نذر، مذكر و رسول، همگي دال بر اين است كه وظيفة انبياء، ابلاغ پيام خداوند به مردم بوده است و نه حكومت و تعيين جانشين. در صورتيكه شيعه مهمترين وظيفة نبي اكرم را تعيين جانشين مي داند. 
-	شيعه چون از همان ابتدا در اقليت و ضعف بوده است مجبور مي شود براي اصلي‌ترين پايه عقيدتي خود مستمسكي بسيار قوي و پيوند خورده با آيات قرآن و سخنان نبي اكرم پيدا كند و آن چيزي نبود جز اعتقاد به خلافت منصوص و بلافصل حضرت علي. ولي افسوس كه اين روش، راه را كج تر و مسائل را درهم تر كرد.
-	قاعده اي عقلي و تجربي و كلي وجود دارد و آن اين است كه امور مهمي مانند اصول دين بايد براحتي قابل فهم و اثات باشد و مقدمه چيني و نتيجه گيري از آن بسيار ساده و سرراست باشد. نگاه كنيد كه قرآن براي اثبات مهمترين اصل دين يعني توحيد چگونه استدلال مي كند: [أَفِي اللهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ] {إبراهيم:10} آيا در وجود خدا كه آفرينندة زمين و آسمانهاست شك مي كنيد. يا آنجا كه مي فرمايد اگر در جهان دو خدا وجود داشت حتماً فساد رخ مي داد. اكنون موضوع نص بر خلافت بلافصل حضرت علي را نگاه كنيد: حتي نيم آيه بصورت روشن و واضح بدون نياز به روايات تاريخي در قرآن وجود ندارد. عالم شيعه هزار و يك موضوع را كنار هم مي چيند تا ثابت كند منظور پيامبرصلی الله عليه وسلم از كلمه مولي يعني خليفه و امام! و بعد تازه بايد طبق چند روايت واحد ثابت كند كه پس از آن آية اكمال و قبل از آن آيه ابلاغ نازل شده است. اگر سئوال كني چرا در سقيفه كسي به واقعه غدير اشاره نكرد مي گردد و يك حديث جعلي واحد ديگر پيدا مي‌كند و... براستي آيا مهمترين اصل مذهب بنا به عقيدة شيعه اينگونه و با اين آسمان و ريسمان بافي ها بايد ثابت شود؟ و بعد اين نتيجه گيري طبيعي كه تمام ياران پيامبرصلی الله عليه وسلم را مرتد اعلام كنيم؟ و بعد ناچار شويم سران آنها يعني ابوبكر و عمر را هر روز و هر هفته طي زيارتنامه‌هايي جعلي، لعن و نفرين كنيم؟ و سپس مراسم عمر كشان راه بيندازيم و در نهايت، تمامي مسلمانهاي جهان را با خودمان دشمن كنيم؟
-	 اگر پيامبر اكرم، خلافت را در خاندان خود بصورت منصوص و طبق حكمي از خداوند قرار مي داد و آنگاه نسلها مي گذشت و بالاخره يكي از آنها بد از آب در مي آمد مي دانيد چه اتفاقي مي افتاد؟ مردم نسبت به كل دين و خدا بدبين مي‌شدند! و مي گفتند خدا و پيامبر اين شخص را معرفي كرده پس همة اينها دروغ است! ضمن اينكه آن شخص معرفي شده از سوي خداوند دست به هر كاري مي زد سنت و فرمان الهي محسوب مي شد و به صورتي قانوني لازم الاجرا براي هميشه در مي آمد و چون پس از نبي اكرم كسي با وحي در ارتباط نيست اگر ان فرد دچار اشتباه يا خطا مي شد تكليف چه مي شد؟ (1) 
-	پيامبر اکرم، قبر صحابي خود را با چنان دقتي ساخت که موجب تعجب همه شد. قبر! يعني چيزي بي‌اهميت که زير خاک مي رود! آنگاه در معرفي جانشين براي پس از خود از کلمه‌ا‌ي استفاده مي‌کنند که 27 معني مختلف دارد و نعوذبالله در اين زمينه بسيار مهم و حياتي اينقدر ابهام و سهل انگاري به خرج مي دهند؟ 
-	شيعه معتقد است عيد غدير بالاترين اعياد است ولي جاي تعجب است كه از دو عيد قربان و فطر در قرآن به صراحت نام برده شده ولي از عيد غدير نه! شيعه همچنين امامت را بالاتر از نبوت مي داند ولي حتي نيم آيه به طور روشن و واضح (يعني بدون نياز به تفسير و قصه تراشي) در اين زمينه در قرآن وجود ندارد. 
