گان وضع شده است و این که دنیا و آخرت مردم را به بهترین وجه ممکن اداره کند، این اهداف، همان چیزی است که بدعت گزاران در ایجاد بدعت‎های خود، آن را دنبال می کنند؛ زیرا بدعتها از دو حال، خارج نیستند یا جزو اعمال عبادی هستند یا از رفتار و عادات. پس اگر بدعتی مربوط به عبادات و پرستش باشد، بدعت گزار به گمان خود، عبودیت خود را به بهترین وجه ممکن عرضه می کند تا با این کار به بالاترین مراتب مصالح در آخرت دست یابد. باز اگر دستورات الهی در مورد عادات و رفتار مردم باشد بدعت گزار، بدعت خود را دنبال می کند؛ زیرا با وضع مبتدعات در صدد است امور دنیوی را به بالاترین درجه مصلحت و نیکی برساند. به بیان دیگر گرچه کسی، غربالها و الکها را در زمره‎ی بدعت‎ها قرار بدهد روشن است که در نزد او نیز، به مراتب، مزه‎ی آرد الک شده از آرد الک نشده، بهتر و بالاتر است و ساختمان‎های مرتفع و محکم و استفاده از آنها را نیز بهتر و مناسب‎تر از خانه‎های سست و خراب می‎بیند. همچنین ضبط اموال و دارایی افراد به نفع دولت [ که جرمی مرتکب شده] و فراخی[ خوشگذرانی] در اموال و تملّکات مباح؛ تحت چنین حکمی قرار می گیرد چون، همه‎ی این امور برای اصلاح دنیای فرد است (گرچه بدعت باشد).
این گونه معنی بدعت روشن شد و مفاهیم و مصادیق آن در شرع [الهی] بیان گردید.
والحمد لله رب العالمین.
-------------------------------------------------------------------------------
1) چنانکه در روایات آمده است که ابوا الاسود دؤلی گفته است که حضرت علی(رض) به وی دستورداده است، قواعدی را در نحو، وضع نماید. این روایت در باب حضرت عمر (رض) نیز آمده است.(مترجم)
2) اموری که تحت قاعده‎ی احکام شرع قرار می گیرند، امّا دلیلی و برهانی در باب آنها در شریعت اسلامی وجود ندارد که آن را تائید یا الغا کند و اکثر برای جلب مصلحت و رفع مفاسد صورت خواهند گرفت مانند جمع آوری قرآن در عصر اصحاب، اتخاذ دواوین و ضرب پول و …
3) اشاره دارد به آنچه بخاری(2010) از عبدالرحمان بن قاری روایت کرده است: من در یکی از شب های ماه رمضان به همراه عمر بن خطاب(رض) به مسجد رفتم، دیدم مردم متفرق هستند و هر یک در گوشه‎ای به تنهایی مشغول عبادت است و عده‎ای در جایی اجتماع کرده‎اند و نماز می خوانند. عمر با مشاهده چنین وضعی گفت: فکر می کنم اگر همه این مردم را در پشت سر یک امام قرار دهیم بهتر است، سپس در این باره تصمیم گرفت و دستور داد که همه‎ی این‎ها پشت سر اُبی بن کعب نماز بخوانند بعد از آن شبی دیگر همراه عمر به مسجد رفتیم دیدیم همه در پشت سر یک امام نماز می خوانند، عمر بن خطاب به من گفت چه خوب نوآوریی بود این نماز!
4) حدیث فوق در سنن ابی داود، بدین شیوه روایت شده لذا ما آن را در ترجمه لحاظ کردیم و از آنچه در کتاب آمده خودداری نمودیم: فیوشک قائل ان یقول ما للناس لا یتبعونی و قدت قرآن القرآن ما هم بمتبعی حتی ابتدع الغیره فایاکم و ما ابتدع فان ما ابتدع ضلاله (اثر صحیح): صحیح ابو داود (4611)
5) اشنان به ضم و کسر اول؛ گیاهی است که بدان رخت شویند و بعد از غذا نیز بدان دست شویند و به عربی آن را غاسول خوانند که مانند صابون است.(مترجم)عبارت: «إلا واحدة»، صراحتاً این معنا را می رساند که حق، یکی است و متعدد نیست؛ چون اگر حق، فرقه هایی نیز داشت، نمی فرمود: «إلا واحدة» و چون اختلاف و تفرق به طور کلی از شریعت اسلام، نفی شده است؛ چون شریعت میان اختلاف کنندگان حکم می کند، آنجا که خداوند می فرماید: 
(فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً)النساء: ٥٩ 
« و اگر در چيزي اختلاف داشتيد (و در امري از امور كشمكش پيدا كرديد) آن را به خدا (با عرضه به قرآن) و پيغمبر او (با رجوع به سنّت نبوي) برگردانيد (تا در پرتو قرآن و سنّت،  حكم آن را بدانيد . چرا كه خدا قرآن را نازل،  و پيغمبر آن را بيان و روشن داشته است . بايد چنين عمل كنيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد . اين كار (يعني رجوع به قرآن و سنّت) براي شما بهتر و خوش فرجام‌تر است .». 
