يحان بيروني (362-440 ه‍. ق): بيروني بدون شک از آن جهت که روش کار علمي‌اش بر اساس رياضيات و تجربه بوده است بزرگترين دانشمند قرن پنجم هجري قمري است، وي بنيان‌گذار اصلي نظريه انشقاق قاره‌ها و زيرآب بودن کره زمين است. نظريه‌اي که در سال 1970 ميلادي توسط يک زمين‌شناس آمريکايي مطرح شد. بيروني اين نظريه را در کتاب تحقيق ماللهند بخوبي بيان کرده است. اين دانشمند بزرگوار تحصيلات خود را در خوارزم به پايان برد، سپس تحت تربيت ابونصر منصوربن علي‌بن عراقي رياضي‌دان بزرگ قرن چهارم و آغاز قرن پنجم قرار گرفت. چندي بعد به دربار شمس‌المعالي قابوس بن وشمگير رفته مورد توجه آن امير دانشمند قرار گرفت. و کتاب آثارالباقيه خود را بنام او در سال 391 تأليف کرد. بيروني تا سال 427 ه‍. ق 113 جلد کتاب تأليف کرد. در فتح گرگانج بدست سلطان محمود غزنوي همراه او شد و در جنگ‌ها همراه وي به هند رفت، در آنجا به علت تسلط بر زبان سانسکريت با دانشمندان هندي آشنا شد و بعد از تحقيقات مفصل کتاب التحقيق ماللهند را نوشت. بعد از سلطان محمود در دربار سلطان مسعود و بعد از وي در دربار سلطان مودودبن مسعود (432-440) با احترام ماند و به تحقيقات خود ادامه داد. بيروني دو کتاب الدستور و الجماهير في معرفة الجواهر را بنام مودود نوشت. فکر دقيق بيروني در رياضيات باعث شد که وي در فلسفه ‌خواهان حقايق فارغ از اوهام و خيالات باشد. بيروني ده ايراد بر ارسطو نوشته براي ابن‌سينا مي‌فرستد. سپس هشت ايراد ديگر بر ارسطو گرفته و براي ابن‌سينا مي‌فرستد که ابوعلي از دادن جواب به آنها کاملاً درمانده مي‌شود. 
بعضي از آن سؤالات عبارتند از: 1- اگر حرارت از مرکز بطرف محيط متصاعد مي‌شود پس چرا حرارت از خورشيد و شعاعات آن به ما مي‌رسد؟ 2- با آنکه گروهي از حکما وجود عالمي را غير از عالم محسوس ما ممکن دانسته‌اند چرا ارسطو آنرا رد کرده است؟ حال آنکه اطلاع ما بر وجود اين عالم از طريق حواس است، و اين امر دليل آن نمي‌شود که وجود هر عالمي را غير از عالم محسوس خود رد کنيم. 
بعضي از آثار بيروني: 
1- التحقيق ماللهند درباره عقايد و آراء هندوان – مسائل نجوم و زمين‌شناسي هيئت – عقايد – قوانين ديني و اجتماعي
2- آثار الباقيه: در ذکر تواريخ – اعياد – ايام مشهور ملت‌ها – کيفيت اختلاف تقويم‌ها – شرح بعضي از اصطلاحات نجومي 
3- الجماهر في معرفة الجواهر: در تحقيق فيزيکي نسبت به جواهر مختلف و اوزان مخصوص مواد مختلف که بيروني در اين کتاب تعيين کرده است، به حدي دقيق است که با آخرين تحقيقات درباره آنها منطبق يا بسيار نزديک است. 
4- الدستور 5- التفهيم لاوايل صناعة التنجيم در حساب و هيئت و نجوم 6- علم الهيئة 7- الاستيعاب في صنعة الاسطرلاب در ذکر بهترين روش ساخت اسطرلاب 8- استخراج الاوتار في الدايرة 9- التسطيع و تبطيع الکور 10- قانون مسعودي در هيئت و نجوم که به منزله دايره‌المعارف بزرگي در آندو علم است. آثار بيروني در موضوعات مختلف علمي است از جمله هيئت – طب – حکمت – حساب – مباحث فيزيکي – عمل آلات مختلف – ازمنه و اوقات – آثار العلويه – احکام نجوم – اسمار – احاديث– تاريخ – جغرافيا – داروشناسي و عقايد، بيروني مصداق واقعي حديث پيامبر است که فرموده است: ز گور تا گهواره علم بجوي، وي در بستر مرگ جواب پرسش خود را از دوست دانشمندش مي‌خواهد، ولي دوستش مي‌گويد: حال چه جاي اين مبحث است. بيروني مي‌گويد: آيا نادان بميرم بهتر است يا دانا. دوستش جواب سؤالش را داده و راهي خانه‌اش مي‌شود. هنوز چند قدمي دور نشده، شيون از خانه بيروني بلند مي‌شود وقتي برمي‌گردد مي‌بيند که بيروني وفات کرده است. 
2- ابوالحسن علي بن احمد نسوي: از علماي رياضي‌دان در حدود سال 420 ه‍. ق کتابي در علم حساب به پارسي نوشته و آنرا بنام المغني في الحساب الهندسي به عربي ترجمه کرده است. کتاب ديگر وي بنام الاشباع در رياضي مي‌باشد که توسط ويدمن به آلماني ترجمه شده است. 
3- حکيم طوس: ابوالقاسم الحسن علي الطوسي (340-416 ه‍. ق) از امراي نزديک کسي را لايق آن نمي‌دانست که اثر عظيم و جاودان خود را بدو تقديم کند. و همواره در پي بزرگي مي‌گشت که سزاوار آن اثر بديع باشد. و سرانجام سلطان محمود غزنوي را شايسته آن يافت آن هم بعد از بيست سال: 
من اين نامه فرُح گرفتم بفال
		همي رنج بردم به بسيار سال

