 اشتغال داشت و شاگرداني همچون امام محمد غزالي تربيت کرد. 
نظام‌الملک نظاميه بغداد را نيز بمدت دو سال (از ذي‌الحجه سال 457 تا ذي‌القعده سال 459) ساخت و براي آن موقوفاتي معين کرد. که نه تنها براي مزد کارکنان و استادان کافي بود بلکه مقداري از آن نيز همه ساله در راه طالبان علم صرف مي‌شد. از جمله موقوفات نظاميه بغداد عبارت بودند از گرمابه‌ها – مخزن‌ها – دکان‌ها و بازارهايي چند و شش هزار دانشجو داشت علاوه بر مدارس خواجه بيمارستاني در نيشابور و رباطي نيز در بغداد ساخت. 
خواجه بنوشته تجارب السلف در بستر مرگ از علماء و بزرگان دين مي‌خواهد که محضري در چگونگي رفتار او با بندگان خدايي بنويسند و آنرا در قبرش بگذارند. علماء به سبب نيکو اعتقادي خواجه اين محضر را نوشتند و هر کدام از بزرگان دين شهادت خود را بر آن محضر ثبت کردند. امام ابواسحق فيروزآبادي صاحب تنبيه با آنکه مدرس نظاميه بود و منظور نظر احسان و انعام خواجه بود، چون آن محضر به خدمتش بردند بر آن نوشت: حسن خيرالظلمة چون محضر پيش خواجه بردند وقتي خط ابواسحاق را ديد گريست و گفت: هيچکس از اين بزرگان اين چنين راست ننوشته است. بعد از وفات خواجه را در خواب ديدند که خواجه گفت حق تعالي بر من ببخشيد و رحمت کرد به سبب آن سخن راست که خواجه ابواسحق نوشت. 
از مدارسي که به تقليد نظاميه ساخته شدند يکي مدرسه ملک‌شاه بود که وي براي پيروان هر چهار فقه اهل سنت احداث کرد. ديگري مدرسه مستنصريه بود که آن هم داراي چهار شعبه بود و هر شعبه مخصوص يکي از مذاهب اهل سنت که در هر کدام از اين شعبه‌ها 62 تن از دانشمندان به کار تعليم شاگردان مي‌پرداختند. ابن جبير اندلسي در سفرنامه خود مي‌نويسد: در سال 580 ه‍. ق در بغداد سي مدرسه وجود داشت که مشهورترين آنها نظاميه بغداد بود. 
علاوه بر کارهاي مختلف مملکتي خواجه نظام‌الملک کتاب‌هايي نيز نوشته است که بيانگر ميزان نبوغ و استعداد خدادادي وي در اداره مملکت است. وي بينان مملکت‌داري را بر عدل و دادگستري استوار مي‌داند و اين نکته را بارها به صورت‌هاي گوناگون گوشزد مي‌کند. رضاي حق تعالي، و قوت سلطان ملک‌شاه و صلاح لشکر و رعيت را به عدل و احسان مي‌بيند و معتقد است که ملک با کفر بپايد و با ستم و ظلم نپايد. 
اميرالشعرا معزي به حق در مدح خواجه سروده است: 
تو آن خجسته وزيري که از کفايت تو
		کشيد دولت سلجوقي سر به عليين

تو آن ستوده مشيري که در فتوح و ظفر
		شدست کلک تو با تيغ شهريار قرين

آثار نظام‌الملک عبارتند از: سياست‌نامه يا سيرالملوک و وصاياي نظام‌الملک يا دستور الوزارت. 
سياست‌نامه از بهترين کتاب‌هايي است که در زمينه مملکت‌داري به رشته تحرير درآمده است. همچنين اين کتاب فرق مختلف باطنيه را بخوبي شناسانده است. 
خواجه اولين کسي است که به دست ملحدان اسماعيلي بشهادت رسيده است. خواجه در بستر مرگ ابيات زير را انشاء کرد: 
سي سال با قبال تو اي شاه جوانبخت
		گردستم از چهره ايام ستردم

