ن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ ‏) [ص / 72] «و سرانجام وقتیکه او را آماده کردم و از روح خود در او دمیدم، در برابرش سر بسجده بگذارید».
و از اینجا است که روح خودبخود بسوی خالقش راه میبرد، و با خدای خویش اتصال دارد، با فطرت خود مانند همة خلق راه بسوی خدا میبرد، بدون اینکه خسته و ناراحت گردد و در نیمه ای راه بماند، قرآنکریم از آن هدایت گزارش میدهد: (‏ قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى ‏)[طه / 50] «پروردگار ما همانست که بهمه ای موجودات هستی بخشید، و سپس آنها را بسوی خود هدایت کرد».
و با این وصف بازهم انسان گمراه میگردد، گمراه میگردد وقتیکه فطرتش منحرف و بیمار میشود، آنچنان گمراه میگردد که دیگر راه بسوی خدا نمیبرد، نه با روح خود با خدا ارتباط مییابد، و نه از او استمداد میجوید، و نه در حال گرفتاری باو پناه میبرد.
این انسان ناتوان حتی در حال گمراهی در آن حالی که روحش به تاریکی افتاده و نمی تواند بیرون بیاید، حتی پرده های شهوت آن را احاطه کرده و مانع از رسیدن نور است، بازهم علی رغم این همه گمراهی در فطرت خود ثابت است، بازهم بهر طریقی که هست بسوی خدا متوجه است، همانطوریکه چشم بیمار بسوی نور توجه دارد، چشم بیمار با اینکه نور را نمی تواند ببیند، اما بازهم کاملاً از دیدن و درک آن ناتوان نیست. بنابراین، مردم خدا را می پرستند، و دیگری را هم از موجودات شریک او قرار میدهند، در این باره قرآنکریم میفرماید: (مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى)[زمر / 3] «ما آنها را نمی پرستیم، مگر آنکه ما را بخدا نزدیک سازند».
(‏ وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَفَرَأَيْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ) [زمر / 38]. «و اگر از آنها بپرسى: چه كسى آسمانها و زمين را آفريده؟ حتماً مى‏گويند: خدا! بگو: آيا هيچ درباره معبودانى كه غير از خدا مى‏خوانيد انديشه مى‏كنيد كه اگر خدا زيانى براى من بخواهد، آيا آنها مى‏توانند گزند او را برطرف سازند؟! و يا اگر رحمتى براى من بخواهد، آيا آنها مى‏توانند جلو رحمت او را بگيرند؟!».
و یا نیروی مجهولی را می پرستند، بخیال اینکه خداست، اما بازهم آنان جز در حالات دیوانگی که خیلی نادر اتفاق میافتد و در حساب نیاید وجود خدا را انکار نمیکنند، وجود خالق عالم را قبول دارند، خالقی که توانا است، با اراده است، با نفوذ است.
و مأموریت عقیده این است که تکیه گاه فطرت باشد، و آن را براه راست فطری هدایت کند، مأموریتش این است که در رسیدن بخدا یار فطرت باشد، هدایتی که در سرشت آن نهفته است، اگر مرضهای گوناگون هم در سر راهش قرار گیرند و مانعش شوند، مأموریتش این است که روح را از اسارت رها سازد تا خدایش را ببیند.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:12.txt">بردگی در اسلام</a><a class="text" href="w:text:13.txt">آثار بردگی  هنوز در جهان مشهود است</a><a class="text" href="w:text:14.txt">چند نکته حساس را در باره بردگی</a></body></html>و تنها روش اسلام هم در تربیت روح این است که دائم میان روح و خدا ارتباط بدهد، در هر لحظه، در هر عمل، در هر فکر، و در هر درک و شعوری این ارتباط برقرار باشد، اسلام برای اجرای این برنامه وسایل زیادی بکار میبرد، زیرا از یک طرف حساسیت قلب را با دست توانای خدا بر میانگیزد، خدائی که این همه دقت و صنعت در صفحه ای این عالم پر از اعجوبه ها بکار برده است تا دل در درون خود دائم وجود خدا را احساس کند، و احساس کند که قدرت بی پایان او حدی و مرزی ندارد.
