حكومت خود بدهند . 
2) نهج البلاغه : خطبه 127
3) نهج البلاغه : حكمت 469
4) پروفسور ژاك برك ( به نقل از كتاب اسلام شناسي دكتر شريعتي  ص 456)
5) اوژن يونسكو ـ بديهه گويي
6) عقل محض يعني عقل منهاي هر گونه پيش داوري ، تعصب ، سليقه ، تقليد ، پس زمينه فرهنگي و مذهبي و حتي اعتقادي ، ارثي و . . . 
7) علت اينكه قبل از نام علي و عمر و ابوبكر حضرت و پس از نام آنها (ع) يا (رض) نوشته ام نيز به خاطر رعايت همين اصل بي طرفي كامل بوده است .
8) واقعا جاي تاسف است که چه چيزهايي را بايد براي هموطنانم ثابت کنم .
9) اسلام شناسي ، دكتر شريعتي ص512
10) مذهب عليه مذهب ،‌دكتر شريعتي ، پاورقي ص 72
11) مذهب عليه مذهب . دكتر شريعتي . ص 316
12) البته در طول اين تحقيق در برخي موارد به شما نشان خواهم داد كه بسياري از اين افراد برخي از عقايد يكديگر را قبول نداشته و بعضا دچار اشتباهاتي بسيار بچه گانه نيز مي شده اند .
13) در تحقيق حاضر نمونه هاي فراوان آنرا که موجب درگيري هاي بيهوده ميان شيعه و سني شده را خواهيد ديد .
14) پاسخ به ايوب – يونگ –فصل  16 ص 192  
15) پازل : قطعات مقوايي يا پلاستيکي از يک نقاشي يا تصوير که کودکان با سر هم کردن و چيدن درست هر قطعه به تصوير نهايي دست پيدا مي‌کنند.
16) گرچه پذيرش همين نکته نيز او را دچار تناقض مي کند زيرا وقتي سئوال مي کني چرا آيات اکمال و ابلاغ  که شما عقيده داريد در مورد جانشيني حضرت علي است با  سياق آيات قبل و بعد از خودش هماهنگي و تناسب ندارد مي گويد اين دستکاري ، کار خلفا بوده !!! گر چه من در اين کتاب تناقضات فراواني مانند اين مورد را به شما نشان خواهيم داد .  
17) براي مثال : خواننده عزيز دقت کند که من در تمام اين کتاب چند صد صفحه اي فقط به تجزيه و تحليل اين نکته پرداخته ام که غصب خلافتي در کار نبوده است ولي روحاني صفوي در تاييد وجود نص بر انتخاب حضرت علي فقط يک جمله را ياد گرفته است : چرا پيامبر در گرماي شديد غدير خم مردم را  نگه داشت !!! 
18) البته امامت و عدل جزو اصول مذهب شيعه است و به زودي درباره آن مطالب فراوان تازه اي را خواهيد دانست . 
19) مذهب عليه مذهب . دكتر شريعتي . ص‌108 ((جالب است كه اين سئوال به ذهن دشمنان هم مي رسد . كتاب مستر همفر جاسوس انگليس را بخوانيد كه از دشمني شيعه و سني به خاطر مسائل 14 قرن قبل اظهار تعجب كرده است ))  
20) ( مذهب عليه مذهب . دكتر شريعتي  ص 138 )
21) مذهب عليه مذهب . دكتر علي شريعتي . پاورقي ص 155 تا 158  
22) ( مذهب عليه مذهب . دكتر شريعتي . ص 62 )
23) جرج برنارد شاو . كاهش هزينه ها . سازمان بهره وري هند . ص 29 
24) نهج البلاغه . الكلمات : 98گفت شخصي: عمر بـود کـافـر 		          هـم حسـود و خشـن هـم مـزور
غــاصـب بـــارگـاه خـلافــت		  دشـمـن اهــل و بـيــت نبـوت
قـاتــل فـاطمـه از سـر کيــن			            عـاشق تفــرقـه دشمـن ديــن
گفتم اي دوست يک لحظه خاموش 	           در تعصب چـرا مـي زنـي جوش 
زيـــر تبليـغ مــداح، مـــُردي 	 	        زيـر تقليـد، چـون ره سپُــردي
بـارگـاه خـلافـت، خيـال است 	          قصر و تخت و محافظ، محال است
حرف تـو کفر و وزر و وبال است		        چونکه مبناش، وهم و خيال است
مست مشتــي خيـالات خامي 			        اطلاعـــات تـــو چنـــد نــامي 
گـر عمـر يـا ابـوبکر، بـد بود		                 نـزد احمد کـه پــاک است رد بود
همنشيـن علـي و مـحمـــد		          قاتـل و ظالـم و غــاصب و بــد؟
آفـريـن بـر محمـد از اينکار			       همـنشينـان او زشـت و غــدار!
حـاصـل دستـرنـج محمــد			        عــده اي آدم ظـالـم و بــــد!
بـَه بَـه از دست پرورده هايت 		جملـه شيطان صفت در نهـايت!
