د بوده كه شيعه مانند هميشه در اينجا نيز دست به بزرگنمايي زده است. 
-	آيا تعجب آور نيست: ما در تاريخ مي خوانيم كه اصحاب پيامبر صلی الله علیه و سلم  در جمع آوري يا عدم جمع آوري قرآن شك داشته اند و ابوبكر و ديگران به اصرار بيش از حد حضرت عمر به اين كار رضايت مي دهند. حال اين چه هياهويي است كه شيعه در اين زمينه براه انداخته است! سوزاندن احاديث، حديث يعني سخن آيا سخن را مي‌شود سوزاند! مطهري در كتاب سيري در امامت اعتراف مي‌كند كه (نقل حديث در زمان حضرت عمر ممنوع نبوده بلكه كتابت آن ممنوع شده) كه آن هم به خاطر عدم مخلوط شدن آن با آيات قرآن كه به تازگي جمع آوري و مكتوب شده بوده است و اگر حضرت عمر چنين نكرده بود هم اكنون قرآني كه در دست ما بود با احاديث جعلي و غير جعلي منسوب به پيامبر صلی الله علیه و سلم  مخلوط شده بود. نكته جالب توجه ديگر اينكه در تمام روايات مي بينيم گوينده يا راوي مي‌گويد: شنيدم، گفت، و هيچ كجا سخن از خواندم و نوشتم نيست! اين يعني اينكه عرف جاري در عربستان و بين اعراب بر گفتن و شنيدن بوده و اعتماد آنها بر حافظه قوي خودشان. در نهايت اگر هم حديثي توسط حضرت عمر جمع آوري مي‌شد محال بود كه شيعيان، احاديثي كه زير نظر حضرت عمر جمع آوري شده را قبول كنند زيرا برخي از علماء آنها تا همين اواخر در صحت قرآن جمع آوري شده توسط حضرت عمر و ابوبكر و عثمان نيز شك داشتند چه برسد به احاديث! 
-	ما مي دانيم به محض وفات پيامبر صلی الله علیه و سلم ، در تعداد دفعات تکبير بر ميت اختلاف شد. ضمن اينکه شما غصب خلافت و پيمان شکني مردم را نيز پيش مي کشيد پس وقتي مردم به اين سرعت همه چيز را: فراموش و قاطي کردند و يا زير پا گذاشتند و به قول شما همه مرتد شدند به جز 3 نفر اين سئوالات پيش مي آيد: 
-	حضرت عمر و ابوبکر کار بسيار خوبي کردند که دستور دادند احاديثي که توسط مرتدين نوشته شده بود سوزانده شود تا جلوي تحريف اسلام گرفته شود!!! و لااقل مردم نسلهاي بعد که مرتد نيستند اين کار را انجام دهند!!! زيرا چه اعتمادي است به: مکتوبات و منقولات يک عده مرتد که هنوز کفن پيامبرشان خشک نشده بيعت با علي را شکستته اند و رفته اند در  سقيفه تا خليفه اي ظالم و غاصب را انتخاب و با او بيعت کنند؟ 
-	تيجاني مي‌گويد "مگر آيات قرآن و احاديث شکر و نمکند که با هم قاطي شوند؟" ولي شما سنت نبوي و آيات قرآن را چون شير و شکر آميخته به هم مي‌دانيد. اکنون پيامبر صلی الله علیه و سلم  در موقفي خاص و شرايطي خاص يک سخن را گفته و يک عده حاضر بوده اند و در موقف و شرايطي ديگر سخني ديگر گفته و افرادي ديگر حاضر بوده اند. مي‌شود با اين حساب بيان بفرماييد که در صورت ضبط و ثبت اين احاديث بلافاصله پس از ايشان چه بلايي بر سر اسلام مي آمد؟(آن هم زماني که حوزه هاي علميه و علماي عظام و دانايان علم رجال و روايه و درايه و... نبوده است)  و چرا اين افراد حيله‌گر و خائن و مستبد و حاکم (اين چهار شرط لازم  انجام اين کار است:) به جاي سوزاندن احاديث، نقشه جعل و ورود احاديثي به نفع خودشان را نکشيدند (با کمک بقيه مرتدين) يا آزادانه به همه اجازه كتابت و نشر و گفتن احاديث را مي دادند تا اسلام دچار تشتت و انحراف و نابودي شود؟ (و آن اتفاقي كه با ثبت احاديث در 2 قرن بعد افتاد و اسلام يه صدها فرقه تبديل شد در همان سالهاي اول پس از وفات پيامبر بيفتد!) 
