ون علي فرمود: والله من به حسين دستور اين سخن را نداده بودم عمر گفت: والله من ترا متهم بدين گفتار نمي كنم. و به نوشته اين سعد عمر حسين را در بغل گرفت و پهلوي خود نشانيد و گفت: آيا چه كسي جز پدرت مو بر سر ما رويانيده ( يعني او باعث سرافرازي ما شده )(101)  
46-	( پايه ريزي ظلم به اهل بيت و علت العلل واقعه عاشورا اسس اساس الظلم و الجور !!!  ) دارقطني نقل كرده: روزي عمر سراغ علي را گرفت پس به او گفته شد علي در زمين زراعتي خود رفته است. عمر به همراهان خود گفت: بياييد برويم نزد او و چون رفتند ديدند مشغول كار است انها هم ساعتي با او همكاري نمودند در اين موقع علي با روي سخن به عمر فرمود: اي اميرالمومنين اگر چنين برخوردي مي نمودي كه گروهي از بني اسراييل به نزد تو مي آمدند و يكي از آنها به تو مي گفت: من پسر عم موسي هستم آيا نسبت به همراهانش امتيازي براي وي قائل مي شدي و به گفته او ترتيب اثر مي دادي؟ عمر گفت: بلي. علي گفت: پس والله من برادر پيغمبر و پسر عم او هستم. ( چرا از خلافت سخني نيست؟ ) عمر هم عباي خود را بر زمين گسترد و گفت: نه والله ترا جاي نشستن نباشد مگر بر روي عباي من تا وقتي كه از هم جدا شويم. علي هم بر روي عباس عمر نشست تا هنگامي كه متفرق شدند(102)  ( اين يعني جاي تو بر فرق سر ماست ) 
47-	حديث من كنت مولاه را عثمان نيز نقل كرده است چگونه تمامي غاصبين خلافت و كساني كه همين حديث را زير پا گذاشته اند همين حديث را هم نقل مي كرده اند: ابن عقده در كتاب الولايه – منصور آبي رازي در الغديرعلامه ابن مغازلي در مناقب 
در هيچ يك از موارد فوق حتي اشاره اي به غصب خلافت و زير پا گذاشتن آيات الهي و دستور خداوند نيست. 
اكنون دم خروس را ببينيم يا قسم حضرت عباس را؟ آيا امكان دارد اين افراد، دستور آتش زدن در خانه علي را داده باشند؟ يا دستور كشتن علي را در مسجد؟ و بعد هم بيايند و اين احاديث را در فضيلت او بگويند؟ آيا اين همه تواتر مورد تاييد شيعه و سني را قبول كنيم يا آن چند خبر واحد جعلي را؟ و آيا در اين احاديث موج دوستي و رفاقت بين اصحاب به خصوص بين حضرت علي با ساير خلفاء به چشم نمي‌خورد‌؟
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) حتی همین اسماء همسر ابوبكر در آخرین لحظات در كنار حضرت زهرا بوده و وصیت ایشان را گوش می كرده است ضمن اینكه نسب امام صادق از یك طرف به حضرت علی (ع) و از طرف دیگر به ابوبكر ختم می شود ( بر خلاف داستانسراییهای بحارالانوار كه می خواسته دختر یزدگرد را همسر امام حسین معرفی كند و دكتر شریعتی به زیبایی هر چه تمامتر ، دروغ بودن این موضوع را در کتاب تشیع صفوی ،  ثابت كرده است )
2) حتما پاسخ مرقوم می فرمایند كه: از باب تقیه بوده !!!  (حضرت علی می فرمایند: انتخاب نام نیکو حق فرزندان است .)
3) نكته بسیار زشت و كثیفی را از زبان یكی از آقایان شنیدم كه می گفت: حضرت علی نام سه فرزندش را عمر و ابوبكر و عثمان گذاشته تا وقتی طلب آمرزش می كند منظورش پسران خودش باشند. من نمی دانم چرا این آقایان این صفات زشت دودوزه بازی و حیله گری كه در خودشان است را به ساحت مقدس آن حضرت نسبت داده و كسی هم به آنها هیچ اعتراضی نمی كند . ( گرچه این جفنگیات را از كتاب سلیم ابن قیس یاد گرفته اند ) 
4) نهج البلاغه: خطبه 134    
5) جای تعجب است چگونه حضرت علی (ع) دخترش را به قاتل مادر ( حضرت فاطمه )  و برادر ( محسن ) آن دختر می دهد مگر پیامبر نفرموده اند عاقل از یك سوراخ دوبار گزیده نمی شود! 
6) البته به استثنای برخی مذهبیونی كه دینشان را از دهان دیگران می فهمند . 
