ي در خانه ي آن يكي جمع مي شوند و در روز نوروز و مهرگان جمع مي شوند و آن را روزه مي گيرند. طلحه گفت: بدعت بزرگي است. به خدا قسم اينان براي نوروز و مهرگان بيشتر از عيدشان تعظيم و بزرگداشت قائل مي شوند. سپس انس بن مالك(رض) بيدار شد. پيش وي رفتم و همان سؤالي را كه از طلحه پرسيدم، از وي نيز پرسيدم. او همانند گفته ي طلحه، جواب مرا داد. گويي هر دو قرار گذاشتند كه اين پاسخ را بدهند.
روايت فوق، روزه ي آن روزها را تعظيم و بزرگداشتي دانسته كه مسيحيان آن را بزرگ داشته اند. آن قصد اگر عبادت را فاسد كند، مثل آن قصد نيز چنين است.
از يونس بن عبيد(13) روايت است كه مردي به حسن گفت: اي ابوسعيد! نظرت درباره ي اين مجلس ما چيست؟ چند نفر از اهل سنت و جماعت كه كسي را بدگويي نمي كنند. روزي در خانه ي اين يكي و روزي ديگر در خانه ي آن يكي گرد مي آييم و كتاب خدا را مي خوانيم و پروردگارمان را به فرياد مي خوانيم و بر پيامبرمان درود و سلام مي فرستيم و براي خود و عامه ي مسلمانان دعا مي كنيم. راوي گويد: حسن از اين كار به شدت نهي كرد.
روايت هاي وارده در اين زمينه زيادند. اگر عمل زائد به آن درجه نمي رسيد، قضيه ساده تر بود و عمل اضافي و عمل مشروط هر كدام حكم جداگانه ي خود را مي داشت. همان طور كه ابن وضاح از عبدالرحمن بن ابي بكره نقل كرده كه گويد: نزد اسود بن سريع نشسته بودم. مجلس وي در گوشه ي آخر مسجد جامع بود. وي شروع به خواندن سوره ي بني اسرائيل نمود تا اينكه به اين آيه رسيد:(وَکَبِّرْهُ تَکْبِيرًا) الإسراء: ١١١ افرادي كه اطرافش نشسته بودند، صدايشان را بلند كردند. مجالد بن مسعود آمد و بر عصايش تكيه زد. وقتي جماعت وي را ديدند گفتند: خوش آمدي! خوش آمدي! بنشين. گفت: من پيش شما نمي نشينم، هر چند مجلس شما، مجلس خوبي است ولي كمي قبل كاري كرديد كه مسلمانان آن را ناپسند دانسته اند. پس دور باشيد از كاري كه مسلمانان ناپسندش دانسته اند.
اينكه آن مجلس را مجلس خوبي دانسته به خاطر قرائت قرآن بود. اما بلند كردن صدا، از آن خارج است و به عمل خوب مربوط نمي شود تا جايي كه اگر به عمل خوب مربوط شود، مجموع عمل خوب و آن كاري كه به آن اضافه شده و بدان چسبيده شده، غير مشروع مي شود.
روايتي كه در كتاب«سماع ابن القاسم» آمده، شبيه همين موضوع است. در اين روايت راجع به افرادي كه همگي جمع مي شوند و يك سوره را همچون اهل اسكندريه مي خوانند، سؤال شد. ابن قاسم اين كار را ناپسند دانست و نپذيرفت كه اين كار، كار مسلمانان باشد.
همچنين از كار ديگري مانند عمل مذكور از ابن قاسم سؤال شد، وي كراهت آن را از مالك نقل كرد و از آن نهي كرد و آن را بدعت دانست.
در روايت ديگري از مالك گويد: از مالك درباره ي قرائت قرآن در مسجد سؤال شد. وي گفت: « اين كار قبلاً نبوده و به تازگي به وجود آمده است». وي افزود: «آخر اين امت، هدايت يافته تر از آغاز اين امت نيست، و قرائت قرآن خوب است».
ابن رشد مي گويد: منظور مالك اين است كه پايبندي به قرائت قرآن در مسجد به دنبال نماز به شيوه ي مخصوصی است تا اينكه اين كار به سنت و روشي تبديل شود. مانند كاري كه در مسجد جامع قرطبه به دنبال نماز صبح انجام مي شود. ابن رشد افزود: از اين رو مالك آن را بدعت دانست.