حـاصـل سالهـا رنج احمــد 			       عـــده اي آدم ظـالــم و بـد!
گـر عمـر، قـاتـل فاطمه بُد 			ام کلثوم کـي همسـرش شـد؟
كـه شود همسر قاتـل مـام؟			غـافـلي غـافـل از لام تـا كـام
کـه دهد دخترش را به قاتل؟   		عقـل شيعـه چـرا گشتـه زائل؟
عقـل تو دست مداح احمق 	          	حرف حق، تلخ شد تلخ شد حق
گـر علـي بـود اول خليفـه		         	کس نمـي رفـت انـدر سقيفــه
در سقيفه که بودند؟ انصار  	                        در تخلف ز قـرآن، علمــــدار؟
مـدح آنهـا به قرآن نمودار		     	  ناگهان يك شبه مثل كفـــار؟
در سقيفه كه بودند؟ انصار                جمله بيمار دل جمله مکــــار؟
يكصد آيه به تمجيد اصحاب	               	 آمده، شيعه خود را زده خـواب
مدح آنها بـه قـرآن، نمودار		 جمله بيعت شكن، جمله غـدار 
جملگي كوردل، جمله بيمـار		  جمله شيطان صفت جمله مكار!
يك شبه ناگهان ضد قرآن؟		  ناگهان يك شبه اوج عصيان؟
نيست اندر سقيفه روايــت 		   نــه اشــاره به يك نيمه آيت 	
نيسـت آنجا سخن از وراثت    	 	   از احــاديث پـوچ از حماقت 
نه سخن از غدير است و بيعت  	 	    نـه ز آيـات قـرآن رحمــت
نـه سخن از روايـات جعـلي   	 	    نـه خبـر از احـاديـث فعلي
بود علي مشورت ده به ظالم؟ 	 	       ايکـه هستـي ابوجهل عالم
نيست علامه جهاله است اين    	        سينه اش غرق بيماري کين
مستمعهـاي تـو پـر جهـالت 		  خالي از دانش و در ضلالت
عقـل تـو بنـد  قـلاده ها شد 		       بعد از آن مثل گرگي رها شد
دور از واژه هــاي خــدا شد	  	  تـا دهـانـت به تکفير وا شد
منطق و مدرکت، فحش و نفرين 	 خشـم و اندوه بيهوده و کين
نــام خـود در تبـاهي نوشتـي		  فکـر کردي که ناف بهشتي
حيف، چون راه تو راه شرک است 	  واي بر آنکه با شرک پيوست
در تعصب، نفهمـي حقيقــت 		  کي رها مي شوي از ضلالـت
جمله اصحاب جاهل، تو عالم		  عـادلي تو، همـه خلق، ظالم
مولوي جاهل است يا که سعدي  	  يا که عطار شد شخص بعدي 
يـا کـه خيـام يـا ابـن سينـا 		  يـا کـه زيـد آن شهيـد مصفا
يا سنايي كه عارف ترين است	 	  يا غزالي كه او بهترين است 
يـا شهاب الـديـن سهروردي		  يك نفر را بگو گر تو مردي!
افتخـــار همـــه فخـر رازي		  پس بفهمي اگـر اهـل رازي
شيعة شـاه عبــاس هستـي   	   	  از اباطيـل علامـه مـستــي
مي روي قعر دوزخ، عزيـزم    		  مـن ز افکـار تـو مي گريزم
دشمن روضه ام دشمن جهل  		  دشمن مفت خورهاي نا اهل
دشمـن منبـر و خود زني ها 		  قصـة قهـر خـالـه زنـي ها
دشمن فـرقه بـازي، تعصب   		  دشمن جهـل، کينه، تقلب 
دوست عقل و تحقيق و فكرم		  مثل يك روح بي كينه بكرم
دشمن جهل و خشم و دروغـم		  آيـه هــاي خـدا در فروغم
دشمن اشـك و رنـگ سيـاهم		عـاشق خنــده و نـور ماهم
پيــرو  راه پــاك نبـــــي ام		عــاشـق حـرفهاي علي ام
چون عمر، ساده و رك و عاشق		چون ابوبكر، صديق و صادق
چـون علـي عـاشق اتحــادم		دشمـن آدم بيـســـــوادم
چــون علي بـا خوارج بدم من 		دشمـن آدم احمـقـم مـــن
خارجي كيست؟ ديد تك بعدي 		متعصب، هميشه سگ بعدي 
خـــارجي كيست؟ آدم احمق 		دشمـن انتقــاد و راه حـــق
خارجي كيست؟ ديد گنجشكي	عـاشـق رنـگ مكروه مشكي
دشمن شبهه مـردان احمـــق		جاهلان سبك عقل نـــاحق
گـوش اينها به قرآن شده كـر 		من چه گـويم ز دادار بهتـر؟
پس رها كن كه اينها اسيرند		عاقبـت در جهـالت بميـرنـد 
چـون بميرنـد بيـدار گـردند		مات و مبهوت زين كار گردند
چون قيامت شود شرمسارند		سوي دوزخ، هم