7) علی کیست .ص 73 فضل الله کمپانی 1380دارالکتب الاسلامیه ـ تهران
8) نهج البلاغه . الخطب 3
9) تشیع در مسر تاریخ ، دكتر سیدحسین محمد جعفری ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، ص 85
10) البته آقایان ، حرف بسیار کثیفی می زنند و از آنجا که دیگر نمی توانند بگویند حضرت علی تقیه و توریه  کردند یا مصلحت و . . . می گویند: علی نام سه فرزندش را عمر و عثمان و ابوبکر گذاشت که هر و قت خواست خلفاء را لعنت کند کسی نفهمد . ولی سئوال من اینجاست: آیا سایر ائمه نیز به همین دلیل نامهای خلفاء را بر فرزندانشان می گذاشتند ؟ یا اینکه می خواستند به کسانی که فریب شیعیان غالی را می خورند درسی و تذکری داده باشند ؟ 
11) به خصوص اگر نظر شیعه مبنی بر انحراف اسلام و بدبختی مسلمین در قرون بعدی را خلافت حضرت عمر و ابوبكر بدانیم این موضوع حتمی تر می شود .
12) موضع انسان در رابطه با دیگران از این 6 حالت خارج نیست: دوست ، منتقد ، مخالف ، بی تفاوت ، رقیب ،‌دشمن 
13) غررالحكم 1: 407 فصل 32 ح 37
14) مسند ابویعلی موصلی 2/404 شماره 1187 و ص 465 شماره 1286 -  مسند احمد حنبل 3/24 و 92 از دو طریق – مجمع الزوائد هیثمی 5/ 246
15) مسند ابویعلی 7/ 293 شماره 4323 – معجم كبیر طبرانی 2/ شماره 1633 و به سند دیگر 9/9495 – تاریخ بخاری 3/235 و 6 / 153 – مجمع الزوائد هیثمی 1/345 به نقل از طبرانی و ابویعلی 
16) مسند ابویعلی 13/436 شماره 7440 – مجمع الزوائد 5/238 – كنزالعمال متقی هندی 11/118 شماره 30849 به نقل از طبرانی 
17) مسند احمد 1/456
18) مسند احمد 4/268- معجم كبیر طبرانی 3/168 شماره 3020 – تاریخ بغداد خطیب 5/362 – مجمع الزوائد 5/248 از احمد
19) تاریخ بغداد خطیب 2/107 – معجم كبیر طبرانی 19/345
20) تمهید باقلانی ص 190
21) مستدرك حاكم 4/422 – معجم كبیر طبرانی 19 / شماره 358 
22) 7 نفر از صحابه این حدیث را نقل كرده اند از هفتاد و سه مصدر حدیثی ،‌ تاریخی و كلامی نقل شده 
23) به نقل از اسدالغابه ابن اثیر 3/274 – اصابه ابن حجر 2/382 – طرائف ابن طاووس ص 140 
24) به نقل از مناقب سروی 3/25 و بحارالنوار مجلسی 37/157 
25) مناقب ص 27
26) فتح المبین فی فضایل الخلفاء الراشدین چاض حاشیه سیره النبویه ج 2 ص 161 و 162 
27) مناقب خوارزمی اواخر فصل 19 ص 236 
28) لسان المیزان 6/91 – مناقب سیدنا علی ، عینی ص 15
29) تاریخ دمشق بخش امام علی 104
30) المسترشد ص 137 
31) ریاض النظره 2/489 چ خانجی مصر و ص 136 چ بیروت – مناقب خطیب خوارزمی ص 211 اواسط فصل 19 – الامام علی توفیق ابوعلم مصری ص 66 – ارجح المطالب شیخ عبیداله آمرتسری حنفی ص 309
32) تذكره الخواص ص 62 چ نجف
33) شرح نهج البلاغه 6/42 به نقل از كتاب سقیفه احمد ابن عبدالعزیز جوهری – ریاض النضره 1/139 چ مصر – صواعق المحرقه ابن حجر ص 105 – تاریخ الخلفاء سیوطی ص54- كنزالعمال ج 5 ص 616 شماره 14085 به نقل از ابونعیم و جابری – ینابیع الموده ص 367 باب 59 – الاتحاف بحب الاشراف شبراوی شافعی ص 7 – لسان المیزان ابن حجر 6/375چ حیدرآباد – مناقب علی ، عینی حیدرآبادی ص 37
34) ریاض النضره 2/107 چ بیروت – مناقب خوارزمی پایان فصل 14 ص 98 – نظم دررالمسطین زرندی ص 129
35) الغدیر 1/297
36) طبقات المالكیه ج2 ص 41 چ مصر 
37) مسند علی ابن ابی طالب ص256 شماره 779 – درالمنثور 3/346- كنز العمال متقی هندی 5/469- اعلام الموقعین ابن قیم جوزیه 4/378 – سنن الكبری بیهقی 8/232
38) تاریخ دمشق چ لندن ص 444 – ملحقات احقاق الحق 8/237
39) مناقب ص 214 فصل 19 – تاریخ دمشق ابن عساكر بخش امام حسن ص122
40) كنزالعمال 13/117 شماره36378- نقض العثماینه حاجظ ص21چ مصرو ص 292- تاریخ دمشق بخش 