-	شما در جريان افسانه قلم و دوات مي گوييد طبق آيه قرآن: پيامبر صلی الله علیه و سلم  هر چه مي‌گفته طبق کلام وحي بوده: و ما ينطق عن الهوي و از پيش خود چيزي نمي گفته پس چرا نبايد سخنان ايشان با آيات قرآن مخلوط شود؟ و اگر چنين شده بود آيا نمي نشستيد و حضرت عمر و ابوبکر را به اين خاطر، لعن و نفرين نمي کرديد که آنها از روي عمد و به قصد تحريف و نابودي قرآن احاديث را جمع آوري كردند؟ دقت کنيد که اعراب معتقدند پيامبر گرامي اسلام فصيح ترين سخنان را در بين عرب داشته اند و امكان تخليط سخنان نغز ايشان با آيات قران وجود داشته است. 
-	جمع آوري قرآن در زمان خلافت ابوبکر به اصرار حضرت عمر شروع شد(1)  و 20 سال بعد در زمان خلافت عثمان و توسط او اينکار به پايان رسيد. قرآن، يعني چيزي که همه بر آن متفق القول بودند فقط جمع آوري آن 20 سال طول کشيد چگونه از حضرت عمر در زمينه احاديث انتظار ديگري داريد؟ پس چه خوب است در تحليل وقايع تاريخي خودمان را به آن زمان ببريم و طبق شرايط و امکانات همان زمان به قضاوت بنشينيم. 
-	در اينجا بايد به نكتة مهمي اشاره كنيم و آن اينكه: شيعه با احاديث زير مخالف است و اين احاديث را جعلي مي داند: اصحاب من مانند ستارگانند به هر كدام از آنها مي توانيد اقتدا كنيد – همه اصحاب عادلند – بهترين مردم مردم و امت زمانه منند و... و به جاي آن دركتب شيعه احاديثي از اين دست مي بينيم كه همه اصحاب پس از پيامبر صلی الله علیه و سلم  مرتد شدند مگر 3 يا 5 نفر! ما نيز در اينجا با شيعه همصدا مي شويم و از او مي پرسيم پس چرا مي گوييد حضرت عمر بايد به چنين افراد بدي اجازه نقل حديث از پيامبر صلی الله علیه و سلم  مي داد؟ و چه تضميني بود كه آنها (براي لجبازي و دهن كجي به حضرت عمر كه خليفه اي بوده در زمينه اجراي احكام، عادل و خشن وقاطع)  دروغ به هم نبافند و يا دروغ ننويسند (حالا به ضرر او يا به نفع رقباي او) البته به نظر من در اين زمينه، سني و شيعه هر دو راه افراط و تفريط پيموده اند. از حماقت است كه همه اصحاب پيامبر صلی الله علیه و سلم  را مرتد و بدنيت بدانيم و حسن ظن بيش از حد (يا آبروداري زيادي است) اگر بگوييم همة اصحاب پيامبر صلی الله علیه و سلم ، نيتي صددرصد خالصانه داشته و از نظر علمي كامل و بدون امكان اشتباه بوده اند. من به خوبي متوجه نيت  حضرت عمر (رض) در اينكه چرا  كتابت احاديث را ممنوع كرده (و حتي در برخي موارد نقل آنها را) شده ام: 

1-	حضرت عمر، شخصيتي داشته كه به راحتي نمي توانسته به كسي اعتماد كند مانند مورد عدم انتخاب جانشين براي پس از خودش. و حتي شايد همين عدم اعتماد او را واداشت كه مرتباً به ابوبكر اصرار كند تا آيات قرآن را جمع آوري كنند. او پيش از اين و در طول 23 سال رسالت و 2 سال خلافت ابوبكر از اصحاب پيامبر صلی الله علیه و سلم  اشتباهات و تخلفات و برخي غرض ورزيها را ديده بوده و مي دانسته نيت همه آنها مانند هم نيست. بالاخره خو و طبيعت بشري است. او حتي شاهد شورش رده و مرتد شدن بسياري از قبايل (به جز مدينه و مكه) بوده است. خوب، وقتي براي قرآن كه سياق الهي بودن آن معلوم بوده و بايد دو شاهد آنرا تاييد مي كرده اينهمه دقت به كار بردند چگونه براحتي به همه اجازة نقل يا كتابت حديث را بدهند. يكي از افرادي كه حضرت عمر او را از اينكار بازداشته ابوهريره بوده و مگر نه اين است كه شيعه هيچ يك از احاديث ابوهريره را قبول ندارد (مگر اينكه به نفع حضرت علي باشد!) امكان اينكه فقط عده اي را از اينكار بازمي داشت نيز وجود نداشته و با عدالت حضرت عمر و شرايط آن روز سازگار نبوده است. از 