ردند، آنگاه که حضرت h و همراهانش را از ورود به مکه باز داشتند.» انوارالقرآن، جلد۱، ص۱۴۱
فعالیت های دینی در دوره عباسیان
نویسنده: مولانا سید ابوالحسن علی ندوی / مترجم: محمد ابراهیم دامنی

خلافت عباسیان کاملا” جانشین خلافت امویان بود همان روح دنیاپرستی و نظام فردی و موروثی سلطنتی و کلیه معایب دستگاه، تصرفات آزادانه در بیت المال، بازار گرم عیش و عشرت.
فرقش این بود که در سلطنت امویان و محیط آن دوران روح عربی حاکم بود چنانچه معایب و انحرافات آن دوران نیز از همین قبیل بود. و در جسم سلطنت عباسی روح عجمیت کار می کرد. و تمدنهای اقوام عجم و معایب و امراض شان بیشتر در این سلطنت بوجود آمد.، وسعت ارضی این سلطنت بحدی بود که یکبار هارون الرشید پس از دیدن یک تکه ابر با اطمینان کامل گفت: هر جا که دلت می خواهد ببار زیرا خراج مزرعه های تو پیش من می آید.
بنابر تحقیق ابن خلدون درآمد سالیانه ساطنت عباسی در زمان هارون الرشید بیش از ۳۱۵۰۰۰۰۰۰بود که از نظر آن زمان بزرگترین مالیات بود. و بدوران مأمون خیلی بیشتر اضافه شده بنابراین درآمد بزرگ و پایتخت بودن شهر بغداد کلیه وسایل عیاشی جهان و همه هنرپیشگان دنیا صنعت گران خوانندگان برده و کنیزان مصاحبین و شعرا و ندمای مداح بهمین شهر جذب شدند. بعلت کثرت مال و اختلاط با عجمیان کلیه معایب تمدن و عدم توازن زندگی در دارالسلام با مرکز اسلام آغاز شد(برای تفصیل بیشتر ملاحظه نمائید کتاب الحیوان ج۳ص ۹۱ و ج۵ ص۱۱۵ و مجلدات الاغانی) برای اطلاع از کثرت سرمایه و بی ارزش بودن مال و رویه عیاشی از تاریخ واقعه ازدواج مأمون را خواندن کافی است مورخ می نویسد:
مأمون با افراد خانواده سلطنتی و ارکان دولت و ارتش و کلیه مسئولین مملکت و خدام مهمان حسن ابن سهل(نخست وزیر و پدر عروس)بودند و تا مدت نوزده روز این کاروان پر شکوه داماد با کمال میل و فرحت خاطر پذیرائی گردید.
و مبالغی که باین مهمانان داده شد ادناترین فرد این قافله تا مدتی زندگانی امیرانه ای بسر می کرد و بر خانواده هاشم و فرماندهان ارتش و کلیه مسئولین مملکتی هزاران قرص های مشک و عنبر نثار کرده شد و این قرص ها در کاغذ ملفوف بود. و روی آن کاغذ مقداری پول نقد، تعدادی برده و کنیز، املاک، خلعت، اسب و مزرعه و غیره نوشته بود.( تا بایشان پرداخت گردد) و حکم این نثار این بود که هر قرصی بدست هر کسی بیفتد هر مقداری که در آن نوشته است مسئول خزانه مکلف پرداخت آن است. و به مردم عامی نیز قرص های مشک و عنبر و درهم و دینار نثار کرده شد. و برای مأمون فرش گران قیمتی که از نخ های طلا بافته شده بود گسترده شد و این فرش با گوهر و یاقوت مرصع بود. زمانی که مأمون بر این فرش چهره افروز شد، مرواریدهای گران قیمتی بر قدم هایش نثار کرده شد که پس از پخش شدن بر آن فرش عجیب منظری زیبا و دلفریب به نظر می رسید(المامون) تألیف مولانا شبلی نعمانی رح.ص۱۵۷ بنقل از تاریخ ابن خلدون، ابوالفداء، ابن اثیر، ابن خلکان.