پس تنازع و اختلاف به شریعت، ارجاع داده می شود. پس اگر خود شریعت مقتضی اختلاف بود، ارجاع دادن مسائل اختلافی به آن بی فایده بود.
عبارت: «فی شیء»نکره در سیاق شرط است. این صیغه از صیغه های عموم است که هر تنازع و اختلافی را به طور عموم در بر می گیرد، و ارجاع دادن آن تنها به یک امر واحد می باشد. پس ظرفیت این را ندارد که اهل حق چندین فرقه باشند.
خداوند متعال در جای دیگری می فرماید:(وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ) الأنعام: ١٥٣« اين راه (كه من آن را برايتان ترسيم و بيان كردم) راه مستقيم من است (و منتهي به سعادت هر دو جهان مي‌گردد . پس) از آن پيروي كنيد و از راههاي (باطلي كه شما را از آن نهي كرده‌ام) پيروي نكنيد». این آیه در مبحث مورد نظر ما نص است. و به صراحت آن را بیان می دارد؛ چون یک راه مقتضی افتراق و اختلاف نیست، بر خلاف راه های مختلف که مقتضی افتراق و اختلاف است.
اگر گفته شود: در مسأله ی دهم در روایت ابن مسعود آمده بود: «امت های پیش از ما به هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند، سه فرقه از آنها نجات یافتند و سایر فرقه ها هلاک شدند.... تا آخر حدیث»، اگر آنچه گفتی لازم آید، فرقه های اهل نجات را سه فرقه قرار نمی داد، بلکه تنها یک فرقه قرار می داد. بنابراین روشن شد که آنان همه شان بر حق و صواب اند. پس به همین صورت اگر حدیث خبر نمی داد که فرقه‏ی اهل نجات، یکی است، جایز است آن سه فرقه‏ی اهل نجات در میان این امت باشد.
در جواب می گوییم: 
اولاً- آن حدیث، عهده دار صحت اش نیستیم، چون در کتاب هایی که پیش ماست و صحت آنها به شرط گرفته شده، آن را نمی یابیم.
ثانیاً- اگر فرقه های اهل نجات در میان فرق یهود و نصارا، سه فرقه است، در این امت، یک فرقه است، چون در اصل اتباع میان آنها اختلافی نیست و اختلاف تنها در قدرت بر امر به معروف و نهی از منکر و عدم قدرت بر آن، و در کیفیت امر و نهی در موارد خاصی می باشد.
پس این سه فرقه‏ی اهل نجات را می توان میانشان جمع کرد و به یک فرقه تبدیل شوند. چون می دانیم در امت ما مخاطبان امر به معروف و نهی از منکر، درجاتی دارند: عده ای با دست می توانند امر به معروف و نهی از منکر کنند. که اینان پادشاهان و حاکمان و امثال آنان می باشند. عده‏ی دیگری با زبان می توانند این کار را بکنند مثل دانشمندان و جانشینان شان، و گروهی تنها با قلب می توانند این کار را بکنند- البته در ضمن آن اگر نتوانند هجرت کنند، میان قوم خود می مانند- و تمامی اینها یک خصلت از خصال ایمان می باشد. ازاین رو در حدیث آمده است: «لیس بعد ذلک من الإیمان حبةُ خردل»(1) : «پس از آن، به اندازه‏ی یک دانه خردل، ایمان نیست».
وقتی چنین است، اشکالی ندارد اهل نجات را در برخی احادیث، به اعتباری، سه فرقه و به اعتباری دیگر، یک فرقه به حسا