحملش نتوان کرد، و هنوزهم متخصصین فن و آنان که باهمیت این موضوع پی برده اند، این تغییرات نوظهور را در هستی زن زیرنظر دارند، و دائم با تلاشهای پی گیری در ج