اينكه مالك در روايت فوق گفته كه: «قرائت قرآن خوب است»، احتمال دارد كه گفته شود: منظور مالك اين است كه جمع شدن مردم براي قرائت قرآن در مسجد، كاري جداگانه است و در خوب بودن قرائت قرآن اشکالی وارد نمي كند. و احتمال دارد كه منظور مالك اين باشد كه: قرائت قرآن به شيوه ي ديگري غير از اين شيوه خوب است. اين احتمال، روشن است؛ چون وي در جاي ديگري مي گويد: «خوشم نمي آيد كه قران خوانده شود  جز در نماز و مساجد؛ نه در بازارها و راه ها». پس منظورش اين است كه قران نبايد خوانده شود جز به شيوه اي كه پيشينيان صالح آن را مي خواندند. اين امر نشان مي دهد كه قرائت به شكل دايره از نظر وي مكروه و ناپسند است و اصلاً بدين شكل قرآن خوانده نمي شود. و با عبارت: «و قرائت قرآن، خوب است» از توهم و گمان كسي كه گمان مي كند كه وي قرائت قرآن را به طور مطلق مكروه و ناپسند مي داند پرهيز كرد. پس در كلام مالك دليلي براي جدا بودن اجتماع مردم از قرائت قرآن وجود ندارد.
راجع به قسم سوم- كه آن هم بدين صورت است كه وصف، در معرض اين است كه به عبادت چسبيده شود تا جايي كه درباره ي آن اين اعتقاد وجود داشته باشد كه اين وصف از اوصاف عبادت يا جزئي از عبادت است- بايد گفت كه: اين قسم از جهت نهي از چيزهايي كه منجر به حرام و گناه مي شود، بدان نگاه مي شود. 
اموري كه وسيله اي براي كار ممنوع و حرام است،  هر چند به طور كلي مورد اتفاق عالمان اسلامي است ولي در صورت تفصيل و بيان جزئيات آن ميان دانشمندان، اختلاف نظر وجود دارد، چون هر چيزي كه وسيله اي براي كار ممنوع است، آن چيز ممنوع نيست؛ به دليل اختلاف نظري كه در اصل بيوع آجال و امثال آن ميان علما وجود دارد. البته ابوبكر طرطوشي اتفاق در اين قسم نقل مي كند. او اين اتفاق را از طريق استقراء از مسايلي كه براي عالمان اسلامي پيش آمده و آنان، اين مسائل را به خاطر بستن راه هاي منجر به حرام منعش كرده اند، نقل كرده است. و هر گاه اختلاف علما در برخي از جزئيات اين مطلب ثابت شد، كسي كه در برخي از موضوع مورد بحث ما قائل به آن باشد، مورد سرزنش قرار نمي گيرد. اينك ابتدا مثال هايي را براي آن مي آوريم و سپس به توفيق خدا راجع به حكمش سخن مي گوييم.
در حديث آمده كه رسول خدا(ص) نهي كرده كه يك روز يا دو روز پيش از رمضان روزه گرفته شود.(14)  دليل اين كار از نظر دانشمندان اسلامي ترس از اين است كه اين يك روز يا دو روز از جمله ي رمضان شمرده شود.
روايتي از عثمان بن عفان(رض) ثابت شده كه: او در سفر، نمازهاي چهار ركعتي را قصر نمي كرد. به او گفته شد مگر تو با پيامبر(ص) قصر نكردي؟ او مي گفت: چرا. ولي من پيشواي مردم هستم و عرب هاي باديه نشين به من نگاه مي كنند كه دو ركعت نماز مي خوانم، آنگاه مي گويند: نماز همين دو ركعت فرض شده است؟ پس قصر نماز در سفر، سنت يا واجب است و با اين وجود، عثمان آن را ترك كرد از ترس اينكه وسيله اي براي كاري غير مشروع در دين شود.
داستان عمر بن خطاب(رض) كه آثار احتلام از لباسش را تا موقع روشن شدن آفتاب، مي شست و به كسي که علت آن را از عمر جويا شد و به او پيشنهاد كرد كه به جاي لباسش كه مي شويد از لباسهاي آنها استفاده كند، مي گفت: «اگر آن كار را مي كردم، به سنت و روشي تبديل مي شد، بلكه آثاري را كه مي بينم، مي شويم و آنچه را كه نمي بينم، رويش آب مي پاشم»(15) .
حذيفه بن اسيد گويد: در حضور ابوبكر و عمر(رض)بوده ام. آن دو قرباني نمي كردند از ترس اينكه مبادا چنين به نظر برسد كه قرباني، واجب است.(16) 
مانند آن از ابومسعود(رض) روايت است كه گويد: من قرباني ام را رها نمي كنم- در حالي كه من از همه ي شما تواناترم كه اين كار را بكنم- از ترس اينكه همسايگان گمان كنند كه قرباني، واجب است(17).  روايت هاي زيادي از اين قبيل ا