که شناختشان از هر چیزی بر پایة تجربه و مشاهدة محسوس، مُبتنی بوده و به نظریات غیبی و استنتاجی وقعی نمی‌نهند؛ اما از طرف دیگر می‌بینیم که صدها مورد از قوانین استنتاجی علمی را قبول دارند و گذشته از آن، صدها فرضیة خیالی را مطرح می‌کنند که با اندک تحقیق علمی معلوم می‌گردد هیچ اساس و جایگاهی در میدان تجربه و مشاهده و حتی در میدان استنتاج صحیح نظری نیز ندارند.

این تناقض‌گویی‌های عجیب چیست که مادی‌گرایان منکر خدا و به اصطلاح متمدن، این چنین بی‌پروا بر زبان می‌رانند؟!

علاوه بر این، اکتفا نمودن به مشاهده و تجربه در شناخت واقعیت‌ها از نظر علمی مردود است؛ چرا که اثبات‌شده‌های تجربی و مشاهده‌ای، زمانی مورد قبول واقع می‌شوند که با منطق سالم عقلی، متناسب بوده و از هر گونه خطای حسی به دور باشند که زیاد اتفاق می‌افتد. حواس آدمی، قادر به نفی وجود چیزهای نامشهود و غیرقابل تجربه نبوده و حتی بالاتر از آن، قادر به نفی صحت مقایسه‌ میان اشیای غیبی و نامشهود با موجودات مشهود و عینی هم نمی‌باشد؛ زیرا استنتاج عقلی یکی از بزرگترین اسباب شناخت به شمار می‌آید.

سخنی از «دکتر الکسیس کارل» و «پروفسور أ. ی. ماندیر» طبیعیدان مشهور :

۱- دکتر «الکسیس کارل» می‌گوید : «جهان ریاضیات مجموعة سرسام‌آوری از قیاس و فرضیه است که اثبات هر چیزی در آن، ناشی از معادلة اسرار‌آمیزی است که شامل مجرداتی غیر قابل تفسیر می‌باشد». 

2- پروفسور «أ. ی. ماندیر» می‌گوید : «حقایقی که مستقیماً از راه حواس بدان دست یافته‌ام، «حقایق محسوس» نام دارند، اما حقایق موجود نزد ما، همگی در این دسته خلاصه نمی‌شوند، بلکه حقایق بسیاری در اطرافمان وجود دارند که غیرمستقیم، یعنی از راه استنباط نظری به آنها علم پیدا نموده‌ایم؛ لذا آنها را «حقایق استنباطی» می‌نامیم». 

نکتة مهم این است که بدانیم فرقی میان این دو نوع حقیقت به چشم نمی‌خورد جز اینکه در وجه تسمیه و نام‌گذاری متفاوتند. شناخت ما در اولی مستقیم و محسوس است و در دومی غیرمستقیم، با واسطه و نامحسوس؛ حقیقت هم هر طور به چنگ آید حقیقت است و قابل قبول.

می‌دانیم که جز اندکی از حقایق موجود در هستی به کمک حواس درک نخواهند شد؛ پس چطور می‌توانیم بر بقیة حقایق، شناخت پیدا کنیم؟ … .

در اینجا وسیله‌ای مطمئن جهت درک این حقایق وجود دارد و آن عبارت است از «استنباط یا تعلیل» که شیوه‌ای عقلانی بوده و انسان‌ها با به کارگیری آن، بدین نتیجه می‌رسند که : فلان چیز موجود است اما تا به حال آن را مشاهده نکرده‌ایم …. .

شیوة استنباطی یا تعلیلی در شناخت حقایق، شیوة درستی است زیرا خود هستی یک چیز عقلانی می‌باشد و تمام وقایع محسوس، خود حقایق موجود در هستی را تشکیل می‌دهند.

برخی از این حقایق محسوس، در ظاهر چیزی جزئی و غیر مرتبط با دیگری می‌باشند؛ اما هنگامی که به تنهایی و مستقل از دیگر حقایق، مورد بررسی واقع می‌شوند معنای خود را از دست می‌دهند؛ در حالی که اگر آنها را در پرتو حقایق بی‌شمار دیگری بررسی نماییم که مستقیم یا غیر مستقیم به وجودشان پی برده‌ایم، حقیقت وجودیشان را به خوبی درمی‌یابیم … .

