] {الفاتحة:6}  این را برای كسانی می گویم كه تمام كارها و عقاید خود را صددرصد درست می دانند. و نادانسته خود را معصوم می‌دانند.
30.	میوة یقین ریشه در شك دارد و میوه قاطعیت ریشه در نرمش. اگر بدون شك به یقینی رسیدی بدان كه آن یا تقلید است یا از روی ترس یا تعصبی كور و هر چه هست یقین نیست  اگر بدون نرمش قاطع شدی، بدان كه دیكتاتوری. اگر چهره‌ات عبوس و گرفته است بدان كه نادانی. (چون پیامبر اكرم و حضرت علی و همه امامان همیشه خوشرو بوده اند) هنر، آن است كه با چهره‌ای بشاش، صلابت داشته باشی. و با طی شك به یقین برسی. 
31.	(تحت تاثیر مطالعه یا رفیق یا شنیدن سخنان این و آن...) هر چیز كه به ذهنت می‌رسد را حق مپندار و آنرا با تكرار و تلقین به صورت تعصب خشك در نیاور.  
32.	همیشه در گوشه و زوایای ذهنت این احتمال را داشته باش كه ممكن است فلان عقیده من در باره فلان مطلب، اشتباه باشد، ممكن است نسبت به فلان شخص، اشتباه فكر كنم،‌ممكن است فلان كار من اشتباه باشد، مرز ظریفی است میان اعتقاد به اصول با روشن‌بینی و تغییر، در اصول با اعتقاد محكم پیش برو ولی در مصادیق، جایی برای تامل و شك باقی بگذار. چه بسا در مورد افراد، موقعیتها، سخنان و... اشتباه كنی. هیچگاه اصول را با فروع مخلوط نكن. 
33.	مرز ظریفی است میان سنت و مدرنیته، میان معیارهای صحیح عرفی و چارچوب‌مندی های غلط و پوچ، میان اصول و اعتقادات مثبت و باورهای غلط، و وظیفه مصلح تشخیص این مرز و ارائه تصویری از آن به دیگران است و به خاطر همین ظرافت است كه اكثر مدعیان اصلاحات دچار اشتباه و انحراف می شوند. اینك از خداوند می خواهم در این راه مرا یاری كند و به این یاری مطمئنم. زیرا نه به خاطر پول می نویسم و نه مقام و یا شهرت. فقط درد است كه مرا به نوشتن واداشته و امید آینده ای بهتر برای فرزندان كشورم: ایران.
34.	حضرت علی (ع) می فرمایند بالاترین گناه ترس است. شاید علتش این است كه انسان، گاه به خاطر تعصبات و یا اعتقادات غلطی كه دارد می ترسد حتی به سخن حق گوش دهد (‌چه برسد به اینكه بخواهد قبول كند) و این باعث  سقوط انسان در چاه جهالت و خودبینی می‌شود. شاید بسیاری از كفار نیز از روی ترس، حاضر به پذیرفتن اسلام نمی شده اند.(متاسفانه بیشتر مذهبیون از ترس آتش دوزخ حتی حاضر به شنیدن این مباحث هم نمی شوند و متاسفانه همین موضوع آنها را به دوزخ می كشاند!)
35.	انسان آنچه را كه دوست دارد می شنود و حتی می بیند نه آنچه كه در واقعیت خارج وجود دارد. در سال 1357 (ابتدای انقلاب) همة مردم چون عاشق آیت الله خمینی بودند همگی عكس او را در ماه دیدند و در این زمینه یك تواتر 20 میلیون نفری حاصل شد! پس شاید حتی بعضاً تواتر نیز نمی‌تواند مبنای حقیقت قرار گیرد.
36.	آیا تا كنون از خودت پرسیده ای اگر والدین من، كافر یا مسیحی یا... بودند من هم مثل آنها می‌شدم پس می فهمی اسلام تو نیز تقلیدی است و من فكر نمی‌كنم در پیشگاه خداوندی كه در سرتاسر قرآن، انسانها را دعوت به تعقل و اندیشه كرده است، تقلید، جایگاهی داشته باشد.
37.	خاطره با رویا شروع می‌شود و در گذر زمان به حقیقت می‌پیوندد. اكثر افسانه های شیعه دارای چنین ماهیتی است. 