داعیان خدا در بغداد
اما در همین شهر بر عیش و عشرت(بغداد) تعدادی نفوس قدسیه نیز وجود داشت که در شکل های دعوت الی الله تزکیه نفوس نشر و اشاعت علوم دینی و در تعلیم و تعلم به تمام وجود منهمک بودند ایشان در هنگامه های پراز شر از کلیه لذائذ دنیا کناره گیری نموده در حفظ روح این امت و سرمایه تعلق با الله آن و منابع زندگی اسلامی قرآن و حدیث با نهایت تلاش مشغول بودند دولت با هیچ قیمتی نتوانست این افراد را بخرد و هیچ نوع تطمیع دنیائی ایشان را از هدف مقدس خویش باز نداشت. دردریایی پر تلاطم مادیت ایشان کوه راسخ انسانیت بودند کوهی که مسافرین کشتی شکسته به آن پناه می برند ایشان در شهر بغداد در مقابل زندگی های پر عیش و لذائذ مادی زندگی معنوی و ایمانی خالص اختیار نموده بودند زندگی که از نظر نیرو و وسعت از زندگی مادی و سیاسی دیگران هیچ کمبودی نداشت. اگر خلفاء، امرا و وزرا بر قالب های مادی مردم متصرف بودند اما ایشان بر دل و دماغ مردم حاکم بودند و هرگاه این دو نیرو با هم برخورد می کردند غلبه و پیروزی در جناح ایشان می بود. سلطان وقت هارون الرشید با شأن و شوکت شاهانه خود در رقه مقیم بود که معروف ترین امام حدیث و مرد صالح حضرت عبدالله بن مبارک در این شهذ تشریف آوردند زمان ورودشان کلیه مردم این شهر در استقبال این مرد بزرگ از شهر خارج شدند و خلیفه تنها در شهر باقی ماند و کثرت و انبوه مردم بحدی بود که کفشهایشان پاره شدند.
یکی از کنیزان هارون از پنجره بالاخانه مشغول تماشا بود پرسید که این چه ماجرایی است؟ مردم گفتند یکی از علماء خراسان عبدالله بن مبارک تشریف آورده اند کنیز گفت این است پادشاهی نه آن که هارون دارد که مردم در استقبال هارون بدون پلیس و مأمورین جمع نمی شوند. این زندگی علمی و ایمانی در بغداد روشن بود- بغداد همچنان که گهواره ثروت و سرمایه و عیش و عشرت بود که طالبین مال دنیا از گوشه های مختلف جهان اینجا جمع شدند همین طور از نظر علم و عمل صلاح و تقوی و دعوت و اصلاح نیز مرکز مهمی بود که اینجا ائمه هر فن و تشنگان هر علم برای سیرابی از کل سرزمین اسلامی گرد می آمدند از کتب طبقات و تراجم چنان احساس می شود که در بغداد بجز از علماء و صلحاء کسی دیگر سکونت نداشت و بجز شعار قال الله و قال الرسول صدائی دیگر بگوش نمی رسید، این رونق دینی و فعالیت های اصلاحی و در پایتخت دولت از برکات بندگان مجاهدی بود که این امر را هدف اصلی زندگی خویش قرار داده بودند، در این مورد فعالیت های سفیان ثوری، فضیل بن عیاض. جنید بغدادی، معروف کرخی، بشر صافی از همه نمایان تر و روشن تر بود اثر اعمال و اخلاق خدا ترسی زندگی زاهدانه و خدمات خالصانه و بی ریا استغناء از خلق، ایثار. بیغرضی:
خدمت خلق و کیفیات ایمانی این حضرات بمناطق غیر مسلمانان نیز سرایت کرده بود. وجودشان مجسمه ی اخلاق و وقار اسلام بود و بهمین جهت پس از شنیدن سخنانشان و پس از دیدن اخلاق و اعمالشان بسیاری از یهود، مسیحیان، مجوس و صابئیان مسلمان شدند(ملاحظه کنید تاریخ بغداد(خطیب بغدادی) و حلیه الاولیاء(ابو نعیم ) و تاریخ ابن خلکان)