برای مثال می‌بینیم وقتی که پرنده‌ای درهوا می‌میرد، بر زمین می‌افتد؛ یا می‌دانیم که بلند کردن سنگی از روی زمین؛ سخت‌تر از زمین گذاشتن آن است؛ یا می‌دانیم که بالا رفتن از کوه، سخت‌تر از پایین آمدن از آن می‌باشد؛ … بالاخره از طریق استنباط عقلی به یک حقیقت مشترک در میان مثال‌های مذکور دست پیدا می‌کنیم به نام «قانون جاذبه». اینجاست که با ملاحظة ارتباط میان این حقایق، در نگاه اول متوجه می‌شویم که همة آنها به طور هماهنگ در داخل نظامی کاملاً منسجم قرار دارند.

بدین ترتیب معلوم می‌گردد که میان تمامی حقایق محسوس و حقایق استنباطی نامحسوس، ارتباط و انسجام خاصی وجود دارد، پس اینکه ما می‌گوییم حقیقت را شناخته‌ایم، منظورمان این است که معنی آن را دریافته‌ایم، نه اینکه آن را مستقیماً و به طور محسوس مشاهده کرده‌ایم؛ اکثر اعتقادات ما از این قبیل می‌باشد.

منبع :مشعل‌های فروزان در شناخت یزدان
تألیف : عبدالرحمن حسن حبنّکة المیدانی
ترجمه : محمد سلیمانی
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:27.txt">نوارهاى فارسى</a><a class="text" href="w:text:28.txt">نوارهاى غير فارسى</a><a class="text" href="w:text:29.txt">نوارهاى أذان / أذكار / دعاء</a><a class="text" href="w:text:30.txt">اناشيد (سرود) فارسى و غيره</a></body></html><?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:261.txt">رمضان، ماه جهاد و مبارزه</a><a class="text" href="w:text:262.txt">اصرار پیامبر صلی الله علیه و سلم بر جهاد در راه دعوت به سوى خدا (جل جلاله)</a></body></html>رمضان، ماه جهاد و مبارزه