38.	مهمترین شرط قبل از شروع هر تحقیقی، شك است. ابوذر و سلمان فارسی و سایر اصحاب پیامبر اكرم و یاران سایر پیامبران اگر در عقاید قبلی خود و عقاید آباء و اجداد و فرهنگ جاهلی  زمانة خود، شك نمی كردند به همان سرنوشت ابوجهل و ابولهب دچار می شدند. در اینجا لازم است متذكر شوم هیچیك از شیعیان (و حتی اهل تسنن) هیچگاه ادعا نكرده اند كه علماء و نویسندگان آنها معصوم و به دور از هر گونه خطا و اشتباهی هستند برای همین می توان احتمال داد (حتی اگر این احتمال یك درصد باشد) كه مثلاً علامه حلی، شیخ كلینی، علامه مجلسی، شیخ صدوق، شیخ مفید(12)  و سایر روحانیون گذشته و فعلی ممكن است در برخی زمینه ها اشتباه كرده باشند.  
39.	مقدسات (چه از نوع خوب و چه از نوع انحرافی و غلطش) در قسمتی از روح و ذهن انسان جای دارند که انسان به هیچ وجه حاضر نیست وارد این منطقه شود و یا حتی به کسی اجازه ورود بدهد! به مطلب زیر که نوشته کارل گوستاو یونگ روانشناس و پدر علم روانکاوی و از مخالفان فروید است دقت کنید:
واقعاً تعجب آور است که انسان چقدر درباره چیزهایی که جنبة نورانی و قدسی دارند کم فکر می کند و کم در صدد مواجهه با آنها بر می آید و این مواجهه چقدر برای کسی که در صدد آن برآید دشوار است. صرف نورانیت یک چیز، تفکر و رجوع به عقل را درباره آن مشکل می کند زیرا حالات عاطفی انسان، همیشه در این موارد، دخیل می‌شوند و نفوذ می کنند. انسان همیشه در این موارد یا احساس موافق دارد یا مخالف و (بی نظری مطلق) اینجا کمیابتر از هر جای دیگر است.
مثلاً اگر انسان، عقیده مذهبی مثبتی داشته باشد یعنی اگر مومن باشد شک و تردید را بسیار ناپسند می‌داند و از آن می ترسد و به این جهت ترجیه می دهد که موضوع ایمان خود را تجزیه و تحلیل نکند! و از طرفی اگر عقیده مذهبی نداشته باشد اکراه خواهد داشت از اینکه وجود یک احساس کمبود را در خود تصدیق کند. بلکه ترجیه می دهد خود را روشنفکر معرفی کند یا لااقل در توجیه عدم اعتقاد خود به خدا اشاره به مزیت و شرافت آزادی فکر نماید. در این مورد اخیر، تصدیق نورانیت یک امر مذهبی دشوار است ولی در عین حال همین نورانیت، فکر انتقادی را نیز دچار زحمت می کند زیرا این امکان ناخوش آیند وجود دارد که نورانیت مزبور توسل به آزادی فکر یا عدم اعتقاد به خدا را متزلزل کند. هر دو دسته چه مومن و چه غیر مومن بی آنکه این را بدانند ضعف استدلال خود را احساس می‌کنند... 
مکتب عدم اعتقاد به خدا به این نکته تکیه می کند که انسان هیچ معرفتی را درباره خدا یا هر چیز فوق طبیعی (متصرف) نمی‌تواند شد غافل از اینکه انسان هیچگاه یک ایمان فوق طبیعی را (تصرف) نمی‌تواند کرد بلکه آن ایمان است که وی را متصرف می‌شود. صاحبان این دو نقطه نظر مخالف یعنی آنانکه ایمان مذهبی دارند و آنان که ندارند هر دو در تصرف عقل هستند. و آنرا برترین داور می دانند. که با آن نمی توان چون و چرا کرد. اما این عقل چیست؟ و چرا باید آنرا برترین داور دانست؟ آیا نه این است که چیزی که هست و برای ما وجود حقیقی دارد حکمش بالاتر از هر قضاوت استدلالی است؟ در تاریخ فکر بشر این حقیقت در موارد متعدد به ثبوت رسیده است. 
متاسفانه مدافعین (ایمان)هم نظیر استدلالت بیهوده مخالفین خود را بکار می‌زنند منتهی در جهت عکس. تنها چیزی که نمی توان درباره آن شک داشت این است که گفته ها و اقوالی از نوع فوق طبیعی وجود دارند که درست موضوع نورانیت آنها با حرارت و شوقی هر چه تمامتر مورد تصدیق و یا انکار قرار می گیرد.(13)  این نکته یک اساس و پایه حسی برای ما فراهم می کند که می توانیم آنرا مبدا تحقیق خود قرار دهیم به این معنی که این امر، وجود خارجی حقیقتی دارد و یک پدیده روانی است. البته این را درباره همه اقوال حتی متضادترین آنها که ح