دبيل و حسام‌الدين تکين والي قلعه فيروزآباد دستور آوردن خبر مغول و جمع‌آوري سپاه مي‌دهد اما آندو سردار خيانت مي‌کنند، و به خانه‌هاي خود مي‌روند. سلطان با اين خيانت گرفتار مغول مي‌شود. 
در همين زمان گرجي‌ها به گنجه حمله مي‌کنند، کي‌قباد سلجوق هم براي جنگ با سلطان آماده مي‌شود. سلطان بعد از خواباندن غائله گنجه تصميم مي‌گيرد که به اصفهان برگردد اما ملک‌ مسعود حاکم دياربکر قول کمک مي‌دهد و به سلطان پيشنهاد مي‌کند که در صورت رفتن به آنجا وي چهار هزار تن از سپاهيانش را در اختيار او خواهند گذاشت. 
يکي از اميران تاتار بسبب ترس از مجازات گناهي که کرده بود به جلال‌الدين مي‌پيوندند، او را از نقشه مغول آگاه مي‌سازد و مي‌گويد: بر سر راه آنها مقداري رمه و حشم و مال قرار بده آنها آن را مورد تاراج قرار خواهند داد، آنگاه از کمين بيرون آمده آنها را تار و مار کن. سلطان اوترخان خالوي خود را با چهار هزار سوار بعنوان طلايه‌دار سپاه به مقابل سپاه مغول فرستاد، تا با حالت جنگ و گريز آنها را به محل کمين برساند، ولي ترخان خائن از ترس از نيمه راه بازگشت، و خبر داد که مغول از ملازگرد عقب نشسته‌اند. اوترخان سلطان را با ناجوانمردي فريب داد و با مکاتبه‌اي که با ملک مظفر داشت کمينگاه سلطان را به مغول نشان داد. سلطان که قبلاً لشکريانش را توسط يکي از سردارانش به سوي اصفهان فرستاده بود، تنها صد تن از غلامانش را نگه داشته بود. وقتي مغول در سپيده دم به کمينگاه او حمله کردند با روح قوي که داشت از معرکه بيرون رفت پانزده مغول سلطان را تعقيب کردند سلطان دو تاي آنها را کشت بقيه مغولان از ترس برگشتند. از اينجا به بعد درباره سلطان غازي ديگر خبر صحيحي در دست نيست ابن اثير که وقايع تاريخي را تا سال 629 ادامه داده است. 
در اخبار اين سال آورده که هنوز از سرنوشت سلطان اطلاع دقيقي در دست نيست بهر حال بايد اذعان کرد که سلطان را با حيله شهيد کردند بعد ماجراي شراب‌خوري و مستي را به او نسبت دادند و همه گناهان را به گردنش انداختند. عجيب‌تر اينکه کسي که درباره سلطان شعر ساخته او را به سبب بقول خودش مستي نکوش کرده خودش شراب‌خور بوده است. منشي اول سلطان بنام نورالدين که قبل از محمد نسوي امر منشي‌گري سلطان را به عهده داشت. نسبت شراب‌ خوردن به سلطان از طرف دکتر دبير سياوق در کتاب جلال‌الدين خوارزمشاه وي و همچنين در کتاب سيره محمد نسوي درباره سلطان شهيد تکذيب شده است. شهادت سلطان موجب نابودي شعاير اسلام و پيروزي شعاير بت‌پرستان گرديد. دوست و دشمن معتقد بودند که تنها سلطان جلال‌الدين است که مي‌تواند در مقابل مغول بايستد و بس، با شهادت او اين سد شکسته شد. 
بعد از شهادت سلطان سپه مغول سه دسته شد: دسته اول براي کشتار و غارت دياربکر – ارزن‌الروم – ميافارقين – ماردين – نصيبين و موصل رفته و تا ساحل رود فرات در عراق امروزي رفته آنها در اين حمله بقدري خون ريختند و ويراني ببار آوردند، که ديگر هيچ نيرويي تاب جنگ با مغولان را نداشت. دسته دوم به تفليس روانه شدند مردمانش را کلاً قتل‌عام کردند و همه چيز را سوزاندند و غارت کردند. همين اعمال را در بعضي ديگر از نواحي مانند اخلاط نيز انجام دادند. دسته سوم بعد از تسلط بر مراغه از راه آذربايجان به اربل رفتند. در آنجا کشتار هولناکي کردند سپس به تبريز بازگشتند. مردم تبريز با دادن هداياي بسيار و استقبال باشکوه از مغولان از قتل نجات پيدا مي‌کنند. اين بود نتيجه دشمني کي‌قباد و ملک اشرف ايوبي و... آنهائي که يکصد هزار مرد جنگي را براي جنگ با هم دين خود بسيج کرده بودند اکنون مانند مور در قلعه‌هاي خود محصور شده بودند، و براي نجات مردم بي‌گناه کوچکترين حرکتي نکردند، اما قهر خداوندي بزودي دامن آنان را فراگرفت غلامان آنها، آنها را از اريکه قدرت به زير کشاندند و خود حکومت را بدست گرفتند به دنبال اين فاجعه عظيم نيرويي در شام و مصر سر کار آمد که تا سيصد سال مقاومت‌ترين سد اسلام در مقابل کفار مغولي و صليبي گشت، و هر دو را به خاک سياه نشاند. اينان همان کساني هستند که در تاريخ مصر به مماليک معروفند. برخي از دانشمندان دوره خوارزمشاهي(1)
1- امام رافعي (555-623 ه‍ ق) ابوالقاسم عبدالکريم بن محمد قزويني: فقيه – حديث‌شناس – مفسر – مؤرخ و اديب داراي کتاب‌هاي مهمي است از جمله: 
1- فتح‌العزيز در شرح و جيز در شانزده مجلد. 2- کتاب التدوين در اخبار قزوين. 
حجه‌الاسلام امام رافعي
		آنکه بود او شارح هر مشکلات

