 خودخواهی و خودپسندی، از دو بیماری مزمن تشکیل یافته، یکی فردیت و دیگری مثبت بودن دائم و خارج از اندازه و حساب، و در هردو صورت جنبه ای اجتماعی در درون نفس انسان رو بزوال میرود، و جنبه های فردی در یکی از سیماهای شومش آشکار میگردد، و درجه ای انحراف در فردیتها باهم فرق دارد، و لکن در تمامی حالات انحراف است، انحراف از فطرت سالم و معتدل و زیبا.
بردگی در اسلام

شبهة بردگی ناپاکترین شبهه ایست که کمونیستها در گمراه ساختن جوانان دست آویز میکنند، و برنده ترین حربه ایست که در سست نمودن عقائد نسل جوان بکار میبرند، میگویند: اسلام اگر با هر زمانی سازگار بود چنانکه رهبرانش ادعا میکنند هرگز بردگی را مباح نمیکرد، و برسمیت شناختن بردگی بهترین دلیل است که اسلام برای مدت محدودی نازل شد، و پس از انجام وظیفة خود در ردیف آثار تاریخی و سنن باستانی قرار گرفت.
بدیهی است که در اینجا برای هر جوان با ایمانی پارة شک ها و تردید ها خود بخود عارض میشود، که چگونه اسلام بردگی  را برسمیت شناخته، این دینی که بدون تردید از جانب خداوند(ج) نازل شده و در صدق و صحتش جای شبهه نیست و قطعاً برای خیر بشریت آمده و با تمام ادوار زندگی سازگار است چگونه بردگی را قانونی دانسته، آنچنان دینی که برای برقراری مساوات کامل قیام کرده و همة افراد بشر را در یک اصل مشترک یکسان میداند، و با همة آنها روی این اصل مشترک رفتار کرده چگونه بردگی را پارة از نظام خود قرار داده و در باره اش قانون تصویب نموده است.
آیا ارادة خداوند (ج) این بوده که بشر همیشه بدو گروه مالک و مملوک تقسیم شود؟ آیا واقعاً خواستة پروردگار عادل در جهان همین است؟ آیا خداوند (ج) راضی میشود، بشری که در شأنش (‏ وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ) («و به راستى فرزندان آدم را گرامى داشتيم».
)  صادر نموده گروهی از آن مانند کالای بازرگانی ببازار خرید و فروش عرضه شود؟ چنانکه حال بردگان همین است؟
و اگر خدا باین امر راضی نیست پس چرا در قرآنش بصراحت شراب و قمار و ربا و سایر چیزها را حرام کرده اما دربارة الغاء بردگی حکمی صادر نکرده؟
البته هر جوان با ایمانی یقین دارد که دین اسلام حق است، ولی مانند (ابراهیم خلیل الله) در جستجوی اطمینان بیشتری میباشد، وقتیکه از وی سؤال شود آیا باور نداری که خدا مرده را زنده می کند؟ میگوید: چرا! اما میخواهم اطمینان بیشتری بدست آورم، آرامش قلبی بیشتری میخواهم. 
اما آن جوانیکه عقل و عقائدش را استعمار فاسد کرده صبر نمیکند، که حق آشکار شود، بلکه چون دائم اسیر هوا و هوس است بدون تحقیق میگوید: اسلام نظام فرسوده ایست، زمانش گذشته و وظیفه خود را انجام داده و مقاصدش را بپایان برده است.
اما کمونستها و بخصوص مدعایان مقام بی اساس علمی، آنان که درس خود را در مکتب رهبران کج رفتارشان فرا میگیرند، و ادعای خود را مافوق علوم نمودار میسازند و خیال میکنند که تازه به یک حقیقت بی پایان رسیده اند که دیگر جای بحث و گفتگو نیست.
و این ادعای دروغین همان عقائد محکوم ماتریالیستی است که زندگی بشریت را بمراحل اقتصادی قهری معدودی تقسیم میکند، و آن مراحل ضروری بترتیب ذیل است:
1- اشتراکی ابتدائی، 2- دوران بردگی ، 3- دوران تیول، 4- رژیم سرمایه داری، 5- سیستم اشتراکی دوم که در قاموس کمونیزم پایان عالم است.