-	صحابه پيامبر اكرم با جان و دل چيزهايي بسيار عجيب و غريب تر مانند:شكستن بتها، وحي، فرشته، وجود يك خداي ناپيداي واحد، بهشت و دوزخ، زنده شدن مردگان در قيامت و  حتي حكومت و اطاعت از ايشان... را از پيامبر، قبول مي كنند ولي در مورد يك امر عادي و مادي مانند خلافت علي از دستورات ايشان سرپيچي مي كنند؟ ما مي‌دانيم كه خداوند هر آنچه غير تجربي و غير عقلي (از نظر بشر) بوده است را در قرآن آورده است پس ما اين امور را باور داريم ولي چون به ما عقل داده و در همان قرآن، مكرراً به تعقل و تفكر سفارش كرده هر چيزي كه توسط عقل ثابت نشود و در قرآن هم نباشد را نمي توانيم قبول كنيم و حجت قاطع ما در روز قيامت همين نكته است. 
-	شيعه معتقد است 300 آية قرآن در حق علي نازل شده و احاديث فراواني نيز از قول پيامبر در حق علي وجود دارد ولي جاي تعجب است كه حضرت علي در نهج البلاغه حتي يك اشاره هم به اين آيات قران يا احاديث مورد نظر شيعه نداشته اند. همچنين در نامه هاي فراواني كه به معاويه و... مي نويسد به اين روايات و آيات مهم كوچكترين اشاره اي نمي كند. 
-	اگر خلافت با امامت يكي بود با بيعت منعقد نمي شد. حضرت علي با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت نمي كردند. حضرت علي پس از مرگ حضرت عثمان حق نداشت از آن شانه خالي كند. امام حسن حق صلح با معاويه را نداشت. مردم در خصوص آن حق شور نداشتند. 
-	در قرآن كريم، يكصد آيه به وضوح و روشني تمام، در تعريف و تمجيد از اصحاب و ياران پيامبر اكرم وجود دارد. ولي حتي نيم آيه روشن و واضح در باره امامت اثني عشريه و يا خلافت حضرت علي وجود ندارد و ما مي‌دانيم كه در قرآن كريم فقط در مورد اصول اساسي دين مانند: توحيد ـ نبوت و معاد تكرار فراوان شده است و فروع دين كمتر از آن تكرار شده است (نماز ـ حج ـ زكوه) و موارد ديگري مانند روزه بسيار كمتر، ولي جاي تعجب است كه به مهمترين اصل دين يعني ولايت و خلافت و امامت به زعم شيعه حتي يك اشاره مستقيم هم نشده است. نكته ديگر اينكه تكرار آياتي كه در تعريف و تمجيد از ياران پيامبرصلی الله عليه وسلم نازل شده دال بر اهميت اين موضوع است. 
-	امامت (يعني پيشوايي در امور ديني) موضوعي كاملاً جدا از خلافت مي‌باشد زيرا اگر مانند نبوت (با توجه به اينكه شيعه امامت را بالاتر از نبوت مي داند!) طبق نص و فرمان خداوند بود هيچگاه با بيعت منعقد نمي شد (مثل نبوت) حضرت علي پس از مرگ حضرت عثمان رضي الله عنه حق شانه خالي كردن از آن را نداشت (مثل نبوت) امام حسن حق صلح و واگذاري آن به معاويه را نداشت. در خصوص آن (خلافت مبتني بر امامت) دست كم يك آية مستقيم و واضح و روشن با ذكر نام خليفه  و مصداق امام، وجود داشت. مردم در خصوص ان حق شور و راي گيري نداشتند (مانند نبوت) منحصر به زمان محدودي نبود (مثلا حدود  2 قرن تا زمان امام حسن عسكري) و به خصوص امام حق مشورت و يا سكوت و همنشيني با غاصبان خلافت را نداشت. 
احاديث و روايات: 
-	از پيامبر اكرم احاديث متعددي در لزوم اتحاد و داشتن رهبر و حاكم و همچنين عدم تبعيت از حاكم ظالم و احاديث متعدد ديگري وجود دارد كه همه آنها نشان دهندة اين است كه ايشان جانشيني براي پس از خود تعيين نفرموده بودند زيرا در اينصورت تمامي اين احاديث بي معني شده و لااقل اگر جانشيني معرفي كرده بودند بايد هنگام ايراد چنين سخناني مردم و اطرافيان ايشان (كه علم غيب نداشته و از آينده بي اطلاع بودند) اظهارتعجب مي كردند (كه علي و خاندان شما كجا و ظلم و ستم كجا؟!)  در صورتيكه چنين اظهار تعجبي حتي