ها بود درهم میکوبد، آن امانتی که حتی در سوارشدن به اتوبوس و تراموا مراعات میشد امروز دیگر از بین رفته است، نسل حاضر اجرت سوارشدن را هم نمی پردازد، حتی نسل امروزی اروپا از مراعات این اخلاق کوچک هم گریزان است، اگر دور از چشم قانون و پلیس باشد هرگز حاضر نیست مراعات نماید، آیا این همان اخلاق است؟
میگویند: این از آثار جنگ است و شاید هم در روزهای اول همینطور بوده، و اما بعد از آنکه سیمای عمومی اجتماع غربی با این طوفان درهم کوبیده شده، دیگر مسئولیت را بعهده جنگ انداختن شاید خطا باشد، چون اگر اثر جنگ تنها بود قطعاً بتدریج از بین میرفت، اما می بینیم که هرآن رو بافزایش است، و از اینجا معلوم است که ریشة دیگری دارد و دلالت دیگری. نه نه، هرگز، آثار جنگ نیست، بدلیل اینکه همه میدانیم که عالم اسلامی در جنگهای بسیار سختی قرار گرفت، و در نمیة اول عمرش دائم با افریت جنگ دست بگریبان بود، و با این همه گرفتاری بازهم در همان نیم قرن بود که اخلاق حکیمانة اسلام در دلها رسوب کرد، و در هر جائی که آرتش اسلام قدم نهاد مانند آفتاب درخشان گردید.
نه نه، هرگز، از آثار جنگ نیست، و بلکه فقط دورشدن از دین و جداشدن اخلاق از مددکار خود جهان غرب را با این تباهی روبرو کرده است. بلی، حقاً که مردم در محیط غرب با یک نیرنگ بزرگ خود را باختند، و آن روزی است که خیال کردند میتوانند دور از دین زندگی کنند و پیروز باشند و پایدار بمانند و دارای اخلاق انسانیت باشند، اینجا بود که در چنین دامی گرفتار شدند، خوشبختانه این نیز یکی از مراحل تطور است و نمیتواند تا ابد ثابت بماند.
آخر چگونه مردم میتوانند تا ابد در لغزشگاه بمانند؟ چگونه میتوانند تا آخر عمر مانند جغد در خرابه زندگی کنند؟ زود است که وضع دگرگون شود و بگذرد، مگر نمی بینیم که طوفان در شئون غریزة جنسی سر بطغیان نهاده، مگر نمی بینیم که سایر سازمانهای اخلاقی یکی پس از دیگری بکام امواج طوفان فرو میروند، این نتیجة حتمی تطور است، نتیجة حتمی دورشدن اخلاق از دین است، زیرا این قانون الهی است، این فطرت لایزال خداست، و قانون حتمی فطرت تنها قانون پیروز است در جهان هستی، و این تابلوهای براقی که نیروها را نشان میدهد و قدرتها را برخ مردم میکشد، ترقیها، پیشرفتها و شخصیت ها را نشان میدهد، همان تابلوها است که در شرق و غرب چشمها را خیره ساخته، در نتیجه مردم چنان می پندارند که میتوانند دور از قانون خدا، دور از فطرت حتمی بشریت زندگی کنند و سر افراز باشند. نه نه، هرگز، روی این پیروزی را نخواهند دید، این تابلوها سرشار از مکر است، سرشار از نیرنگ و فریب است، سرشار از ریا و تزویر است. اگر باور ندارید از «کندی» بپرسید، از «خروشچف» بپرسید، آنها از این درد سخست نالیدند، آنها از نتیجة این انحلال اخلاقی برای آیندة امریکا و شوروی نگران بودند، این دو نفر که کودک نبودند، اینها که بازی نمیکردند، آنان دو رهبر بزرگ قدرتهای بزرگ جهان بودند، خیلی پیش از این روشن و جدی و دوراندیش بودند که بتصور درآید، چیزهائی را میدیند که این چند نفر نویسندة کوتاه بین نمیتوانند ببینند، دید آنان با فشار طوفان تمدن نبود، با فشار طوفان تطور نبود، بلکه با عقل و درایت بود، با واقع بینی و دوراندیشی بود و...