و از طرف دیگر بازهم حساسیت دل را بر میانگیزد تا احساس کند که خدا دائم او را زیرنظر دارد، احساس کند که خدا همیشه با انسان است هرکجا که باشد، احساس کند که او از راز دلها آگاه هست، اسرارش را میداند، و حتی چیزهائی که لطیف تر از اسراریست میداند.
و بازهم از طرفی در دل وجود تقوی و خوف خدا را بر میانگیزد که دائم بداند که خدا در همه ای حالات و در هر فکر و شعوری مراقب اوست، و از طرفی هم در آن دل تخم دوستی با خدا را میکارد، و نهال جلب رضای او را مینشاند، و از طرفی نیز در آن دل آرامش و وقار ایجاد میکند، در همه حال در سختیها و آسانیها با وقار و آرامش رو بسوی خدا بیاورد و تا حد تسلیم و رضایت دل هرچه از طرف خدا باو برسد بپذیرد، و خلاصه هدف یکی است، و آن عبارت است از: پیوند دل بشریت با خدای خویش.
و این پاره ای از نغمه هائی است که با دست اسلام بر تار احساس قدرت و عظمت بی پایان خدا در همه ای میدانها نوا خسته میشود، قرآنکریم میگوید: (‏ وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ‏78‏ أَلَمْ يَرَوْاْ إِلَى الطَّيْرِ مُسَخَّرَاتٍ فِي جَوِّ السَّمَاء مَا يُمْسِكُهُنَّ إِلاَّ اللّهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ‏79‏ وَاللّهُ جَعَلَ لَكُم مِّن بُيُوتِكُمْ سَكَناً وَجَعَلَ لَكُم مِّن جُلُودِ الأَنْعَامِ بُيُوتاً تَسْتَخِفُّونَهَا يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَيَوْمَ إِقَامَتِكُمْ وَمِنْ أَصْوَافِهَا وَأَوْبَارِهَا وَأَشْعَارِهَا أَثَاثاً وَمَتَاعاً إِلَى حِينٍ ‏80‏ وَاللّهُ جَعَلَ لَكُم مِّمَّا خَلَقَ ظِلاَلاً وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ الْجِبَالِ أَكْنَاناً وَجَعَلَ لَكُمْ سَرَابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ وَسَرَابِيلَ تَقِيكُم بَأْسَكُمْ كَذَلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ ‏)[نحل / 78- 81]. «خداوند شما را از شكمهاى مادرانتان [در حالى‏] بيرون آورد كه چيزى نمى‏دانستيد و براى شما [توان‏] شنوايى و ديدگان و دلها پديد آورد، باشد كه سپاس گزاريد  * آيا به مرغان رام شده در فضاى آسمان ننگريسته‏اند؟ آنها را [كسى‏] جز خداوند نگاه نمى‏دارد. بى گمان در اين [امر] براى اهل ايمان [مايه‏هاى‏] عبرت است * و خداوند از خانه‏هايتان براى شما آرامگاه قرار داد. و از پوست چهارپايان خيمه‏هايى [پديد آورد] كه آن را روز سفرتان و روز حضرتان سبك مى‏يابيد و از پشمهايش و كركهايش و موهايش اثاثيه و [مايه‏] بهره‏ورى تا مدتى معيّن [برايتان‏] مقرّر نمود  * و خداوند براى شما از آنچه آفريده است سايه‏ها پديد آورد و از كوه‏ها براى شما غارها قرار داد. و برايتان تن‏پوشهايى كه شما را از گرمى حفظ مى‏كند و تن پوشهايى كه از [آسيب جنگ‏] با همديگر مصون مى‏دارد، پديد آورد، بدينسان نعمتش را به شما به تمام [و كمال‏] مى‏رساند، باشد كه تسليم شويد».
(‏ اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَش