دیگران از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت کرده اند که گوید: رسول خدا((ص)) به من گفت: « هل تدری أی الناس أعلم؟» : « آیا می دانی کدام یک از مردمان، داناتر است؟«. گفتم: خدا و پیامبرش بهتر می دانند. فرمود: « أعلم الناس أبصرهم بالحقّ إذا اختلف الناس و إن کان مُقصَّراً فی العمل، و إن کان یزحف علی استه. و اختلف من کان قبلنا علی ثنتین و سبعین فرقة، نجا منها ثلاث، و هلک سائرها: فرقة أزَّتِ الملوکَ و قاتلتهم علی دین الله و دین عیسی ابن مریم حتی قُتلوا، و فرقة لم تکن لهم طاقة بمؤاذاة الملوک، فأقاموا علی دین الله بین ظهرانی قومهم، فدعوهم إلی دین الله و دین عیسی ابن مریم، فأخذتهم الملوک، فقتلتهم قطعتهم بالمناشیر. و فرقة لم تکن لهم طاقة بمؤاذاة الملوک، و لا بأن یُقیموا بین ظهرانی قومهم فیدعُوهم إلی دین الله و دین عیسی ابن مریم، فساحوا فی الجبال، و ترهَّبوا فیها، هم الّذین قال الله عزوجل فیهم:(وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاء رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَکَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ)الحديد: ٢٧  فالمؤمنون الذین آمنوا بی و صَّدقوا بی و الفاسقون الذین کذّبوا بی و جحدوا بی»(1)  : « داناترین مردمان کسی است که هنگام اختلاف و چنددستگی مردم، نسبت به حق بیناتر و آگاه تر باشد هر چند در عمل کوتاهی کند و هر چند روی سرین اش به پیش رود. مردمان پیش از ما به هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند که تنها سه فرقه از آن نجات یافت و دیگر فرقه ها هلاک و بدبخت شدند.
[این سه فرقه عبارتند از:] 1- فرقه ای که با پادشاهان رو در رو شده و بر سر دین خدا و آیین مسیح ابن مریم با آنان پیکار نمودند تا اینکه کشته شدند.2- فرقه ای که توان رویارویی با پادشاهان نداشتند، پس در میان قوم خود بر دین خدا پایدار ماندند و قوم خود را به دین خدا و آیین عیسی ابن مریم دعوت کردند. پادشاهان آنان را دستگیر کردند و آنان را کشتند و با اره قطعه قطعه شان کردند. 
3- فرقه ای که توانِ رویارویی با پادشاهان را نداشتند و در میان قوم خود نماندند تا آنان را به دین خدا و آیین مسیح ابن مریم دعوت کنند. پس به کوه ها پناه بردند و در آن رهبانیت را اختیار کردند. اینان همان کسانی اند که خداوند عزوجل درباره شان فرموده است:(وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاء رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَکَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ)الحديد: ٢٧ پس مؤمنان کسانی اند که به من ایمان آورده و مرا تصدیق کردند و فاسقان کسانی اند که مرا تکذیب نموده و مرا انکار کردند». این حدیث از احادیث کوفی هاست. رهبانیت به معنای گوشه گیری از مردم و روی آوردن به کوه ها و دور انداختن دنیا و تعلقات و خوشی های دنیا از قبیل زنان و مانند آن می باشد. همچنین چسبیدن به دیرها و صومعه ها- آن گونه که بسیاری از مسیحیان پیش از اسلام این کار را می کردند- همراه پایبند شدن به عبادت از این جمله است. جماعتی از مفسران، رهبانیت را این چنین تفسیر کرده اند.
احتمال دارد که استثناء در عبارت:(إِلَّا ابْتِغَاء رِضْوَانِ اللَّهِ)الحديد: ٢٧ هم استثنای متصل باشد و هم منفصل:
-	اگر آن را استثنای متصل بدانیم، گویی می فرماید: رهبانیت را برایشان مقرر نکردیم مگر به صورتی که به خاطر به دست آوردن رضایت و خوشنودی خدا بدان عمل کنند- پس معنایش این است که رهبانیت از جمله چیزهایی است که برایشان مقرر شده اما به شرط قصد رضوان و خوشنودی خدا.