اشاره:
روزه، يکي از عوامل و انگيزهايي است که توان دروني و روحي انسان را در زمينه¬¬ي عمل افزايش مي¬دهد. مؤمن، بر اين باور است که با انجامِ اين عبادت، يکي از دستورات و فرايض الهي را اجرا مي¬کند که عزم و قدرت و توان دروني¬اش را در پي دارد. از اينرو ماه رمضان، ماه پيروزي¬هاي نظامي و موفقيت¬هاي چشمگيري بوده و در اين ماه مبارک و خجسته، پيروزي¬هاي شکوهمندي، براي امت اسلامي تحقق يافته که از جنگ بدر شروع شد و در ادوار بعدي ادامه يافت؛ از جمله: فتح مکه، اندلس، حطين و عين¬جالوت.
ماه رمضان، در طول تاريخ، رخدادهاي نظامي شکوهمندي در خود جاي داده، و هر کس، کتاب¬هاي تاريخ را مطالعه نمايد و صفحات آن را ورق بزند، با نماي درخشاني از اين ماه مبارک در طول تاريخ اسلام، مواجه خواهد شد؛ نمايه¬اي که بيش از يکصد سال، از نگاه¬ها پنهان شده و در عين حال آنقدر با شکوه است که اينک باورش، مشکل مي¬باشد و هر عقلي، به راحتي نمي¬تواند آن را در يابد. سيما و نمايه¬ي درخشاني که از مطالعه¬ي تاريخ، درباره¬ي ماه مبارک رمضان، جلوه¬گر مي¬شود، ارزش¬ها و نشانه¬هاي ارزشمندي از قبيل عزت، کرامت، سرافرازي، تقوا، آمرزش و فتوحات و پيروزي¬هاي چشمگيري را در خود جاي داده است و اين امر، نيازي به دقت نظر و باريک بيني در صفحات تاريخ ندارد؛ بلکه با نگاهي گذرا نيز مي¬توان اين سيماي تابناک را مشاهده نمود. بنابراين اگر ماه رمضان را ماه جهاد و پيروزي بناميم، سخن گزافي نگفته¬ايم و تاريخ، اين حقيقت را اثبات مي¬کند.
متأسفانه در عصر حاضر که امت اسلامي، از وجود يک رهبر و حاکم و واحد و به تمام معنا مسلمان، محروم است، از خوبي¬هايي که براي ماه رمضان بر شمرديم، برخوردار نيستيم؛ چنانچه از يک سو تراژدي فلسطين را مشاهده مي¬کنيم و از سوي ديگر شاهد حوادث و رخدادهاي غم¬انگيزي هستيم که در چچن، کشمير، جنوب فيليپين، عراق و افغانستان، روي مي¬دهد. هنوز غم و اندوه و زخم امت در مورد رويدادهاي چچن، کشمير و جنوب فيليپين، کالبد امت اسلامي را آزار مي¬داد که رنج و درد و زخمي ديگر، بر امت اسلامي وارد شد و در ماه رمضان، افغانستان عزيز، مورد تهاجم آمريکا قرار گرفت. وقتي عده¬اي به آمريکا هشدار دادند که حرمت ماه رمضان را نگه دارد و از تهاجم به مسلمانان در اين ماه، خودداري کند، بوش که مصداق دروغگويي است، گفت: حکومت اسلامي، خود، در اين ماه وارد جنگ شده است.
آري! بوش، راست گفت، اما قصدي جز توجيه حمله به افغانستان در ماه رمضان نداشت. آنچه نبايد اتفاق مي¬افتاد، اتفاق افتاد و افغانستان مورد تهاجم قرار گرفت. و آنگاه رمضاني ديگر آمد تا شاهد قتل و کشتار کودکان، زنان و سالمندان مسلمان در سرزمين دجله و فرات باشد و ببيند که چگونه انواع بمب¬هايي که حتي نام آنها نيز براي ما، ناآشناست، بر سرِ مسلمانان عراق فرود مي¬آيد!
اينک که خون مسلمانان بر زمين مي¬ريزد و فرزندان مسلمان در خاک و خون مي¬¬غلتند، بر آن شدم تا از جانفشاني¬هاي امت اسلام، چند سطري به نگارش در آورم؛ جانبازي¬هايي که در گذشته، عزت و سرافرازي امت را در پي داشت. اميدوارم که نگارش اين مطالب به خواست خداي متعال، براي مسلمانان سودمند باشد.

غزوه¬ي بدر الکبري در سال 2 هجري:
در رمضان سال 2 هجري، مسلمانان، به فرماندهي رسول اکرم(ص) مدينه را ترک گفتند تا به کاروان تجارتي قريش به سرکردگي ابوسفيان، شبيخون بزنند، اما ابوسفيان، مسير حرکت کاروان را به سوي ساحل تغيير داد و مردم مکه را به ياري طلبيد. اهل مکه، به قصد جنگيدن با مسلمانان، به راه افتادند و سپاه قريش و سپاه اسلام در 17 رمضان سال 2 هجري در مکاني به نام «بدر» روياروي هم قرار گرفتند. با آنکه مسلمانان اندک بودند و ساز و برگ جنگي چنداني هم نداشتند و تعدادشان از سيصد هفده تن نمي¬گذشت، اما بر مشرکان که از توان نظامي و شمار فراواني برخوردار بودند، پيروز شدند و بدين¬سان روحيه و توان دروني مسلمانان افزايش يافت و از جايگاه خاصي نزد قبايل عرب برخوردار گشتند. قريشيان از درون و از اعماق وجودشان، درهم شکستند و بزرگان و ارکان اصلي خويش را از دست دادند و بيش از پيش، کينه¬ي مسلمانان را بر دل گرفتند و درصدد انتقام برآمدند. در مدت يکسال، امنيت خارجي و داخلي مسلمانان، تأمين گرديد و قبايل «غطفان» و «سليم» که پيشتر حمله¬اي همه جانبه به مسلمانان را تدارک مي¬ديدند، با شنيدن خبر پيروزي مسلمانان در بدر و دريافت اين پيغام که مسلمانان، به سوي آنان حرکت کرده¬اند، ترسيدند و سرزمين خود را رها نمودند و گريختند و بدين¬سان غنايم فراواني، براي مسلمانان بر جاي نهادند. البته توطئه و دسيسه¬ي بني¬قينقاع نيز براي مسلمانان نمايان گرديد و بدين ترتيب، جنگ بدر، حق و باطل را نمايان ساخت و شکوه و توان کيان مسلمانان را به رخ همگان کشاند. پس از جنگ بدر، هستي و کيان مسلمانان به چشم کفار آمد؛ به گونه¬اي که کفار، برخلاف گذشته از مسلمانان، حساب مي¬بردند؛ بدين معنا که ديگر نمي¬توانستند توان و شوکت و وجود مسلمانان را انکار کنند و خود را در اين زمينه به جهالت بزنند؛ بلکه قوت و قدرت مسلمانان، حقيقت انکار ناپذيري گرديد که کفار، از آن مي¬ترسيدند. آري! بدين¬سان اين رويداد، جشن بزرگي براي مسلمانان در ماه رمضان بود و به راستي که چه شادماني بزرگ و شکوهمندي به شمار مي¬رفت.