منبع: تاریخ دعوت و اصلاح / مؤلف: حضرت مولانا سید ابوالحسن علی ندوی / مترجم: محمد ابراهیم دامنی
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:228.txt">گروههای مختلف مردم در برابر رمضان</a><a class="text" href="w:text:229.txt">دختری دلباخته در فیس بوک</a><a class="text" href="w:text:230.txt">شیوه تعامل با کودکان</a><a class="text" href="w:text:231.txt">راه‌های کسب قلوب مردم</a><a class="text" href="w:text:232.txt">نقش روزه درساختارفرد وجامعه </a></body></html>گروههای مختلف مردم در برابر رمضان

از أبی واقد لیثی : روزی پیامبر در مسجد نشسته بودند و مردم در اطراف ایشان بودند در آن هنگام سه نفر وارد شدند دو نفر از آنها به طرف پیامبر آمدند و یک نفر برگشت . یکی ازآن دونفر مکان خالی در مجلس پیامبر دید و در آنجا نشست و دیگری پشت سر آنها نشت و سومی پشت کرد و بیرون رفت . زمانی که پیامبر از صحبت کردن فارغ شدند گفتند : ( آیا شما را درباره این سه نفر خبر ندهم ؟
یکی از آنها به الله پناه برد و الله او را پناه داد. و دیگری شرم کرد ، الله هم از او شرم نمودند .اما بعدی پشت کرد و الله هم به او پشت نمودند .) بروایت امام بخاری رحمه الله .
ابن حجر در فتح الباری می گویند :
منظور از پناه برد به الله ، یعنی آن شخص به مجلس رسول الله صلی الله علیه وسلم پیوست .
منظور از الله او را پناه داد ، یعنی اینکه الله او را در برابر کاری که انجام داد ، با رحمت و بخشش خودش مأجور ساخت .
این قسمت از حدیث مستحب بودن ادب و پر کردن فاصله های صف درس و تعلیم را می رساند .
منظور از شرم کرد ، یعنی از اینکه بربگردد و درجلسه پیامبر ننشیند ، از رسول الله صلی الله علیه وسلم شرم نمودند و گوشه ای نشستند .
منظور از اینکه الله از او شرم نمودند ، یعنی الله اورا مورد رحمت خویش قرار دادند و وی را عقاب ننمودند .
و منظور از اینکه الله به او پشت دادند ، یعنی بر او خشم گرفتند و این خطاب بر آن حمل می شود که او بدون عذر و از روی عناد جلسه را ترک کرده حتی اگر هم مسلمان بوده و ممکن است آن شخص جزء منافقین بوده .

پیامبر در این حدیث مردم را نسبت به جلسه علم ، به سه گروه تقسیم بندی نمودند :
1 ـ کسی که اهمیت قایل می شود و خود را به زحمت می اندازد تا به نزدیک ترین مکان به پیامبر ، ـ که نماد علم هستند ـ برساند .
2 ـ کسی که از پیامبر و مسلمانان شرم می کند و می نشیند . ابن حجر در کتاب فتح الباری خود می گویند :که این شخص می خواست بیرون برود ولی شرم کرد و نزد پیامبر برگشت .
3 ـ به حلقه ذکر و علم عناد می ورزد و پشت می کند و این از جمله کسانی است که الله از آنها روی می گرداند.

