انی اصحاب نبود آیا آن یهودی از مدینه به مکه می آمد و فدک را به پیامبر می بخشید ؟ !!!!! <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:125.xml">شعر</a><a class="folder" href="w:html:149.xml">زنگ تفریح</a><a class="folder" href="w:html:157.xml">آیاتی از قرآن و احادیثی از کتب شیعه</a><a class="text" href="w:text:160.txt">شيعه سؤال مي پرسد</a><a class="text" href="w:text:161.txt">و اينك، نوبت شيعه است تا پاسخ دهد</a><a class="text" href="w:text:162.txt">کارمندان مذهب و روشنفکران احمق</a><a class="text" href="w:text:163.txt">نتیجه گیری</a><a class="text" href="w:text:164.txt">سخني با برادران اهل سنت</a><a class="text" href="w:text:165.txt">سخني با هموطنان شيعه</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:126.txt">	آمدند و به ما ز دين گفتند</a><a class="text" href="w:text:127.txt">حب بدون عمل</a><a class="text" href="w:text:128.txt">حب بدون معرفت</a><a class="text" href="w:text:129.txt">زبان حال مداحان و وعاظ نادان</a><a class="text" href="w:text:130.txt">	از توهم تا حقيقت</a><a class="text" href="w:text:131.txt">مذهب ما</a><a class="text" href="w:text:132.txt">گفتگوي واعظ و عارف</a><a class="text" href="w:text:133.txt">محبان عمر و علي</a><a class="text" href="w:text:134.txt">شك كن</a><a class="text" href="w:text:135.txt">روحاني شهر</a><a class="text" href="w:text:136.txt">واعظ و مداح نادان</a><a class="text" href="w:text:137.txt">اگر...</a><a class="text" href="w:text:138.txt">بترس</a><a class="text" href="w:text:139.txt">دين الله</a><a class="text" href="w:text:140.txt">دارم درون سينه ز اندوه آهها</a><a class="text" href="w:text:141.txt">اي كه با ياران پيغمبر بدي</a><a class="text" href="w:text:142.txt">كار جاهل</a><a class="text" href="w:text:143.txt">با جهالت برو تا جهنم</a><a class="text" href="w:text:144.txt">علي يا شيعه؟</a><a class="text" href="w:text:145.txt">منش متعصبين</a><a class="text" href="w:text:146.txt">شرك و جهل</a><a class="text" href="w:text:147.txt">جهالت</a><a class="text" href="w:text:148.txt">در مدح حضرت علي (ع)</a></body></html>بسم الله الرحمن الرحيم
•	آمـدنـد و بـه مـا ز ديـن گفـتـنـد
آمـدنـد و بـه مـا ز ديـن گفـتـنـد             صبح تا شب، از آن و اين گفتند
جـاي تبليـغ عشـق يــا ايثــــار            قصه هايي ز خشم و کيـن گفتند
دشمـن زنـده را رهــا کـردنــد              لعن و نفـرين بـه مومنيـن گفتند
جـاي فکـري بــراي آينـــــده                از گذشتــه بـه سوز ديـن گفتند
جـاي فکـري بــراي ايـن دنيــا               از جهـان هـاي واپسـيـن گفتنـد
دشمـن زنــده را رهــا کــردند                   لعـن و نفـريـن بـه مومنين گفتند
صبح تا شب ز مرگ دين خواندند                 خودشان،ترک علم و ديـن گفتند
خـودشـان، رهـزنان ديـن بـودند                     غـرب را دزد در کميـن گفـتنـد
چـارده قـرن، صـد فـرقه شدند!                  ديگران را چــرا لعيــن گفتنــد؟
خنـده دار اسـت دشمنـان ديــن                  سخنـانـي چــه آتشيــن گـفتنـد
ايـن خـوارج، بـه اسـم حـزب الله                نــام خـود بـا خـدا قرين گفتند
فکـر اينهـا شبيــه شيطـان اسـت               چهـره هـا نيـز اينچنيـن گفتنــد
گـوش خــرهــا به پاي منبرهــا                  مفـت ديـدنـد و يــاسيـن گفتند
نــام علامــه را عَلَـم کــردنـــد                 پـوشـش جهـل را چنيــن گفتند
جــاي پــرداختـن به اصل دين                   چـارده قـرن، فـرع ديـن گفتند
مغـز اسـلام را تهــي کـردنــد                آن فقيهـان کــه اينچنين  گفتنـد