-	در عبارت:(فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا)الحديد: ٢٧ منظورش این است که آنان رهبانیت را آن چنان که در خور رعایت اش بود، رعایت آن نکردند. آن گاه که به رسول خدا((ص)) ایمان نیاوردند. این رأی گروهی از مفسران است؛ چون قصد رضایت و خوشنودی خدا وقتی در عمل به آنچه که برایشان مقرر شده، شرط است، پس وظیفه شان بود که از این قصد پیروی کنند. این قصد رضوان آنان را به هر کجا بُرد، اینان هم به آنجا بروند. همانا رهبانیت برایشان مشروع شد به شرطی که هرگاه به وسیله‏ی کار دیگری نسخ شد، به آنچه ثابت و محکم شده برگردند و آنچه را که نسخ شده، رها کنند. و این معنای به دست آوردن رضایت و خوشنودی خدا در حقیقت است. پس هر گاه این کار را نکردند و همچنان بر کار اولی پافشاری کردند، این کار پیروی از هوای نفس است نه پیروی از عمل مشروع، چون پیروی از عمل مشروع آن است که رضایت و خوشنودی خدا و قصد رضایت و خوشنودی پروردگار به وسیله‏ی آن حاصل شود. به همین خاطر خداوند متعال می فرماید:(فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَکَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ) پس کسانی که ایمان آوردند، کسانی بودند که به دنبال رهبانیت به قصد به دست آوردن رضایت و خوشنودی خدا بود و فاسقان کسانی اند که شرط عمل به رهبانیت را رها کرده  و از آن خارج شدند، چون به رسول خدا((ص)) ایمان نیاوردند. البته ناگفته نماند این توضیح اقتضا می کند که آنچه برایشان مقرر و مشروع شده، ابتداع نامیده شده، و این خلاف چیزی است که تعریف بدعت بر آن دلالت دارد.
-	در جواب باید گفت: این کار از این جهت بدعت نامیده شده که اینان شرط آن عمل مشروع را به جای نیاوردند، چون بر آنان شرطی گذاشته شد که اینان بر آن شرط عمل نکردند و هر گاه یک عبادت براساس شرطی مشروع باشد و به این عبادت بدون به جا آوردن شرطش عمل شود، عبادت به صورت حقیقی خودش نیست و به بدعت تبدیل می شود. مانند کسی که به عمد یکی از شروط نماز همچون رو به قبله کردن یا پاکی یا مانند آن را به جای نیاورد. چون این فرد، شروط نماز را دانسته ولی بدان پایبند نبوده است و نماز را بدون شروطش انجام می دهد. این کار، بدعت محسوب می شود. رهبانیت مسیحیان قبل از بعثت محمد((ص)) نیز صحیح بود. اما وقتی آن حضرت به پیامبری مبعوث شد، دیگر منصرف شدن از تمامی اعمال رهبانیت و روی آوردن به آیین و رسالت محمد((ص)) واجب بود. بنابراین، ماندن بر این رهبانیت با وجود نسخ آن، ماندن بر چیزی است که در شریعت اسلام، باطل است و این عین بدعت می باشد.
-	و اگر این استثناء را استثنای منقطع بدانیم که این رأی عده ای از مفسران است، آن وقت معنایش چنین است: اصلاً رهبانیت را بر آنان فرض نکردیم و برایشان مقرر ننمودیم ولی اینان به خاطر طلب رضای خدا آن را ابداع کردند و به شرط آن که همان ایمان به رسول خدا((ص)) هنگام مبعوث شدن به سوی همه‏ی مردمان می باشد، عمل نکردند.
رهبانیت براساس این تفسیر به خاطر دو چیز بدعت نامیده شده است:
اوّل- این کار به بدعت حقیقی بر می گردد،چون زیر تعریف بدعت داخل می شود.
دوّم- این کار به بدعت اضافی بر می گردد،  چون ظاهر قرآن نشان می دهد که رهبانیت به نسبت آنان به طور مطلق ناپسند و نکوهیده نیست بلکه چون اینان شرط رهبانیت را 