وقتیکه رمضان درسی از درسهای اسلام بزرگ ، می باشد پس مردم هم در برابر آن ، سه گروه هستند :

گروهی که به رمضان پناه می برند و شب آنرا ، به تهجد می گذرانند و روز آنرا روزه می گیرند و آنچه که الله به آن دستور داده عمل می کنند و آنچه که الله از آن نهی نموده اند ، از آن دوری می کنند و با توبه کردنشان با الله پیمان می بندند و سستی و کسالت بخرج نمی دهند . {إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً }الفتح10 ( بیگمان کسانی که با تو پیمان می بندند در حقیقت با الله پیمان می بندند و در اصل دست اله بالای دست آنهاست هرکس پیمان شکنی کند به زیان خود پیمان شکنی می کند و آن کسی که در برابر پیمانی که با الله بسته است وفادار بماند و آن را رعایت بدارد ، الله پاداش بسیار بزرگی به او عطاء می کند .)
با خودش عهد و پیمان می بندد که خودش را به بهترین وجه تغییر دهد و چنانچه که از افتادن در آتش بیزار است ، همانطور از برگشت به گناه و کفر متنفر است و این همان طعم و شیرینی ایمان است که در قلب خودش آنرا می یابد و او را در استمرار بر طاعت و عدم سستی کمک و یاری می دهد .

و گروه دیگر رمضان تاثیری در آنها ایجاد کرده گاهاً شب ها را با تهجد می گذرانند و روزها هم روزه می گیرند ولکن عزم خود را بر توبه و پشیمانی و برگشت از گناه جزم نمی کنند بین این و آن متررد و مشکوک هستند .الله تعالی در مورد آنها در آیه 102 سوره توبه چنین می فرماید : {وَآخَرُونَ اعْتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُواْ عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ } ( مردمان دیگری هم هستند که به گناهان خود اعتراف می کنند و کار خوب را با کار بد می آمیزند امید است الله توبه آنانرا بپذیرد بیگمان الله دارای مغفرت فراوان و رحمت بیکران است .)
این گروه به تصمیم و اراده قوی و اهتمام بیشتر به دین خودشان نیاز دارند تا اینکه در جمله و زمره گروه اول داخل شوند .

و گروه سوم از مردم کسانی هستند که رمضان بر آنها وارد می شود و می گذرد اما احساسی در آنها به وجود نمی آید و تکانی به خود نمی دهند . هیچ تاثیری در زندگی آنها ایجاد نمی شود و هیچ تغییری در آنها صورت نمی گیرد . مثل اینکه عنید و مغرض هستند هیچ آیه ای از آیات الله بر آنها خوانده نمی شود مگر اینکه آنها پشت می دهند و فرار می کنند . اینها گروه خطرناکی هستند و خطرناکترین گروه در اجتماع محسوب می شوند .

این بود گروههای مختلف مردم دربرابر رمضان و هر درس از درسهای آن .
پروردگارا ما را از جمله کسانی که در رمضان با الله انس می گیرند و به رمضان پناه می برند و الله آنها را پناه می دهد قرار بده . و ما را از جمله کسانی که گفته های حق را می شنوند و به بهترین وجه از آن پیروی می کنند قرار بده . آمین

ترجمه : نوار اسلام
IslamTape.com
دختری دلباخته در فیس بوک

سؤال:
سلام . . .
من مدت ۲ سال است که در فیس بوک دل بسته پسری شدم. و فقط از طریق عکس همدیگر را دیدیم. او از من خوشش آمد، ولی من وابسته و عاشق او شدم. ولی هرگز موفق نشدیم همدیگر را ببینیم . . . به خاطر منتظر شدن او من همه چیز را از دست دادم . . . او ۲۵ ساله است و ۳ سال از من کوچک تر است . . . ولی من خیلی چیزها را به او دروغ گفتم. نمی توانم از او دل بکنم. هم چنان منتظرم که بیاید ایران او را ببینم. چون مرخصی ندارد. او مقیم خارج از ایران است . . . ناگفته نماند که دختری زیبا بودم، ولی به خاطر فکر کردن به او و استرس و ترس شکسته شدم، ولی می ترسم که با دیدنم از من خوشش نیاید . . . او هم به ازدواج راضی 