واقعاً که جهان غرب نیروی بس برنده و دورپایانی در اختیار دارد، زیرا هنوزهم دارای پناهگاه اخلاقی است، همان اخلاقی که در اصل از دین سرچشمه میگرفت، اما روزیکه اخلاق را از مادر جدا کرد، آغاز ورشکستگی نمود و رو بسقوط رفت، آن هم نه در یک جبهه و دو جبهه، بلکه در تمامی جبهه ها، و این سقوط بحدی رسید که از رسیدن طوفان خبر داد و زنگهای خطر را بصدا درآورد، همان زنگها بود که با زبان «خروشچف» و «کندی» در همة نقاط جهان طنین انداخت و عالمی را پر از نگرانی ساخت.
این را هم باید بدانیم در انتظار این نباید بود که جهان غرب فردا یا پس فردا سقوط کند، و بلکه در این انتظار نباید بود که در ظرف چند ماه یا چند سال ویران گردد، آخر عقل در سر داریم و میدانیم که عمر ملتها را با ماه ها و سالها نمیتوان مقیاس زد، بلکه مقیاس آن آمدن و رفتن نسلها است، و اما خط ترقی و تنزل را در خلال نسلها بخوبی میتوان تماشا کرد، و شهادت قرن بیستم پاسخ خوبی برای ما تهیه کرده است، این قرن فاش و بی پرده میگوید که هشیار باشید این نسل رو بزوال است، و این کاروان رو به بیابان سوزان است.
هیهات هیهات!! نظافت باطن بدون دخالت دین هرگز ممکن نیست، و بلکه این نوع پاکی نیز یکی از مراحل حساس لغزش و سقوط است که هنوز به ناپاکی کامل نرسیده، زیرا لغزش و سقوط ملتها توام با آهستگی و تدریج است، و آن هم با عوض شدن نسلها در حرکت است، و امروز کاروان غرب باول لغزشگاه رسیده تازه آغاز بسقوط کرده است، و مردم غرب هم خود شاهد این سقوط هستند، تازه متوجه شده اند که بپرتگاه زندگی رسیده اند.
اما ما خاورزمینیان مسلمان واقعی نیستیم، هرگونه ادعای مسلمانی که از ما سر زند باطل است، چرا مسلمانیم؟ اما اسماً مسلمانیم، باعتبار اینکه در سرزمینی مسکن گزیده ایم که سابقاً مسلمانان در آن میزیستند، ما کجائیم و اسلام کجا؟ اسلام که بر ما حکومت ندارد، ما هم در فرمان آن نیستیم، نه بر واقع زندگی ما نظارت دارد، و نه بر رفتار و روش ما، پس چگونه میتوانیم بگوئیم که مسلمانیم؟ من کتابی دارم بنام (آیا ما مسلمانیم؟) و در آن کتاب این نکته را کاملاً روشن کردم که چگونه ما از اسلام فرسنگها دوریم؟ و چگونه آن را زیرپا نهاده ایم؟ اینجا دیگر نیازی نمی بینیم که گذشته تکرار کنیم، فقط میتوانم این نکته روشن را بازگو کنم که هر انسانی بآسانی میتواند آن را در ضمیرش بسنجد، و آن این است که اسلام بر ما چگونه حکومت میکند؟ و ما از آن چگونه فرمان میبریم؟
آخر این اندک باقی مانده از عقیدة اسلامی را آن هم در قیافة عبادت های پر از ریا، در قیافة (نماز و روزه و تسبیح و سجادة صحیح و مقبول را) چه میتوان نامید؟ اسلام؟ هرگز هرگز، اینها را تنها نمیتوان اسلام نامید، این قرآنکریم است که میگوید: (‏ لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّآئِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِينَ الْبَأْس)[بقره / 177] «هان ای مردم! نیکی آن نیست که صورتهای خود را مانند (گل آفتاب گردان) مرتب بسوی مشرق و مغرب بتابانید، لکن نیکی آنست که کسی ایمان بخدا و روز جزا و فرشتگان و کتاب و پیامبران او داشته باشد، و مال را در راه خدا بخویشاوندان نزدیک و یتیمان و بیچارگان و درمان