بـــر شمـا در ستيـــز بـا اسلام                کـافران نيــز آفــريــن گفتنــد
ره بـه بيراهه مي برند ايـن قـوم                   گـرچـه از رب العـالميـن گفتنـد
وه چه شيطاني است اين افکــار                 گـرچـه بـا نـالـه اي حزين گفتند
فکـرشان، تيـره بـود و بيهـوده                  ذکـرشان را بـه قصد کيـن گفتند
جاهلنـد و بــه نـام اهـل البيت                سخنـانـي بـه کفـر، عجين گفتند
سخـن عقـل را کفـن کـردنـد                          حرف احســاس را يقيــن گفتنـد
دوست چيـن و شوروي گشتند                        تـَـرک اسـلام و مسلميـن گفتنـد
هر چه دولت که کافر و گبر است                         بـا شمـا يــار و همنشيــن گفتنـد
پشـت پـرده چـه کارها کردند                         آمـدنـد و بــه مـا ز ديــن گفتند•	حب بدون عمل

حب بدون عمل 			شاكـي بـي مدعاست
حب بدون عمل			طبـل بـدون صـداست
حب بدون عمل			جمله خطا در خطاسـت
حب بدون عمل			آدم پــا در هــواسـت
حب بدون عمل			مثـل نفــاق و ريـاست
حب بدون عمل			خواب و خيال و خطاست
حب بدون عمل			مـايــه شـر و بـلاسـت
حب بدون عمل			راحـتــي و ادعـاســت
حب بدون عمل	 		فكـر سـراسـر خطاستحب بــدون عمـل، نيست بــرادر امـان	 نيسـت تــو را يـاوري، غيـر عمــل در جهـان
حب بـدون شناخت، راه بـه جايي نبرد	 كشتي بـي لنگر است، قـايـق بــي بـادبـان
حب بدون عمل، پوچي و درمـانـدگيست   مـايـة گنـديـدن است، پيـكر بـــياستخوان
حب بـدون عمل، خـوب ولـي آرزوسـت	خواب و خيالي خوش است، سود ندارد بدان
حب بــدون عمـل،  شـاه بـدون سپـاه 	كاتـب بـي كـاغـذ اسـت،قـاضي بـي پاسبان
حب بدون شناخت، شاكي بي مدعـاست  طبل بدون صـداست‌، جسـم بــــدونروان
حيف كـه بسيار داشت، ملت من انحراف /مـن چـه بـگويـم از ايـن، درد بـدون بيـــانمــا بــراي اختلاف آمـاده ايـم	            نـــي بـــراي اتحاد آمــاده ايــــم
مـا بـراي فصل كـردن آمـديـم	            نــي بـــراي وصـل كــردن آمـديم
مـا درون را ننگريـم و حــال را                   مــا بــــرون را بنگــــريم و قال را
هر كه هر چيزي كه در تاريخ گفت             مـــورد تــاييد مـا شـد حـرف مفت
چون خوارج، ديد ما گنجشكي است                فكرهـاي مـا سيـاه و زشـت و پـست
مـا ابـوجهليم در باطن چه سود؟	              نـام عـــلامـه نقـاب جهـــل بــود
شد ابوجهل از شماها رو سفيــد            	در جهالت بي گمان: هل مـن مـزيـد؟
زشتي خود را فرامش كرده ايـم	   	سـر بـه تـاريـخ عـربهـا بـرده ايـم
جاهليت بـا تعصـب در عجـم!		شـــرم دارم از كتــــاب و از قلــم
شد عرب از جاهليت چون رهـا		فـارس آمـــد انــدريـن وادي چـرا
دشمـن زنـده رهـا كرديم مـا            	سر بــه امـوات کسـان بـرديـم مـا
ظلم اکنون را فرامش کرده ايم           	سـر بـه تـاريـخ عـربها بـرده ايـم
روي مشتي قصـه و افسانه مـا           خلق را كـــرديــم هـي ديـوانه ما26.	محال است اصلاح و جراحی غدد سرطانی یك فرهنگ، بدون درد همراه باشد. غددی كه در طول قرنها در اعماق جان افراد ریشه دوانید ه اند. بی‌شك، سیل تهمتها و افتراهاست كه سرازیر می‌شود. تو سعی كن فقط سخن كسی را قبول كنی كه با دلیل و منطق، صحبت می‌كند نه آنكه كارش، توهین  هوچی گری، جو‌سازی، مغلطه و بازی با كلمات است. و در نهایت وقتی كم می‌آورد چماق مصلحت را بالا می برد.
27.	محال است موقع اصلاح و یا تغییر، همه خشنود و راضی باشند به هر حال، جراحی غدد سرطانی، با چاقو و درد و ناراحتی همراه است.
28.	پذیرش نقاط ضعف، نهایت مردی و قدرت انسان را می رساند، و توبه از انسانهای قدرتمندی چون حر بر می آید نه از انسانهای ضعیف النفس و ترسو. 
29.	كسی كه خود را در راه می داند هیچگاه راه را پیدا نمی‌كند و شاید برای  همین در نماز مرتب می‌گوییم: [اهْدِنَا الصِّرَاطَ المُسْتَقِيم