 پیروان این نظام معتقدند که: تمام نظامها و همه عقائد و افکار که تاکنون بشر با آنها آشنا شده از یک رشته حالات اقتصادی منعکس شده، و یا از یک سلسله جهش و تحولات اقتصادی همزمان خود پدید آمده که با زمان و علل محیط خود سازگار بوده، و با عصر آینده ایکه مسلماً بر پایة اقتصادی نوین پی ریزی میگردد سازگار نخواهد بود، و از اینجاست که تاکنون در عالم هیچ نظامی دیده نشده که با همة ادوار زندگی بشر سازگار باشد.
 آنان میگویند: هنگامیکه اسلام آمد دنیا تازه بآخر عصر بردگی و اول دوران تیول رسیده بود، بنابراين، قوانین و عقائد و نظام آن نیز مناسب همین قسمت از تحولات اجتماع بوده که بناچار نظام بردگی و آئین تیول را برسمیت شناخت. زیرا از محیط قدرتش بیرون بود که بر تحولات اقتصادی همگام خود سبقت گیرد، و یا قانون و نظام جدیدی بیاورد که هنوز امکانات اقتصادی برای پذیرفتن آن آماده نشده بود.
و بزرگترین دلیل گروه کمونیزم این است که کارل مارکس رهبر و پیشوای عالی مقام آنان گفته که پیدایش اینگونه نظام در عالم امکان پذیر نیست.
این بود خلاصة شبهة کمونیستها در باره بردگی در اسلام.
اکنون ما میخواهیم قبل از آنکه بمعرکه غبارآمیز کمونیستها و پیروانشان وارد شویم موضوع  بردگی  را در حدود حقیقت تاریخی و جغرافیائی و از نظر اجتماعی و روانی بدقت بررسی کنیم، زیرا وقتیکه از این را بحقیقت پی بردیم و اصل مطلب را بدست آوردیم، دیگر نه از دانشمندان ادعائی کمونستها باک داریم و نه از جنجال پیروان کج اندیش آنان میترسیم.
امروز که در این قرن بیستم بموضوع بردگی نگاه میکنیم و آنرا در شعاع جنایاتی که در عالم انسان فروشی انجام میشد مورد دقت قرار میدهیم. و آن رفتار وحشیانه ایکه تاریخ در عصر امپراطوری روم ثبت کرده با فکر مطالعه میکنیم، آنرا یک کار وحشیانه و یک جنایت بس ناجوانمردانه می بینیم و احساس میکنیم که: وجدان ما هرگز نمیتواند اینگونه رفتار ضد بشری را کار خردمندانه و مشروع بشمارد.
سپس از این لحاظ تحت تأثیر احساسات قرار گرفته، و روی اصل عاطفة بشریت خود بخود بتعجب میگوئیم؛ که اسلام چگونه بردگی را برسمیت شناخته.
در صورتیکه همة برنامه ها و قوانین آن متوجه این است که بشر را از تمامی قیدهای بردگی در هر قیافه و رنگی که هست آزاد سازد و از شدت ناراحتی و سوزش احساسات، بدون در نظر گرفتن امکانات، آرزو میکنیم؛ که ایکاش اسلام قلب ما را راحت و عقل ما را مطمئن میساخت، و با بیان صریح بردگی را قدغن میکرد.
آری، باید اینجا در مقابل حقایق تاریخ اندکی توقف کنیم و بموضوع بردگی  دقت لازم بعمل آوریم؛ زیرا آن وقت خواهیم دید آن جنایتها و وحشیگریها که در امپراطوری روم در باره بردگان انجام میگرفت هرگز تاریخ اسلام آنها را برسمیت نشناخته است.
ساده ترین مطالعه و کم ترین دقت بزندگی بردگان در امپراطوری روم میتواند ما را بسوی آن تحول بزرگی که اسلام در وضع آنها بوجود آورده هدایت کند. حتی بفرض غلط اگر بگوئیم که نسبت بآزادی آنان هیچگونه اقدامی نکرده است. آری، بطور عموم برده در قاموس امپراطوری روم غیر از بشر بود، واقعاً موجودی بود خارج از صف بشریت و از حقوق انسانیت هیچگونه بهرة نداشت و با این وصف همة وظایف سنگین و کارهای توان شکن را بعهده داشت.
هم اکنون اول لازم است بدانیم که این گروه محروم از ارزش انسانیت از چه راهی و بچه علتی باین کشور فساد آلود وارد میشدند.
واضح است که از طریق جنگهای خونین و لشکرکشیهای رومیان تمدن ساز باین دیار کشانده میشوند.
همان جنگهائیکه هرگز برای پیشرفت فکری و تثبیت آئینی نبود، یگانه علت این جنگها این بود 