2- فتح مکه در سال 8 هجري:
در رمضان سال 8 هجري، بزرگ¬ترين فتح و پيروزي نصيب مسلمانان گرديد و مکه که در آن زمان، مرکز کفر و شرک بود، فتح شد. قريشيان، پيمان صلحي را که در حديبيه با مسلمانان بسته بودند، نقض کردند؛ بدين¬سان که قبيله¬ي بکر را در برابر خزاعه ياري نمودند. چون پي¬بردند که مرتکب خيانت و اشتباه بزرگي شده¬اند، ابوسفيان را به مدينه فرستادند تا براي تجديد پيمان، با رسول اکرم(ص) مذاکره نمايد و مدت صلح را تمديد کند؛ اما ابوسفيان، در انجام مأموريتش، ناکام ماند و بدون هيچ نتيجه¬اي به مکه بازگشت. و چون سپاه اسلام به مکه نزديک شد، ابوسفيان، باري ديگر به قصد مذاکره، وارد اردوگاه مسلمانان شد؛ اين بار هم نتوانست کاري از پيش ببرد؛ از اينرو اسلام آورد و به مکه بازگشت تا قريشيان را از مقاومت در برابر مسلمانان، بر حذر بدارد.
رسول خدا(ص) عزمش را براي فتح مکه جزم کرده بود و براي اين¬ منظور، آماده مي¬شد. روز دهم رمضان سال 8 هجري، ده هزار تن از صحابه به فرماندهي رسول اکرم(ص)، در حالي که روزه بودند، به قصد فتح مکه، مدينه را ترک کردند. در بين راه، رسول خدا(ص)، عمويش عباس(رض) را ديد که با خانواده¬اش، رهسپار مدينه بود. عباس(رض)، رسول خدا(ص) را همراهي نمود و خانواده¬اش، به مدينه رفتند.
سپاه اسلام در «مرالظهان» اردو زدند؛ شب فرا رسيد. رسول خدا(ص) دستور داد آتش روشن کنند. سپاهيان اسلام، آتش زيادي برافروختند و بدين¬سان مشرکان، با ديدن شعله¬هاي آتش، ترسيدند.
سپاه اسلام، به راه افتاد و رسول اکرم(ص) وارد مکه شد. و سمت «ذي طوي» را در پيش گرفت و به خاطر اين لطف بزرگ، سجده¬ي شکر به جاي آورد و خداوند را سپاس گزارد که مسلمانان را عزت بخشيد و کافران را زبون و خوار گردانيد.
رسول خدا(ص) در «ذي طوي» سپاهش را تقسيم نمود؛ چنانچه زبير ابن عوام(رض) را بر بخشي از سپاه گماشت و سعد بن عباده(رض) را بر بخشي ديگر. آنگاه علي ابن ابي¬طالب(رض) پرچم را گرفت و خالد بن وليد(رض) از سمتي ديگر وارد مکه شد. ابوعبيده بن جراح(رض) نيز پيشاپيش رسول اکرم(ص) به راه افتاد تا اينکه از بالاي مکه، وارد شهر گرديد.
مسلمانان، هنگام ورود به مکه با هيچ مقاومتي از سوي قريشيان، مواجه نشدند و فقط خالد بن وليد(رض) و عده¬اي از قريشيان با هم درگير شدند که فرار مشرکان را در پي د