چون شد ز قضا مدت عمرم نود و شش
		اندر صفر از ضربت يک تيغ بمردم

منشور نکونامي و طغراي سعادت
		پيش ملک العرش بتوقيع تو بردم

بگذاشتم اين خدمت ديرينه بفرزند
		او را بخدا و خداوند سپردم

خواجه در جواب مخالفان دانشگاه‌هاي نظاميه گفت: مصلحت سلطان و احکام عدل، ما را ملزم مي‌سازد که براي مستثني کردن ديگران به هيچ مذهبي تمايل نيابيم، هدف ما تقويت مذهب سنت و مجري کردن احکام آن است، نه دامن زدن به ستيزه‌هاي فرقه‌اي، ما اين مدرسه را تنها به قصد حمايت از علما و براي نفع عامه ساخته‌ايم، نه اينکه باعث جدال و نفاق گردد. بعد از مرگ ملک‌شاه، ترکان خاتون و تاج‌الملک وفات سلطان را پنهان کردند و محرمانه از امراي اطراف براي محمود پسر چهار ساله ملک‌شاه عهد و پيمان سلطنت گرفتند. ولي غلامان نظاميه برکيارق پسر ارشد ملک‌شاه که بدستور ترکان خاتون زنداني شده بود، را از زندان بيرون آوردند و به سلطنت برداشتند. در جنگ کوچکي که در نزديکي بروجرد بين طرفين درگرفت برکيارق فاتح شد و بدنبال فرار ترکان خاتون به اصفهان آن شهر را محاصره مي‌کند. بدنبال نيت برکيارق براي دادن وزارت به تاج‌الملک از دشمنان خاندان نظاميه وي در 12 محرم 486 بدست هواداران خاندان نظام‌الملک پاره پاره مي‌شود. بعد از چند جنگ مختصر ديگر برکيارق با مدعيان سلطنت موفق مي‌شود، آرامش را در مملکت سلجوقي برقرار سازد. عامل عمده موفقيت‌هاي برکيارق پسر دوم خواجه نظام‌الملک يعني مؤيد‌الملک شهاب‌الدين ابوبکر عبيدالله بود. که از جمله با کفايت‌ترين پسران خواجه و از وزراي با فضل و کاردان سلجوقي است. بعد از آنکه برکيارق مؤيدالملک را از کار وزارت عزل مي‌کند و برادرش فخرالملک را که در حقيقت دست نشانده ترکان خاتون و مجدالملک قمي بود به وزارت گماشت کارهاي مملکت به سستي گراييد. سلطان سنجر که در اين موقع سمت امارت خراسان را به عهده گرفت فخرالملک را بعد از آنکه مجدالملک قمي بجاي وي منصوب شد به وزارت خود گماشت و همين فخرالملک بود که با کفايت خود ظرف ده سال يعني از سال 490 تا 500 ه‍. ق که به دست ملحدان اسماعيلي بشهادت رسيد زمينه پيشرفت کار سلطنت سلطان سنجر را مهيا ساخت. در 18 شوال 492 مجدالدولة قمي از طراحان اصلي ترور خواجه نظام‌الملک و ملک‌شاه بدست هواداران خاندان نظاميه قطعه قطعه شد. اشتباهات برکيارق در مورد خاندان نظاميه باعث در ازاي جنگ‌هاي داخلي و بويژه جنگ‌هاي پنجگانه وي با برادرش سلطان محمد شد. 
دو برادر بالاخره در سال 497 به توافق مي‌رسند که مملکت سلجوقي را بين خود تقسيم کنند، و سلطان بزرگ برکيارق مردي کريم و عاقل و صبور و بخشاينده بود. با آنکه در بيشتر طول حکومت خود با مدعيان سلطنت درگير بود ولي بالاخره بر همه آنها فايق شد. درگير و دار همين جنگ‌ها بود که صليبيان در سال 490 ه‍. ق به فلسطين حمله برده و با شهيد کردن هفتاد هزار مسلمان بر بيت‌المقدس مسلط مي‌شوند. و بدين گونه جنگ‌هاي دويست ساله اروپائيان که بنام جنگ‌هاي صليبي مشهور هست. بر ضد امت اسلامي شروع مي‌شود. بعد از وفات سلطان برکيارق سلطان محمد که با وي صلح کرده بود از طرف خليفه عباسي با گرفتن عنوان غياث‌الدين ابوشجاع حکومت سلجوقيان را بدست گرفت. از طرف ديگر سلطان سنجر که از سال 490 حاکم خراسان و ماوراء‌النهر بود همواره جانب برادرش سلطان محمد را رعايت مي‌کرد. و هيچگاه از تحت حکم او بيرون نرفت. اين امر موجب شد که وحدت ممالک تحت امر سلجوقيان مستحکم گردد. در دوران جنگ‌هاي داخلي در زمان برکيارق باطنيان اسماعيلي از اوضاع نسبتاً مغشوش ممالک سلجوقي استفاده کردند و در نقاط مختلف مخصوصاً در قاينات و ري و ساوه و اصفهان به قتل و آزار مردم پرداختند حتي کارشان بجايي رسيد که در اصفهان مردم را محبوس يا مقتول مي‌کردند. اين حرکت آنها باعث شد که عامه اصفهان شوريدند و جمع کثيري از اسماعيليه را در آتش انداختند. بعد از آنکه ممال