ششصد و بيست و سه از هجرت شمسي
		ماه ذيقعده ششم بودش وفات


طلب کردن علم از آن است فرض
		که بي‌علم کس را بحق راه نيست

کسي ننگ دارد ز آموختن
		که از ننگ ناداني آنگاه نيست


در جامه صوف بسته زنار چه سود
		در صومعه رفته دل ببازار چه سود

ز آزار کسان راحت خود مي‌طلبي
		يک راحت و صد هزار آزار چه سود

2- امام فخر رازي متوفاي 606 ه‍. ق: امام فخرالدين محمدبن عمربن حسين الرازي استاد علماء زمان خود فقيه – اديب – طبيعي‌دان و فيلسوف از آثار اوست. 1- تفسير کبير در 5 جلد امام اين تفسير را با توجه به علوم طبيعي نوشته است. 2- محصول در اصول فقه. 3- محصل در اصول. 4- ملخص در حکمت – شرح کليات و حکمت مشرق و.... 
امام عالم کامل محمد رازي
		که کس نديد و نبيند ورا شبيه ومثال

بسال ششصد و شش درگذشته شد بهري
		نماز عصر دوشنبه بغره شوال

(هري = هرات) 
از ابيات او است: 
اي دل زغبار جهل اگر پاک شوي
		تو روح مجردي بر افلاک شوي

عرش است نشيمن تو شرمت نايد
		کائي و مقيم خطه خاک شوي

3- نجيب‌الدين سمرقندي: شهادت 618 ه‍. ق ابوحامد محمدبن علي‌بن عمر پزشکي بسيار ماهر بود که بدست مغول شهيد شد. از آثار اوست: 
1- اسباب و علامت: درباره بيماري‌هاي جزئي و علت و علامت علاج هر کدام از آنها بطوري که هيچيک از بيماري‌هاي شناخته شده آن عصر و خلاصه‌‌يي از درمان آن بيرون از آن کتاب نمانده است. 
2- الفرق بين الأمراض المشكلة وي در اين کتاب از بيماري‌هاي سر – چشم – گوش – بيني – دندان – دستگاه خون – سينه‌پهلو – شکم – احشاء – تب‌ها – آماس‌ها– نبض وبول و... سخن گفته است. 
3- اصول ترکيب ادويه 4- ادويه مفرد 5- قوانين ترکيب ادويه قلبي 6- مداواي مفاصل 7- مقاله‌يي در کيفيت طبقات عين 8- الأعذية والأدوية للأصحاء 9- أعذية المرضى 10- الصناعة 11- غاية العراض 12- معالجة الامراض. 
4- نجم‌الدين رازي م 654 ه‍. ق: نجم‌الدين ابوبکر عبدالله‌بن محمدبن شاهاور الاسدي الرازي معروف به دايه و متخلص به نجم‌ متولد ري بعد از حمله مغول به آسياي صغير مي‌رود. اين دانشمند بزرگوار از آن جهت به آن ديار مي‌رود که معتقد بود مذهب اهل سنت در آنجا رواج کامل دارد و خاندان سلجوقي از حاميان آن هستند از آثار اوست: 
1- مرصادالعباد من المبدأ إلى المقصد 2- معيار الصدق و العشق معروف به رساله عشق و عقل 3- رسالة الطير 4- رسالة العاشق الي المعشوق 5- مرموزات اسدي در مزمورات داوودي در تاريخ ملوک