یر چیزهایی که درباره ی لغزش وانحراف عالم آمده،  همگی  نشان می دهند که اشخاص تنها از جهت حق معتبرند نه از آن جهت که اشخاص هستند. از ابن مسعود (رض) نقل است که می گفت: «عالم یا متعلم باش و سست رأی و فرمانبردار هر کس مباش». ابن وهب می گوید: راجع به «إمّعة» از سفیان پرسیدم، او از ابوزعراء از ابوالأحوص از ابن مسعود روایتی برایم نقل کرد که او گفت: ما، در زمان جاهلیت به کسی که به سوی غذایی فراخوانده می شد و همراه دیگران می رفت، «إمعة» می گفتیم و چنین فردی امروز در میان شما کسی است که دین خود را از اشخاص می گیرد .
از کمیل بن زیاد نقل است که علی بن ابی طالب (رض) به او گفت: ای کمیل، این قلبها ظرفهایی هستند پس بهترین قلبها آن است که خیر و نیکی را در خود جا داده است و مردم سه دسته اند: دانشمند ربانی، کسی که بر راه نجات، علم شریعت را یاد می گیرد و توده ی مردم بی سواد که پیرو هر کس و ناکسی هستند و از نور و روشنایی علم نور نگرفته اند و به پایه محکم پناه نگرفته اند. تا آنجا که گوید: ملامت بر حامل حقی که بصیرت و آگاهی ندارند. با نخستین شهبه که به قلبش عارض می شود، دچار شک و تردید می گردد. نمی داند حق کجاست اگر چیزی را بگوید خطا کرده و اگر خطا کند نمی داند. اسیر چیزی است که حقیقت آن را نمی داند. تمام خیر از آن کسی است که خداوند درک دین را به او داده و این جهل برای انسان بس است که نسبت به دینش شناخت و آگاهی نداشته باشد.(5)  
از علی ((رض)) روایت است که می گوید: «زنهار از اینکه از سنت و روش اشخاص پیروی کنید؛ چون انسان گاهی عمل اهل بهشت را انجام می دهد سپس مطابق علم و تقدیر خدا دگرگون می شود و عمل اهل دوزخ را انجام می دهد و در حالی می میرد که اهل جهنم است و کسی دیگر عمل اهل دوزخ را انجام می هد و سپس مطابق علم و تقدیر خدا دگرگون می شود و عمل اهل بهشت را انجام می دهد و در حالی می میرد که اهل بهشت است. اگر شما ناچارید از روش کسانی پیروی کنید، از روش مردگان پیروی کنید نه از روش زندگان ».
منظورش از مردگان رسول خدا((ص)) و یاران گرامی اش است. این حکم در زمانی که مجتهدین وجود نداشته باشد جاری است .
از ابن مسعود (رض) نقل شده که گوید: « هان آگاه باشید هیچ یک از شما در دینش از کسی دیگر تقلید نکند که اگر ایمان آورد او هم ایمان آورد و اگر کفر ورزید او هم کفر ورزد؛ چون در شر و بدی، أسوه و سرمشق نیست».این سخن ابن مسعود (رض) مقصود کلام سلف که قبلاً ذکر شد را روشن می کند. کلام سلف راجع به نهی از پیروی اشخاص بدون توجه به دلیل شرعی ...
در «الصحیح» از ابو وائل روایت است که گوید: در این مسجد کنار شیبه نشستم. گفت: عمر در همین جایی که نشستی نشست. قصد داشتم که هیچ زرد و سفیدی را فرو نگذارم مگر اینکه همه را میان مسلمانان تقسیم کنم. گفتم: تو این کار را نمی کنی؟ گفت: چرا؟ گفتم: دو یار تو این کار را نکردند. گفت: آن دو، دو نفری هستند که به آنها اقتدا می کنم». منظورش پیامبر(ص) و ابوبکر(رض) بود(6). 
 از ابن عباس(رض) در روایت عُیَینه بن حِصن وقتی که به او اجازه داده شد که پیش عمر آید، روایت است که گوید: وقتی داخل شد، گفت: ای ابن خطاب! به خدا قسم تو مال را به ما نمی دهی و عادلانه میان ما داوری نمی کنی. عمر خشمگین شد تا جایی که قصد داشت با او در افتد. حرّ بن قیس گفت: ای امیرمؤمنان! همانا خداوند به پیامبرش گفت: 
(خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ) الأعراف: ١٩٩ 
‏ گذشت داشته باش و آسانگيري كن و به كار نيك دستور بده و از نادانان چشم‌پوشي كن . ‏
به خدا قسم وقتی این آیه بر عمر تلاوت شد، از او گذشت نمود. او کاملاً تسلیم کتاب خدا بود(7). 