نديدم سرافراز بخشنده‌يي
		بگاه کيان بر درخشند‌ه‌يي

هم اين سخن بر دل آسان نبود
		جز از خامشي هيچ درمان نبود

يکي باغ ديدم سراسر درخت
		نشستگه مردم نيک‌بخت

بجايي نبود ايچ پيدا بايستمي
		اگر نيک بود شايستمي

سخن را نگهداشتم سال بيست
		بدان تا سزاوار اين گنج کيست

جهاندار محمود با فرُ وجود
		که او را کند ماه و کيوان سجود

بيامد نشست از بر تخت داد
		جهاندار چون او ندارد بياد

سرنامه را نام او تاج گشت
		بفرش دل تيره چون عاج گشت

از جمله دشمنان سرسخت شاهنامه ترک‌ها به علت رويه تند آن بر ضد توراني‌ها و رافضيان بودند. عبدالجليل قزويني رافضي در کتاب النقض اشعار شاهنامه را ترهات مي‌خواند و معتقد است که در مذهب وي بر اساس برخي احاديث شنيدن آن گونه اشعار کراهيت دارد. فردوسي فلسفه يوناني و معتزله را رد مي‌کرد: 
آيا فلسفه‌دان بسيار گوي
		نپويم براهي که گويي بپوي

سخن هيچ بهتر ز توحيد نيست
		بنا گفتن و گفتن ايزد يکيست

- عقيده فردوسي درباره بزرگان صحابه -رضی الله عنهم- 

صحابان او جمله اخير بودند
		همه هر يکي همچو اختر بدند

وليکن از ايشان چهار آمدند
		که در دين حق پايدار آمدند

ابوبکر صديق شيخ عتيق
		که بد روز و شب مصطفي را رفيق

پس از روي عمر بد که قيصرم بروم
		ز سهمش (ترسش) نيارست خفتن ببوم

سيم ميرعثمان دين‌دار بود
		که شرم و حيا زو پديدار بود

چهارم علي‌ابن عمّ دين‌دار بود
		سر شيرمردان و جفت بتول

از آزار اين چار دل بتاب
		که آزارشان دوزخ آرد بتاب

4- ابوعلي سينا: حسين‌بن عبدالله بن سينا 370-428 ه‍. ق ابوعلي متولد ده خرميثين از توابع بخارا بوده است. در تاريخ احوالش گفته‌اند: 
حجة الحق ابوعلي سينا
		در شجع (1) آمد از عدم بوجود

در شصا(2)  کسب کرد کل علوم
		در تکز(3)  کرد اين جهان بدرود

ابوعلي پزشک، طبيعي‌دان، رياضي‌دان و فليسوف بود. در 5 سالگي حافظ قرآن شد. وي مدتي به فراگيري قرآن و علوم ادبي و فقه و حساب مشغول مي‌شود. در هيجده سالگي همه علوم زمانه را ياد مي‌گيرد و در آنها استاد مي‌شود. ابن سينا چنان که در شرح حال خود نوشته، در جواني بيماران به طور رايگان و هم براي پيشرفت و تمرين در علم خود درمان مي‌کرد. او عادت داشت که هر گاه در حل مسأله‌اي يا کشف معضلي دچار دشواري و ابهام مي‌شد، به مسجد مي‌رفت و به نماز و دعا و مناجات مشغول مي‌شد، تا خداوند او را در درک مطالب کمک کند. و به اين طريق مشکلش حل مي‌شد. ابن سينا علم طب را که تا آن زمان تحت تأثير طب جالينوس و بقراط بود، دگرگون ساخت و با تلفيق آن با طب علمي هندي اساس نويني را در اين علم بنيان گذاشت. بطو