-حدیث آزمایش قبرها، آنجا که پیامبر(ص) می‏فرماید: 
« فأما المؤمن – أو المسلم- فیقول: محمد جاءنا بالبینات فأجبناه و آمناه. فیقال: نم صالحاً  قد علمنا أنک موقن و أما المنافق أو المرتاب، فیقول: لا أدری، سمعت الناس یقولون شیئا، فقلته»(8) 
« اما مؤمن -یا مسلمان- می‏گوید: محمد دلایل روشن را برای ما آورد، ما هم دعوت او را اجابت کردیم و به او ایمان آوردیم. پس به او گفته می شود: راحت بخواب، ما می دانستیم که تو اهل یقین هستی. اما منافق یا شک کننده گوید: نمی دانم از مردم شنیدم که چیزهایی را می گفتند، من هم آن را گفتم».
-حدیث اختلاف علی و عباس نزد عمر بر سر میراث رسول خدا(ص)، و گفته‏ی او به حاضرین مکه: آیا می دانید که رسول خدا((ص)) فرمودند: « لا نورث ما ترکنا صدقة ؟ » : « (ما جماعت انبیاء) مالی را به عنوان ارث به جا نمی گذاریم بلکه آنچه را که ترک کرده ایم صدقه است». همگی به آن اعتراف کردند ... تا آنجا که عمر به علی و عباس گفت: آیا قضاوت غیر آن را از من می خواهید ؟ سوگند به کسی که به اجازه‏ی او آسمان و زمین پابرجاست غیر از آن قضاوت نمی کنم تا اینکه قیامت بر پا شود ... تا آخر حدیث. »(9) 
-بخاری در این مطلب بابی را آورده که اقتضا می کند که حکم شارع هرگاه واقع و آشکار شود اشخاص هیچ اختیاری از خود ندارند و به آنان هیچ اعتنایی نمی شود و مشورت و نظرخواهی تنها پیش از روشن شدن حکم شارع است. پس گوید : 
( (باب قول الله تعالی: و أمرهم شوری بینهم ))  (شوری: 38 )، ( (و شاورهم فی الأمر ))  (آل عمران: 159 )، و أن المشاورة قبل العزم و التبین: لقوله: (فإذا عزمت فتوکل علی الله )) (آل عمران : 159)
هرگاه پیامبر((ص)) عزم کرد دیگر هیچ بشری حق ندارد بر خدا و پیامبر(ص) جلو افتد. پیامبر(ص) در روز احد راجع به جایگاه اردو و خروج برای جنگ با یارانش مشورت کرد. آنان معتقد بودند که به جنگ بروند. وقتی آن حضرت عزم کرد، یارانش گفتند: همین جا بمان. اما پیامبر(ص) پس از عزم به آنان اعنتایی نکرد و فرمود: « لا ینبغی لنبی یلبس لأمته فیضعها حتی یحکم الله »(10) 
« برای هیچ پیامبری سزاوار نیست که برای امت اش تصمیمی بگیرد و آنگاه آن را بگذارد تا اینکه خدا حکم کند».
آن حضرت راجع به تهمتی که به عایشه زده بودند با علی و اسامه مشورت کرد. به حرف آن دو گوش داد تا اینکه قرآن برائت عایشه را نازل کرد. پس به تهمت زنندگان حد تهمت اجرا کرد و به اختلاف نظر آنان توجهی نکرد، ولی به آنچه خدا به او امر کرد، حکم نمود . 
خلفای پس از پیامبر(ص) با امنا و افراد معتمد از اهل علوم راجع به امور مباح مشورت و نظرخواهی می کردند تا اینکه آسان ترین راه را انتخاب کنند. هر گاه قرآن یا سنت در این زمینه روشن می شد، به غیر آن اهمیتی نمی دادند. این کار از روی اقتدا به پیامبر(ص) بود.
ابوبکر معتقد بود که باید با مانعان زکات پیکار شود، اما عمر گفت: چگونه با آنان پیکار می کنی حال آنکه رسول خدا(ص) فرموده است : 
« أمرت أن أقاتل الناس حتی یقولوا: لا إله إلا الله  فإذا قالوا: لا إله إلا الله عصموا منی دماءهم و أموالهم إلا بحقها و حسابهم علی الله »11) 
« به من امر شده که با مردم بجنگم تا اینکه لا اله الا الله می گویند . هر گاه لا اله الا الله گفتند، خون و مالشان نزد من محفوظ است مگر به خاطر حق آن و حساب شان با خداست».
ابوبکر گفت: به خدا قسم با کسانی که میان آن